💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة سيِّدَةُ نِساءِ أُمَّتِي
:: قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (أَوَّلُ مَنْ دَخَلَ الجَنَّةَ فاطِمَة
:: قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة خُلِقَتْ حورِيَّةٌ فِيْ صورة إنسيّة)
::: «من آذى عليا آذانى.»
::: «من آذى عليا آذانى.»
:: أنا المنذر والهادي من بعدي علي
:: قوله (ص) : " أنا مدينة العلم و علي بابها ، فمن أراد العلم فليأت الباب " .
::قوله (ص) : " من سره أن يحيا حياتي و يموت مماتي فليتول من بعدي علي "
::- قوله (ص) : " الصديقون ثلاثة مؤمن آل ياسين و مؤمن فرعون و أفضلهم علي " .
:: قوله (ص) : " أمر ربي بسد الأبواب إلا باب علي "
:: قوله (ص) : " حامل لوائي في الدنيا و الآخرة علي " .
:: قال النبي (ص) :عليّ (ع) أخي في الدنيا والآخرة .
::فضايل امام علي ع
::س
:: قال النبي (ص) : لا يُـبلّـغ عَـني إلاّ عليّ (ع)



نويسندگان :
:: محمد علي خدابنده لو

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 219
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


ملاقات با بنای سالخورده

ملاقات با بنای سالخورده

ملاقات با بنای سالخورده

مسجدی که ۱۸۰ سال قدمت دارد ...

 

بزرگ ترین و باعظمت ترین بنای تاریخی تهران قدیم که همچنان پابرجاست، با قدمتی ۱۸۰ساله است که در حاشیه شمالی بازار بزرگ تهران واقع شده. بنابر شواهد تاریخی، مسجد شاه یا سلطانی که از آن نیز به نام مسجد جامع جدید نام می برند، نخستین مسجد دارالخلافه و دومین مسجد بزرگ بعد از مسجد جامع بازار است. این مسجد در مساحت ۱۰هزارمتری ساخته شده که به دلیل قرار داشتن در بافت تجاری تهران، پر رفت و آمدترین مسجد پایتخت به شمار می رود.

مسجد سلطانی در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار ساخته شد و از این رو به نام مسجد شاه معروف گردید. البته مورخان در زمینه تاریخ ساخت این مسجد باشکوه، اختلاف نظر دارند. میرزا صالح شیرازی،نخستین کسی است که درباره زمان ساخت مسجد نظر داده، وی پایان ساخت این بنا را سال ۱۲۵۵ هـ. ق می داند اما در کتیبه هایی که در ایوان گنبدخانه قرار دارد، سال ۱۲۲۲ هـ. ق به همراه نام فتحعلی شاه حک شده است، با همه این تفاصیل، اکثر پژوهشگران تاریخ، ساخت این مسجد را بین سال های ۱۲۲۴ تا ۱۲۲۹ هـ .ق می دانند. یک دیپلمات روسی در دوران قاجار مسجد سلطانی را این گونه شرح داده است: «یکی از بناهای زیبا و دیدنی تهران، مسجد شاه است که گنبد کوچک آن طلاکاری شده. زبان مردم ایران این اعجاز را می ستاید.»

 

 

معماری مسجد سلطانی

اصول معماری مسجدشاه تحت تاثیر مسجد وکیل شیراز است و هنرمندان شیرازی به دستور فتحعلی شاه در طراحی و ساخت بنا شرکت داشته اند و عبدالله خان معمارباشی، معماری این مسجد را برعهده گرفته است. این مسجد که با پلکانی که ورودی بازار هم دارد، دارای ۱۴ ایوان شمالی، جنوبی، شرقی و غربی است. ایوان جنوبی مسجد، مهم ترین ایوان محسوب می شود چراکه گنبدخانه و محراب اصلی مسجد در پشت دیوارهای آن قرار گرفته. ایوان شمالی به خاطر قرار داشتن مناره ها و برج ساعت که شکوه و جلال خاصی به آن بخشیده، زیباترین ایوان این مسجد است. از دیگر ویژگی های معماری این بنا، گنبد کوچک زرینی است که بر فراز گنبد اصلی قرار دارد. نخستین مرمت این مسجد در زمان سلطنت ناصرالدین شاه در سال ۱۳۰۷ هـ . ق صورت گرفت. وی در اصلی شمالی مسجد را تعمیر کرد و دو مناره در دو طرف گل دسته مسجد قرار داد؛ از این رو ناصرالدین شاه را تکمیل کننده مسجد می دانند.

 

 

مسجد سلطانی در گذر تاریخ

این بنا ابتدا محلی برای بست نشستن و پناهگاه مردم و مجرمان به شمار می رفت اما با روی کارآمدن ناصرالدین شاه، بست نشستن در آنجا لغو و ممنوع شد. این مسجد در دوره مشروطیت نیز به دلیل سخنرانی های مشروطه خواهان تاثیر بسزایی در افکار عمومی داشت که می توان به سخنرانی سیدجمال واعظ در آن دوران اشاره کرد. از دیگر سخنرانان مشهور در این مسجد، محمدتقی فلسفی بود که در دوره پهلوی برای نخستین بار سخنرانی هایش در مسجدشاه به طور مستقیم از رادیو پخش شد.

در سال ۱۳۲۳، مسجد سلطانی بار دیگر مورد مرمت و تعمیر قرار گرفت که استاد حسین لرزاده مامور انجام این کار شد و برج ساعتی که هم اکنون در ایوان شمالی مسجد نظر هر بیننده ای را به خود جلب می کند، به دستور امام جمعه تهران از معیرالممالک خریداری و روی پایه ایوان نصب شد؛ همچنین در آن زمان شاخص قبله در جوار حوض مسجد نصب شد. از دیگر اتفاقاتی که در این مسجد تاریخی رخ داد، ترور رزم آرا، نخست وزیر وقت و ترور نافرجام حسین علاء در زمان سلطنت پهلوی دوم بود.مسجد سلطانی از جمله مساجدی بود که رژیم پهلوی اجازه دخالت سازمان اوقاف در اداره آن را نمی داد و حکومت با تعیین متولی خود به طور مستقیم آنجا را تحت نظارت داشت.

نخستین امام جمعه این مسجد، میرمحمدمهدی بود که فتحعلی شاه وی را به این سمت منصوب کرد و آخرین پیش نماز قبل از انقلاب، دکتر حسین امامی بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، طی حکمی آیت الله سید محمدباقر خوانساری به تولیت امام جماعت مسجد منصوب شد و هم اکنون این مسجد قدیمی زیرنظر سازمان اوقاف است. طی سال های اخیر در مسجد شاه و اکنون مسجد امام خمینی دگرگونی های نابجا صورت گرفته از جمله می توان به برچیدن سنگ های مرمر و جایگزین کردن کاشی های نه چندان مناسب و تعویض در های چوبی و استفاده از در فلزی اشاره کرد.

 

 

مراسم و بزرگداشت هایی که در این مسجد برگزار شد

مسجد سلطانی (امام خمینی) به دلیل موقعیت خاصی که در مرکز و بافت تجاری بازار تهران داشت، از زمان تاسیس، میزبان مجلس های بزرگداشت و ختم علمای بزرگ و شخصیت های مختلف سیاسی بوده؛ از جمله می توان به مجلس ختم میرزا حسن شیرازی در زمان ناصرالدین شاه، شعا ع السلطنه فرزند مظفرالدین شاه و آیت الله بروجردی اشاره کرد.

آریا شیروانی



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

بنای کعبه چرا مکعبی است؟

بنای کعبه چرا مکعبی است؟

بنای کعبه چرا مکعبی است؟

در چرایی و چگونگی ساخت مکه به شکل فعلی، از علمای مسلمان گرفته تا مستشرقین معروف همچون هانری کربن، نظریه پردازی کرده و نکاتی را مورد اشاره قرار داده اند.

 

در چرایی و چگونگی ساخت مکه به شکل فعلی، از علمای مسلمان گرفته تا مستشرقین معروف همچون هانری کربن، نظریه پردازی کرده و نکاتی را مورد اشاره قرار داده اند.

 

علاوه بر این نوع تحلیل ها که بعضا مبتنی بر نشانه شناسی ـ به معنای مدرن آن ـ نیز است، در روایات و احادیث نیز می توان اشاره هایی را به این موضوع پیدا کرد. در روایت زیر، حکمتی معنوی برای علت مکعب بودن خانه کعبه شرح داده شده است.

 

از امام صادق(ع) سوال شد برای چه کعبه، کعبه نامیده شده است؟ آن حضرت فرمود: زیرا چهارگوش می باشد. سوال کننده پرسید: برای چه چهارگوش می باشد؟ امام(ع) فرمود: زیرا برابر بیت المعمور[۱] است و آن چهار گوش می باشد. سائل پرسید: برای چه بیت المعمور چهار گوش است؟ امام(ع) گفت: زیرا برابر عرش است و آن چهار گوش می باشد​. محضر مبارکش عرض شد: چرا عرش مربع است؟ آن حضرت فرمود: زیرا کلماتی که اسلام بر آن بنا شده چهار تا است و آنها عبارتند از: سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لااله الّااللَّه و اللَّه اکبر».[۲]

 

محمدتقی مجلسی(ره) در شرح این روایت و ارتباط این چهار کلمه شریف با چهار گوش خانه کعبه چنین می گوید:

 

«بیت المعمور مربع است؛ زیرا برابر عرش است که مربع می باشد و چرا عرش مربع است؛ زیرا کلماتی که بنای اسلام بر آن نهاده شده، چهار کلمه است که به آن «تسبیحات اربعه» گویند.» [۳]

 

ممکن است مراد از عرش در این روایت، علم باشد و بنای علوم و معارف حقیقی الهی بر این چهار کلمه بناگذاشته است؛ به این بیان: «سبحان اللَّه»؛ یعنی این که ذات مقدس الهی منزه از آن است که جسم باشد​یا از قبیل جواهر ممکن الوجود باشد​ یا در جهت یا مکان باشد​ یا دیدنی باشد​ یا حلول کند در غیرخود​ یا متحد با غیر شود. صفات او بزرگ تر از صفات ممکنات است و صفات او جدای از ذات نیست، بلکه صفات او عین ذات اوست و منزه است از ظلم و از هر چه لایق ذات اقدس او نیست.

 

«الحمدلله» به معنای این است که جمیع ستایش ها و سپاس ها مخصوص ذات اوست. پس لازم است جمیع کمالات نیز مخصوص ذات او باشد و چنین ذاتی شایسته پرستش است.

 

«لااله الااللَّه» یعنی خدا، واجب الوجودی است که مستجمع جمیع کمالات و در ذات و صفات یگانه است و او را شبیه​ و نظیری از مادیات و مجردات نیست.

 

و به «اللَّه أکبر» معارف الهی و خداشناسی تمام و کامل می شود؛ زیرا بیان عظمت اوست به مرتبه ای که عقل های عقلا از معرفت ذات و صفات او عاجزند و نهایت معرفت آن است که بدانند ممکن نیست به ذات اقدس واجب او برسند و هر رکنی از ارکان کعبه حقیقی که ذات اقدس اوست، مشتمل است بر کلمه ای از این کلمات. پس وقتی بنده روی دل خود را در عبادات متوجه آن کعبه کند، بداند معرفت کامل آن ذات ممتنع است و رو به این ارکان اعتقادی نموده و و را عبادت کند که اگر به این نحو نداند، عبادت او نکرده است، بلکه ساخته خیالی خود را بندگی کرده است.

پانوشت:

[۱]. بر طبق روایات «بیت معمور» خانه ای است در آسمان که محل زیارت ملائکه است و فرشتگان آن را به عبادت آباد دارند. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۹، ص ۶، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق؛ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج ۴، ص ۱۸۷، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.

[۲]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ۲، ص ۳۹۸، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.

[۳]. مجلسی، محمدتقی، لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه، ج ۷، ص ۹و۱۰، موسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق؛ و ر.ک: مجلسی، محمدتقی، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: موسوی کرمانی، حسین، اشتهاردی، علی پناه‏، ج ۴، ص ۳، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانپور، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

خواندنی هایی از خانه کعبه و مسجدالحرام

خواندنی هایی از خانه کعبه و مسجدالحرام

خواندنی هایی از خانه کعبه و مسجدالحرام

مسجدالحرام در شهر مکه مکرمه، درون درّه ای میان کوه های ابوقبیس، اجیاد، هندی و عمر واقع شده و در نقطه تقاطع خط طولی ۳۹ درجه و ۴۹ دقیقه و ۳۰ ثانیه و خط عرضی ۲۱ درجه و ۲۵ دقیقه و صفر ثانیه قرار گرفته است.

 

مسجدالحرام در شهر مکه مکرمه، درون درّه ای میان کوه های ابوقبیس، اجیاد، هندی و عمر واقع شده و در نقطه تقاطع خط طولی ۳۹ درجه و ۴۹ دقیقه و ۳۰ ثانیه و خط عرضی ۲۱ درجه و ۲۵ دقیقه و صفر ثانیه قرار گرفته است.

 

حدود کنونی مسجدالحرام

 

مسجدالحرام از طرف شرق به کوه ابوقبیس، از سمت غرب به جبل عمر و خیابان شبیکه، از شمال به خیابان شامیه و کوه هندی و از سمت جنوب به خیابان اجیاد و مسفله محدود است.

 

مساحت مسجدالحرام

 

مساحت کلی آخرین توسعه مسجد الحرام ۶۸ هزار مترمربع بود که با محاسبه پشت بام که ۱۹ هزار مترمربع است، مجموع کل توسعه جدید به ۸۷ هزار مترمربع رسید و در نتیجه مساحت کل مسجدالحرام و میدان ها و فضاهای پیرامون آن به ۳۶۶​ هزار و ۱۶۸ مترمربع بالغ شد.

 

مساحت پیشین مسجدالحرام قبل از این توسعه ۱۶۰ هزار و ۱۶۸ مترمربع بود و گنجایش ۳۱۳ هزار نمازگزار را داشت، ولی با توسعه جدید، این ظرفیت به ۴۶۰ هزار نفر رسید.با محاسبه مساحت پشت بام و فضاهای پیرامون مسجد، ظرفیت نمازگزاران در مواقع عادی ۸۲۰ هزار نفر و در شرایط ویژه به حدود یک میلیون نفر رسیده است.

 

در توسعه اخیر، دو مناره با ارتفاع ۹۶ متر، سه گنبد سنگی، ۱۴۵۳ ستون با پوشش سنگ مرمر و ۱۱۲۰ ستون تاجدار که پایه های آن با سنگ مرمر ساخته و در آن روزنه هایی برای دستگاه های تهویه مسجد در نظر گرفته شده، احداث شد، یک درِ ورودی بزرگ و ۱۸ در ورودی به قسمت پله های برقی و شش پله عادی نیز ساخته شد.

 

در طرح توسعه جدید، مسجدالحرام به وسیله هشدار حریق مجهز شد که حدود ۶۰ منطقه را در بر می گیرد و ۲۸۴ نقطه مجهز به تاسیسات کشف دود، ۱۵ نقطه سیستم هشداردهنده و شش واحد خودکار برای خاموش کردن آتش و ۶۰ نقطه کشف حرارت و گرما در آن تعبیه شده است.وسایل صوتی پیشرفته ای نیز شامل اتاق کنترل و دستگاه های تقویت و تنظیم و حدود ۱۶۴۵ بلندگو برای همه نقاط مسجد تهیه و نصب شد.

 

مناره های مسجدالحرام پیش از توسعه اول هفت عدد بود که در توسعه اخیر دو عدد دیگر به آن افزوده شد.

 

ارتفاع مناره ها نیز پیش از توسعه اول ۳۶ متر بود که به ۹۰ متر افزایش یافت.مسجدالحرام در توسعه اول هفت مورد پله های ثابت داشت که در توسعه دوم تعداد شش عدد به آن افزوده شد و در مجموع به ۱۳ مورد رسید.

 

تعداد هفت دستگاه پله برقی نیز در مسجدالحرام نصب شده است. در مجموع در برنامه چهارم پنج ساله مبلغ چهار میلیارد دلار برای توسعه حرمین شریفین در فاصله سال های ۱۴۰۵ ق. تا ۱۴۱۰هـ.ق. هزینه شده است.

 

مجموع هزینه ها تا سال ۱۴۱۴هـ.ق. به حدود ۵۵ میلیارد ریال سعودی بالغ شد.

 

پرده کعبه

 

پرده کعبه نیز تا پیش از سال ۱۳۴۳هـ.ق. در مصر بافته می شد که از همین سال بافت پرده کعبه در منطقه احساء آغاز شد. با احداث نخستین کارخانه بافت پرده کعبه سال ۱۳۴۶هـ.ق، در خیابان اجیاد، واقع در مکه مکرمه، اولین کارخانه پرده بافی کعبه رسما تاسیس شد. پرده کعبه از ابریشم خالص بافته می شود و وزن آن حدود ۱۷۰ کیلوگرم است که از ۴۸ دسته ابریشم با طول هریک ۱۴ متر بافته شده است.

 

در قسمت بالای پرده کعبه، کمربندی به طول ۴۵ متر و عرض ۹۵ سانتی متر آیات قرآنی با تارهای نقره ای و رنگ آمیزی شده با آب طلا نوشته و بافته شده است.

 

در گذشته ابریشم های پرده کعبه با دست رنگ می شد، ولی در سال ۱۴۱۰هـ.ق. کمیسیون مربوط، اقدام به تعویض دستگاه های رنگرزی کرد و در نتیجه دو ماشین بزرگ و پیشرفته به مبلغ ۲۱۲ هزار دلار خریداری شد.

 

همچنین یک دستگاه ماشین تولید بخار و یک دستگاه نیز ماشین خشک کن ابریشم خریداری شد که با استفاده از آنها حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد در مصرف ابریشم صرفه جویی و از خرابی و ضایع شدن آن جلوگیری به عمل آمد. در همین سال یک دستگاه بافندگی با تمام لوازم جانبی، از یک شرکت بین المللی سوئیسی به مبلغ ۹۷۵ هزار و ۸۳۳ فرانک سوئیس خریداری شد و بالاخره تمام دستگاه ها و تجهیزات مورد نیاز، مبلغ یک میلیون و چهارصد هزار فرانک سوئیس هزینه برداشت تا پرده به شکل کنونی بافته و همه ساله مورد استفاده قرار گیرد.

 

آمارهای مربوط به توسعه مسجدالحرام

 

مساحت مسجدالحرام

 

قبل از توسعه اول: ۲۹ هزار و ۱۲۷ مترمربع

 

پس از نخستین توسعه: ۱۳۱ هزار و ۴۱ مترمربع

 

پس از توسعه دوم: ۳۶۶ هزار و ۱۶۸مترمربع

 

گنجایش مسجدالحرام

 

قبل از توسعه اول: ۴۷ هزار نمازگزار

 

پس از توسعه اول: ۳۱۳ هزار نمازگزار

 

پس از توسعه دوم: ۴۶۰ هزار نمازگزار

 

و پشت بام ها و میدان های اطراف: ۸۲۰ هزار نمازگزار

 

تعداد مناره ها

 

قبل از توسعه اول: ۷ مناره

 

پس از توسعه اول: ۷ مناره

 

در توسعه دوم: ۲ مناره

 

جمع کل مناره ها: ۱۶ مناره

 

ارتفاع مناره ها

 

پیش از توسعه اول: ۳۶ متر

 

پس از توسعه اخیر: ۹۰ متر

منبع: http: / / labbayk.com



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

تحولات حرم مطهر در دل تاریخ

تحولات حرم مطهر در دل تاریخ

تحولات حرم مطهر در دل تاریخ

حرم مطهر امام رضا(ع) پیش از انقلاب ۱۲۰ هزار مترمربع بوده و اکنون با اجرای طرح توسعه و اتمام آن در دهه ۸۰ به بیش از یک میلیون مترمربع پس از انقلاب اسلامی رسیده است. حال بخش های مختلف حرم مطهر رابا هم مرور می کنیم.

 

حرم مطهر امام رضا(ع) پیش از انقلاب ۱۲۰ هزار مترمربع بوده و اکنون با اجرای طرح توسعه و اتمام آن در دهه ۸۰ به بیش از یک میلیون مترمربع پس از انقلاب اسلامی رسیده است. حال بخش های مختلف حرم مطهر رابا هم مرور می کنیم.

 

روضه منوره

 

روضه یعنی باغ و گلستان و گلزار. درست مثل مضجع شریف حضرت رضا(ع) که دربرگیرنده پیکر مقدس ایشان است. این قطب انرژی (به گفته برجسته ترین روان شناسان) فضایی مربع شکل دارد و مساحتش تقریبا ۱۲۹ مترمربع بوده است که از این فضا قریب به ۱۸ مترمربع آن مساحت زیر پوشش ضریح است. همان طور که گفته شد، سطح آن با بهترین سنگ مرمر پوشیده شده و قطر دیوارهای اطراف آن که سنگینی گنبد بر آن سوار است تقریبا سه متر است. این مکان قدسی از چهار جانب به داخل و خارج از حرم مطهر مرتبط می شود.

 

سنگ مرقد مطهر

 

اولین یا قدیمی ترین سنگ مرقد، به ابعاد ۳۰۴۰ سانتی متر و ضخامت شش سانتی متر است که در موزه آستان قدس رضوی نگهداری می شود. دومین سنگ مزار حضرت هم سنگ مرمر بسیار ممتازی است که از معدن توران پشت یزد آمده است. این سنگ با رنگ سبز چمنی همزمان با تعویض و نصب ضریح پنجم، بر مرقد امام هشتم(ع) نصب شد.

 

سرداب

 

سرداب علاوه بر معنای فضای خنک برای گذراندن تابستان های خوش، به منظور دفن اموات یا نگهداری تابوت مردگان احداث می شده است. فاصله پنجره نقره رواق دارالاجابه کنونی تا سرداب اصلی ۱۹.۵ متر و ارتفاع آن تا کف روضه منوره شش تا هشت متر است. این فضا به کف روضه بدون فضای خالی میان دو طبقه متصل است. ضریحی که حرفش شد دائم النصب است، یعنی ضریح فولادی نگین نشان (ضریح دوم) داخل این سرداب مقدس و بر فراز مرقد مطهر قرار دارد.

 

ضریح های مطهر

 

تاکنون پنج ضریح نصب شده روی مرقد حضرت رضا(ع) شناخته شده است.

 

ضریح اول / ضریح چوبی صفوی: این ضریح چوبی، تسمه های فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره دارد که در زمان شاه طهماسب صفوی در سال ۹۵۷ هجری قمری روی صندوق مرقد نصب شده بود.

 

ضریح دوم / ضریح نگین نشان نادری: این ضریح فولادی مرصع سال ۱۱۶۰ هجری قمری به دستور شاهرخ میرزا فرزند رضاقلی میرزا، نوه نادرشاه افشار ساخته شد.

 

ضریح سوم/ ضریح فولادی قاجاری: این ضریح فولادی ساده با ابعاد ۴۳ متر و ارتفاع حدود دو متر سال ۱۲۳۸ هجری قمری روی ضریح نگین نشان نصب شد.

 

ضریح چهارم / ضریح شیر و شکر: چهارمین ضریح به نام ضریح طلا و نقره معروف به شیر و شکر است که سال ۱۳۳۸ هجری شمسی با ارتفاع ۳.۳۰ متر روی ضریح نگین نشان نصب شد. بانی ساخت و طراح این ضریح مرحوم استاد سیدابوالحسن حافظیان بود که با هنرمندی استاد حاج محمدتقی ذوفن اصفهانی ساخته شد.

 

ضریح پنجم / سیمین و زرین: سال ۱۳۷۲ هجری شمسی به دستور تولیت عظمای آستان قدس رضوی، آیت الله واعظ طبسی، مطالعات و بررسی های مقدماتی ساخت ضریح جدید با طراحی استاد فرشچیان آغاز شد. دور خارجی ضریح با سوره مبارکه «یس» و «هل اتی» به خط ثلث با طلا و نقره تزئین شده و در چهار سوی این ضریح ۱۴ دهانه به نشانه چهارده معصوم(ع) طراحی شده است. طرح گل های آفتابگردان ضریح نیز نمادی است از لقب شمس الشموس. سقف و دیواره های درون ضریح مطهر را استاد فرشچیان طراحی کرده و استاد هنرمند کشتی آرای شیرازی و همکارانشان با اسماءالله و هنر خاتم کاری بسیار بدیع و زیبا این ضریح را تزئین کرده اند.

 

ساخت این ضریح مقدس پس از هفت سال با کیفیتی بسیار عالی و در استحکامی فوق العاده به اتمام رسید. ضریح ۱۲ تن و چهار متر ارتفاع دارد و همزمان با عید سعید قربان سال ۷۹ با حضور مقام معظم رهبری بازگشایی شد.

 

گنبد مطهر

 

گنبد طلای حضرت رضا(ع) دو پوشش دارد که بالای ضریح مطهر قرار دارد. پوشش اول گنبد، سقف حرم است که مقعر و مقرنس است و به آن قبه می گویند و ارتفاعش تا کف ۱۹ متر است. پوشش دوم آن بر فراز آن است که به آن گنبد گفته می شود. پوشش دوم، گنبد طلا، ازکف تا بلندترین نقطه اش ۳۱ متر فاصله وجود دارد. جالب است فضای خالی بین قبه و گنبد ۱۳ متر و دور خارجی گنبد ۴۲.۱۰ متر است.

 

شاید خیلی از افراد دوست داشته باشند بدانند نوشته های کمره ضریح چیست. اطراف گنبد دو کتیبه وجود دارد؛ اولی در کمربند دور گنبد و در ارتفاع حدود هفت متری در دو سطر به عرض حدود دو متر با حروف طلایی روی زمینه لاجوردی به خط ثلث جلی علیرضا عباسی است. در این کتیبه پیاده آمدن شاه عباس صفوی از اصفهان به مشهد و توفیق وی در تزئین گنبد منور و طلاکاری مجدد در سال های ۱۰۱۰ هجری شمسی تا ۱۰۱۶ شرح داده شده است. روی لوحی با زمینه سبزرنگ روی گنبد، مقابل ایوان عباسی صحن انقلاب اسلامی، تاریخ تجدید طلاکاری گنبد پس از پیروزی انقلاب اسلامی نوشته شده است. صفویان هم روی گنبد کتیبه دارند. در قسمت زیرین کتیبه، کمربندی با چهار ترنج به خط محمدرضا امامی دیده می شود. این کتیبه سال ۱۰۸۶ هجری قمری در زمان شاه سلیمان صفوی نوشته شده و در این ترنج ها به تعمیر، تزئین و طلاکاری مجدد گنبد اشاره شده است.



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

وقایع مهم تاریخی کعبه

وقایع مهم تاریخی کعبه

وقایع مهم تاریخی کعبه

کعبه طبق برخی روایات اسلامی نخستین بنای ساخته شده روی کره زمین است. از سوی دیگر توجه بیش از یک میلیارد نفر از مردم کره زمین به سوی این بناست و این یعنی می توان این ساختمان را در رده های بالا مهم ترین ساختمان های جهان قرار داد.

 

کعبه طبق برخی روایات اسلامی نخستین بنای ساخته شده روی کره زمین است. از سوی دیگر توجه بیش از یک میلیارد نفر از مردم کره زمین به سوی این بناست و این یعنی می توان این ساختمان را در رده های بالا مهم ترین ساختمان های جهان قرار داد.

 

از سوی دیگر طرح های توسعه بلندپروازانه دولت سعودی که با بودجه های هنگفت اجرا می شود، توانسته بهت و تعجب، نقد و در برخی موارد تحسین جهانیان را به خود جلب کند؛ اما در کنار همه اینها وقوع رخی وقایع در زمان های دور و نزدیک هم باعث شده این ساختمان علاوه بر بعد معنوی، بعدی تاریخی داشته باشد.

 

آدم (ع) یا ابراهیم (ع)؟

 

ابتدا باید از بنای ساختمان آغاز کرد. گرچه گفته معروف این است که ابراهیم (ع) معمار کعبه بوده اما در برخی روایات آمده​ حضرت آدم (ع) خانه کعبه را ساخته است. بنابر این روایات آغاز مراسم حج نیز به دوره حضرت آدم باز می گردد و نامگذاری برخی مناطق اطراف کعبه به نام های مربوط به دوران حضرت آدم چنین موضوعی را تائید می کند.

 

با فرض پذیرش این روایات باید گفت این خانه تا مدتی مورد توجه نبوده و با تجدید بنا از سوی حضرت ابراهیم (ع) مورد توجه جهانیان قرار گرفته است. این موضوع با آیات قرآن تناقض ندارد.

 

اولین تجدید بنای تاریخی

 

در روایات آمده ​مشکل حضرت ابراهیم با ساره، همسرش​ بر سر ازدواج با هاجر و تولد حضرت اسماعیل (ع) باعث شد آنان همراه حضرت ابراهیم به منطقه حجاز بیایند.

 

موضوع آب پیدا کردن برای اسماعیل (ع) و دویدن هاجر هم که مشهور است و بعدها پایه عمل عبادی سعی صفا و مروه شده در همین سفر جای دارد. ظاهرا حضرت ابراهیم (ع) بعد از مدتی که به حجاز باز می گردد همراه پسر خود به بازسازی کعبه اقدام می کنند. دو بنای حجر اسماعیل و مقام ابراهیم در حیاط کعبه یادگار این دوران است.

 

جنگ ابابیل و ابرهه

 

می دانیم ​ در موارد متعددی به دلایلی چون بلایای طبیعی بویژه سیل و نیز حملات نظامی این خانه تخریب شده یا در معرض تخریب قرار داشته است.

 

یکی از قدیمی ترین این موارد داستان حمله​ سپاه ابرهه به مکه برای تخریب این خانه است. ظاهرا او برای جلب توجه مردم به سمت کلیسای خود یا برای برخی انتقامجویی های دینی قصد تخریب کعبه با فیل های خود را داشته است که از سوی پرنده های ریز نقشی به نام ابابیل مورد حمله قرار می گیرد و شکست او به عنوان یکی از مظاهر خدا در تاریخ و نیز در قرآن ثبت می شود.

 

شکستن بت ها​ و اذان بلال

 

فتح مکه در سال ۱۳ بعد از هجرت یکی دیگر از وقایع تاریخی است که در خانه کعبه رخ داده است. بعد از این که سپاه اسلام توانست بدون خونریزی مکه را فتح کند، بلال، برده سابق مکیان و موذن امروز اسلام بر بام کعبه رفت و اذان گفت. از سوی دیگر پیامبر اکرم(ص) به همراه حضرت علی (ع) به درون کعبه رفتند و بت هایی را که مشرکان در درون خانه گذارده بودند، ویران کردند.چنین حادثه ای در کنار عفو عمومی که برای همه مشرکان حتی ابوسفیان سرکرده آنها صادر شد به عنوان نمادهایی از فتح مکه در خاطر تاریخ باقی مانده است.

 

وقتی کعبه را آتش زدند

 

حجاج بن یوسف، کسی که کمتر کسی در تاریخ اسلام از نظر جنایت به گرد پای او می رسد، در سال ۷۳ هجری به مکه حمله کرد، کعبه را آتش زد و عبدالله بن زبیر را هم به دار آویخت. این حمله یکی از تبعات حمله پیشین یزید بود و به فرمان خلیفه وقت یعنی عبدالملک مروان انجام شد. ظاهرا حجاج بعد از تصرف مکه، تغییراتی را که زبیر در ساختمان کعبه انجام داده بود هم تغییر دادند. زبیر بخشی از حجر اسماعیل را به درون کعبه برده و در دیگری هم برای این بنا قرار داده بود.

 

ولادت علی (ع)

 

ولادت امام اول شیعیان معجزه ای است که در کعبه رخ داده است. زمانی که فاطمه بنت اسد، مادر حضرت علی (ع) از درد زایمان به خود می پیچد، به خانه کعبه پناه می برد. مردم ناگهان می بینند دیوار کعبه شکاف برداشته و ندایی فاطمه را به درون کعبه فرا می خواند. ظاهرا بعد از سه روز فاطمه بنت اسد همراه فرزند خود از درون همان شکاف به بیرون می آیند. این حادثه به عنوان یکی از فضایل حضرت علی (ع) در تاریخ ثبت شده است. ظاهرا اثر شکاف همچنان بر دیواره کعبه وجود دارد.

 

حجرالاسود را به شهر خودمان می بریم!

 

یکی دیگر از وقایع شگفت تاریخی در زمان قرامطه اتفاق افتاد. ظاهرا در سال ۳۱۷ این شهر به دست قرامطه می افتد که فرقه ای از اسماعیلیه بودند. آنان در اقدامی شگفت، حجرالاسود را از محل خود برداشته و به سرزمین خودشان در اطراف احسا و بحرین کنونی بردند. حجرالاسود بعد از ۲۲ سال به محل قبلی خود بازگشت. البته حجرالاسود در زمان دیگری هم خبرساز شد. وقتی سران طوایف مکه برای گذاشتن حجر بر جای خود، بعد از بازسازی کعبه​ اختلاف داشتند رسول اکرم (ص) که در آن هنگام با نام محمد امین شناخته می شد، اختلاف را با کاری جمعی از بین برد.

 

آخرین جنایت یزید

 

در سال ۶۲ هجری وقتی اهل مدینه بعد از سرکوب خونین نهضت امام حسین (ع) برخاستند و اعتراض کردند سپاه یزید فاجعه عظیمی آفرید.

 

این سپاه وقتی دید عبدالله بن زبیر رهبر شورش است و مکه را به تصرف خویش درآورده است بعد از خلق واقعه ننگین حره در مدینه به مکه حمله کرد و کعبه و مسجد الحرام را تخریب کرد. ظاهرا با رسیدن خبر مرگ یزید، سپاه به شام بازگشت، اما نزدیک به ده سال بعد باز هم چنین واقعه ای تکرار شد.

 

تسلط وهابیون؛ آغاز توسعه افسارگسیخته

 

تسلط وهابیون بر مکه از دیگر وقایع مهم است. در سال ۱۹۲۴ بود که سپاه سعودی برای همه گیر کردن اندیشه وهابی به مکه حمله کردند. حاکم مکه بدون دفاع از شهر از مکه خارج شد و مکه به دست وهابیون افتاد. آنها حدود یک سال بعد مدینه را هم تصرف کردند. در حمله وهابیون به مکه اتفاق خاصی برای کعبه نیفتاد، اما آنچه بعد از گذر سال ها واضح است، تاثیر فرهنگ و اندیشه وهابی بر توسعه حرم مکی است به نوعی که باعث انتقاد بسیاری از علما و حتی مهندسان شده که چرا چنین طرح های بی منطقی در اطراف این بنای شریف صورت می گیرد.

 

گروگانگیری خونین

 

در زمان حکومت وهابیون حادثه تاریخی دیگری هم در شهر مکه و به طور مشخص در محوطه کعبه اتفاق افتاد. در سال ۱۳۵۸ شمسی یک گروه بنیادگرا با ادعای این که یکی از رهبران آنها همان حجت موعود جهانیان است، ​ هنگام نماز در مسجدالحرام دست به اسلحه بردند، عده ای را گروگان گرفتند و حدود دو هفته هم مسجد را در اختیار خود داشتند. بعد از دو هفته با همکاری تعدادی از کشورها و با کشته شدن نزدیک به ۱۲۷ نفر از گروگان ها و ۱۱۷ نفر از گروگانگیران ماجرا خاتمه یافت. حدود ۷۰ گروگانگیر هم پس از این ماجرا به اعدام محکوم شدند.

 

ظهور حجت(عج)

 

به اعتقاد شیعیان حادثه مهم دیگری هم در کعبه اتفاق خواهد افتاد. بنابه روایات احتمالا حضرت مهدی (عج) از کنار خانه کعبه ندای ظهور خود را سر خواهد داد و از این شهر قیام تاریخی خود را شروع خواهندکرد.گفته می شود ​چنین حادثه ای در روز جمعه رخ خواهد داد. هر چه باشد روشن است​کعبه تنها یک ساختمان نیست. علاوه بر یک بنای عبادی بودن و نمادی از معنویت و خدایی شدن، کعبه وقایع تاریخی زیادی را پشت سر گذاشته و خواهد گذاشت.



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

سلفیه، وهابیت و رشید رضا

سلفیه، وهابیت و رشید رضا

سلفیه، وهابیت و رشید رضا 

در قرن دوازدهم هجری قمری، محمدبن عبدالوهاب نجدی (۱۲۰۶ ۱۱۱۵.ق) با طرح مجدد ادعای بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروی از سلف صالح را بار دیگر به عرصه منازعات کلامی آورد. او با استناد به «بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» معتقد بود که اسلام اصل نخستین را در غربت یافته است.

 

در قرن دوازدهم هجری قمری، محمدبن عبدالوهاب نجدی (۱۲۰۶ ۱۱۱۵.ق) با طرح مجدد ادعای بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروی از سلف صالح را بار دیگر به عرصه منازعات کلامی آورد. او با استناد به «بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» معتقد بود که اسلام اصل نخستین را در غربت یافته است.

سلفیه در لغت و اصطلاح

سلفی گری در معنای لغوی به معنی تقلید از گذشتگان، کهنه پرستی یا تقلید کورکورانه از مردگان است، اما سُلَفیه (Salafiyye: اصحاب السف الصالح) در معنای اصطلاحی آن، نام فرقه ای است که تمسک به دین اسلام جسته، خود را پیرو سلف صالح می دانند و در اعمال، رفتار و اعتقادات خود، سعی بر تابعیت از پیامبر اسلام(ص)، صحابه و تابعین دارند. آنان معتقدند که عقاید اسلامی باید به همان نحو بیان شوند که در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است؛ یعنی عقاید اسلامی را باید از کتاب و سنت فراگرفت و علما نباید به طرح ادله ای غیر از آنچه قرآن در اختیار می گذارد، بپردازند. در اندیشه سلفیون، اسلوب های عقلی و منطقی جایگاهی ندارد و تنها نصوص قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برای آنان حجیت دارد.

خاستگاه فکری سلفیه

محمد ابوزهره در بیان عقاید این نحله در کتاب تاریخ المذاهب الاسلامیة می نویسد: «هر عملی که در زمان پیامبر(ص) وجود نداشته و انجام نمی شده است، بعدا نیز نباید انجام شود» .

ابن تیمیه (۶۶۱ ۷۲۸.ق) فقیه و متکلم حنبلی از این اصل کلی سه قاعده دیگر استخراج و استنتاج کرد:

۱) هیچ فرد نیکوکاری یا دوستی از دوستان خدا را نباید وسیله ای برای نزدیک شدن به خدا قرار داد.

۲) به هیچ زنده یا مرده ای پناه نباید برد و از هیچ کس نباید یاری خواست.

۳) به قبر هیچ پیغمبر یا فرد نیکوکاری نباید تبرک جست یا تعظیم کرد.

معتقدان به سلف صالح، عقاید خود را به احمدبن حنبل (۲۴۱ ۱۶۴.ق) نسبت می دادند، اما پاره ای از فضلای حنبلی در این خصوص، یعنی در نسبت آن سخنان به احمدبن حنبل، با آنان به مناقشه پرداختند. در آن زمان، میان این گروه و اشاعره جدالها و مناقشات شدیدی جریان داشت و هرکدام از آن دو فرقه ادعا می کرد که دعوت آنها براساس مذهب سلف صالح است. معتقدان به سلف صالح با روش معتزله شدیدا مخالفت می کردند؛ زیرا معتزله در تبیین عقاید اسلامی از فلاسفه ای بهره می بردند که آنان نیز به نوبه خود افکارشان را از منطق یونان اقتباس می کردند. تصاویری که از احمدبن حنبل در منابع مختلف ارائه شده، وی را محدثی سنتگرا و ضد فقاهت و اجتهاد نشان می دهد که از تمسک به رای تبری می جسته و تنها به قرآن و حدیث استدلال می کرده است و چون در استناد به حدیث بسیار مبالغه می نموده، گروهی از بزرگان اسلام، مانند محمدبن جریر طبری و محمدبن اسحاق الندیم، او را از بزرگان حدیث و نه از مجتهدان اسلام شمرده اند. درواقع ابن حنبل به عنوان محدثی برجسته و پیرو طریقه اصحاب حدیث با هرگونه روش تاویلی و تفسیر متون مخالف بود و با بزرگان اصحاب رای، سر ناسازگاری داشت. وی مخالفت با سنت را بدعت می خواند و با «اهل الاهواء و البدع» موافق نبود.

آنچه مسلم است، احمدبن حنبل بیش از صدوپنجاه سال پیشوای عقاید سنتی سلفی بود، اما « به طورکلی قشری بودن، متابعت از ظاهر کلام، جمود افکار، تعصب مفرط حنبلیان، دورافتادگی مکتب فقهی ایشان از واقعیت زنده تاریخی و مهجوری از هر آنچه در اجتماع و زندگی روزمره تازه بود، در مجموع، منجر به سقوط و انحطاط این مذهب و کم طرفداربودن این فرقه شد» .

پس از مرگ احمدبن حنبل اندیشه ها و افکار وی نزدیک به یک قرن ملاک سنت و بدعت بود، تا اینکه عقاید وی و نیز سلفی گری تحت تاثیر انتشار مذهب اشعری به تدریج فراموش شد. در قرن چهارم هجری ابومحمدحسن بن علی بن خلف بربهاری برای احیای سلفی گری تلاش کرد، اما در برابر شورش مردم کاری از پیش نبرد. در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم احمدبن تیمیه و سپس شاگردان ابن قیم الجوزیه عقاید حنابله را به گونه ای افراطی تر احیا کردند. ابن تیمیه به عنوان متکلم و مدافع متعصب مذهب حنبلی، با آزاداندیشی و تأویل مخالف بود و لذا اقداماتش بیش ازپیش باعث انحطاط و عقب ماندگی مذهب حنبلی شد. عصر ابن تیمیه، دوره انحطاط و تنزل تفکر فلسفی و استدلال منطقی و همچنین قرن روی آوردن به ظواهر دین و توجه سطحی به معارف خشک و مذهبی عنوان شده است. درواقع، در این عصر «فقها و متکلمان قشری بعضی مذاهب ـ مانند مذهب حنبلی به عنوان دفاع از دین و عقاید خاص مذهبی خود، به توجیه اصول و فروع مذهب خود پرداختند و احیانا در این راه بر ضد علم و فلسفه قیام کردند. ابن تیمیه یکی از این کسان بود که در مذهب حنبلی قیام کرد. وی به عنوان دفاع از آن مذهب، مبارزاتی با مذاهب دیگر اسلامی می کرد و عقاید خود را به عنوان زنده کردن عقاید مذهب حنبلی در بسیاری از کتابهای خود بیان کرد» .

با مرگ ابن تیمیه، دعوت به سلفی گری و احیای مکتب احمدبن حنبل در عرصه اعتقادات عملا به فراموشی سپرده شد.

ظهور وهابیت

در قرن دوازدهم هجری قمری، محمدبن عبدالوهاب نجدی (۱۲۰۶ ۱۱۱۵.ق) با طرح مجدد ادعای بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروی از سلف صالح را بار دیگر به عرصه منازعات کلامی آورد. او با استناد به « بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» معتقد بود که اسلام اصل نخستین را در غربت یافته است؛ ازاین رو، وی با آنچه خود آن را بدعت و خلاف توحید می خواند، به مبارزه برخاست و مسلمانان را به سادگی اولیه دین و پیروی از سلف صالح دعوت می کرد و مظهر بارز سلف صالح او نیز امام احمدبن حنبل بود.

یکی از آثار عبدالوهاب، التوحید و مختصر سیرة الرسول نام دارد. نهضت وی جنبه ضد حکومت عثمانی یافت و پس ازآن که امرای سعودی نجد که حنبلی مذهب بودند به آیین او گرویدند، وی برای فرمانروایی عثمانی خطرساز گردید و لذا محمدعلی پاشا، خدیو مصر، از جانب سلطان عثمانی برای سرکوب آنان مامور شد. اما علیرغم این سرکوب، با گذر زمان، پیروان محمدبن عبدالوهاب بر نجد و حجاز تسلط یافتند و دولت سعودی کنونی را تشکیل دادند.

به اعتقاد وهابیان، مذهب وهابی نه نحله ای جدید، بلکه، همان مذهب سلف صالح است و ازاین رو، خود را «سلفیه» نیز می نامند؛ زیرا آنان مدعی هستند که در اعمال و افعال خود، از سلف صالح، یعنی از اصحاب پیامبراکرم(ص) و تابعین آنان پیروی می کنند. وهابیان معتقدند که باید اساس دین بر قرآن و مفاهیم ظاهری احادیث صحیح پیامبر(ص) و اصحاب او نهاده شود و در پی آنند که این آیات و روایات بدون هرگونه تغییر و تأویل مورد استناد و عمل قرار گیرد؛ یعنی صرفا به ظاهر مفاهیم آنها عمل شود. ازاین رو، آنان آن دسته از رفتار و کردار مسلمانان را که با قرآن و احادیث اصلی تطبیق نمی کند، انحراف از اصول و فروع اصلی قرآن و اسلام می شمارند.

دکتر محمد سعید رمضان البوطی، از منتقدان اندیشه سلفیه و فرقه وهابیت، در کتاب «السلفیة مرحلة زمینة مبارکة لا مذهب اسلامی» درباره سلفیه و پیدایش آن می گوید:

« سلفیه پدیده ای ناخواسته و نسبتا نوخواسته است که انحصارطلبانه مدعی مسلمانی است و همه را جز خود، کافر می شمرد؛ فرقه ای خودخوانده که با به تن درکشیدن جامه انتساب به سلف صالح و با طرح ادعای وحدت در فضای بی مذهب، با بنیان وحدت مخالف است. سلفیه، یعنی همان بستر وهابیت، مدعی است که هیچ مذهبی وجود ندارد و باید به عصر سلف، یعنی دوران صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین بازگشت و از همه دستاوردهای مذاهب که حاصل قرنها تلاش و جستجوی عالمان فرقه ها بوده و اندوخته ای گران سنگ از فرهنگ اسلامی در ابعاد گوناگون پدید آورده است و با پاسداشت پویایی اسلام و فقه اسلامی آن را به پاسخگویی به نیازهای عصر توانا ساخته است، چشم پوشید و "اسلام بلامذهب" را اختیار کرد».

سلفیه دستی به دعوت بلند می کند و می گوید: « بیایید با کنارگذاشتن همه مذاهب به سوی یگانه شدن برویم» اما با دست دیگر، شمشیر تکفیر برمی کشد و مدعی است که با حذف دیگران از جامعه اسلامی و راندن آنان به جمع کفار، جامعه اسلامی را یکدست می کند. در پشت این دعوت به بی مذهبی، نوعی مذهب نهفته و بلکه دعوت، خود نوعی مذهب است، آن هم مذهبی گرفتار چنگال جمود و تنگ نظری که اسلام را به صورت دینی بی تحرک، بی روح، ناقص، ناتوان و بی جاذبه تصویر می کند و با احیای خشونت و تعصب، راه را بر هرگونه نزدیک شدن به همدیگر می بندد» . این فرقه با سایر فرقه های سنی در عقیده و کلام نیز اختلاف دارد و مدعی است که بدعتها، خرافات و اوهام وارد دین راستین و ناب اسلام شده و مسلمانان را از دنبال کردن راه سلف بازداشته اند. در عقاید این فرقه، احادیث و سنت مقام ویژه ای دارند و آنان قرآن را معیار سنجش احادیث و سنت می دانند. سلفی ها معتقدند که سنت با قرآن نسخ نمی شود و آن را نسخ نمی کند. آنها معتقدند که نیازمندی قرآن به سنت بیش از نیازمندی سنت به قرآن است و احادیث را باید بر قرآن عرضه کرد. البته این بدان معنا نیست که قرآن در درجه دوم قرار دارد و سنت و احادیث ارجح اند، بلکه باید به قرآن همان گونه عمل کرد که رسول الله(ص) آن را انجام می داد؛ ولو این مساله نیز معمولا باتوجه به شرایط روز با مشکلاتی روبرو است.

سلفیون به حدیث روایت شده از عبدالله بن مسعود استناد می کنند، مبنی براین که پیامبر(ص) فرمود: « خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم و...» . آنان آرای علما را در مراد از این قرون ثلاثه ذکر می کنند و نتیجه می گیرند که سبب «خیریت» نسل اول صدر اسلام آن است که آنها (صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین) سلسله منتهی به منبع وحی را تشکیل می دادند و اسلام را دست نخورده و بکر فرامی گرفتند و به نسلهای بعدی می رساندند، اما بدعتها پس از این تاریخ در اسلام پیدا شد و همین امر علت خیریت آن سه نسل از مسلمانان است. به عقیده سلفیون، نهایت تلاش درست ما می تواند چنین باشد که سلوک آنان را در فهم اسلام، میزانی برای استنباط و فهم خود قرار دهیم، به آنان اقتدا کنیم و از هرگونه خلاف راه و روش آنها اجتناب نماییم. گرچه پیروان سلفیه با این دیدگاهشان جامعه اسلامی و مسلمانان را به دو دسته سلفیه و غیرسلفیه از نظر آنان کافر و مشرک؛ حتی اهل سنت تقسیم کردند و این خود یک بدعت است، اما این فرقه در تبادل فهم و آراء خود، حتی در بین خودشان نیز به اختلافات اساسی دچار شدند. درواقع سلفیون با اعتقادشان به تبعیت از روش و اسلوب سلف، باب استنباط و اجتهاد را که تضمین کننده بقا و ابدیت اسلام است، مسدود کردند.

سلفیه پس از فروپاشی عثمانی

پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی آخرین دولت بزرگ و مستقل اسلامی اهل سنّت قطب نمای خود را گم کردند و به تدریج کشورهای متعددی نظیر عراق، عربستان، سوریه، لبنان، اردن و... به عنوان کشورهای جداگانه ای از دل این امپراتوری تجزیه شدند. از این رویداد بزرگ، جنبشهای متعددی مبتنی بر نهضتهای کلاسیک دینی به تدریج سربرآوردند. این جنبشها که گاه اصلاح گرا نیز بودند خاستگاهی ضداستعماری داشتند و خواهان بازگشت به « وضع پیشین» بودند. جنبشهایی نظیر اخوان المسلمین در مصر، جنبشهای آزادی بخش در الجزایر، تونس، پاکستان و سایر ملل اسلامی را می توان از این دسته شمرد.

اما این جنبشها با یک رویکرد مهم نیز روبرو بودند و آن احیای سمبلها و الگوهای صدر اسلام بود. جنبشهای اسلامی مشکل عمده خود را اندیشه های غربی و نظامهای تئوریک منبعث از غرب می دانستند.

نظامهای حکومتی مبتنی بر پایه های اومانیسم و دموکراسی در غرب، اکنون توانسته بودند تجارب خود را در کشورهای مختلف غربی به عرصه ظهور رسانده و حکومتهای مدرنی را پایه گذاری کنند.

اما جنبشهای اسلامی با چالشی عظیم مواجه بودند و آن وجود اندیشه بازگشت به نظام خلفای صدر اسلام، یعنی بازگشت به « وضع پیشین» بود. این اندیشه بازگشت به زودی به شکل گیری اندیشه تشکیل حکومت اسلامی منجر شد. چیزی که این دگرگونی را سریع تر کرد، مجموعه ای از واکنشهای سنتگرایان در قبال سکولاریسم ترکیه، تجاوز و تهدید قدرتهای غربی و پیامدهای بحران فلسطین بود که پس از سیطره رژیم اسرائیل بر آن، به یک مساله محوری و بنیادی برای جنبشهای عربی اسلامی تبدیل شد.

اما خاستگاه اصلی این تفکرات، بنیادگرایی (Fundamentalism) بود. بعدها به بنیادگرایی، پسوند اسلامی نیز اضافه شد و این تفکر به یکی از اندیشه های سیاسی رادیکال تبدیل گردید. بنیادگرایی سلفی به ویژه در مصر ابتدا ترکیبی از بنیانگذاران وهابی دولت عربستان سعودی و تعالیم فرقه سلفیه ملهم از محمد عبده و محمدرشیدرضا بود که بازگشت به اسلام اولیه یا وضع پیشین را تبلیغ می کرد. این دو رگه بنیادگرایی بعدها از یکدیگر جدا شدند و سلفیه نمود فعالیت انقلابی و رادیکال و ازسوی دیگر، وهابی گری مظهر محافظه کاری سفت و سخت شد. اندیشه سلفیه گرچه بعدها به اپوزیسیون فرقه وهابیت تبدیل شد، اما همچنان به عنوان یک ایدئولوژی انقلابی باقی ماند.

نقش رشید رضا در ترویج عقیده مبارزاتی سلفیه

در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، تعالیم سیدجمال الدین اسدآبادی (۱۸۳۸ ۱۸۹۸.م) و محمد عبده (۱۸۴۹ ۱۹۰۵.م) در مصر و سرزمینهای دیگر عرب پیروان بسیاری در میان نویسندگان و اندیشمندان یافت و سرآغاز شیوه تفکر تازه ای درباره جایگاه اسلام در جهان امروز شد. از جمله این روشنفکران محمدرشیدرضا (۱۸۶۵ ۱۹۳۵.م) بود که به دعوت محمدبن عبدالوهاب اهمیت داد و خود نیز از دگماتیسم و جمود سلفیه اثر پذیرفت و با این تاثیرپذیری، بر نهضت اصلاح دینی مسلمانان تاثیر منفی نهاد. رشیدرضا سوری الاصل بود و تحصیلاتش را در طرابلس در مدرسه ملی اسلامی از مدارس پیشرو آن زمان و سپس در یکی از مدارس دولتی عثمانی به پایان برد. کوششهای محمدرشیدرضا در جنبش عرب در سوریه، بلندی آوازه و شهرت او را در پی داشت که باعث شد وی در سال۱۹۲۰.م به ریاست کنگره ملی سوریه در دمشق برگزیده شود.

پس از تسلط فرانسویان بر سوریه، وی به مصر مهاجرت کرد و در شمار پیروان عبده درآمد. برخلاف عبده که در زمان حیاتش چندبار از اروپا دیدن کرده بود، رشیدرضا تنها یک بار، آن هم در سال۱۹۲۱.م به عنوان عضو هیات نمایندگی سوریه و فلسطین برای اعتراض به قیمومت انگلستان و فرانسه به جامعه ملل، به این سرزمین سفر کرد.

بااین حال، چون مدارسی که او در آنها درس خوانده بود علوم جدید را به دانش آموزان یاد می دادند، وی بیش از عبده از معارف جدید بهره داشت. مهمترین خدمتش در تبلیغ سلفیه، انتشار ماهنامه المنار بود که نخستین شماره آن در سال۱۸۹۸.م در قاهره منتشر شد و تا سی وپنج سال به طورمدام در صفحات آن معارف اسلامی سنی و عقاید رایج مسلمانان نقد می شد. کار دیگر رشیدرضا بنیانگذاری انجمنی به نام «جمعیة الدعوة و الارشاد» (انجمن تبلیغ و راهنمایی) در سال۱۹۰۹.م بود.

او نخستین بار به هنگام دیدار از کتابخانه هیات مبلغان مذهبی امریکایی در طرابلس به فکر تاسیس این انجمن افتاد. وی قصد داشت از این راه، هم تبلیغات هیاتهای مذهبی مسیحی را در کشورهای اسلامی بی اثر سازد و هم واعظان و آموزگارانی جوان برای تبلیغ شعائر اسلامی تربیت کند.

سالهایی که رشیدرضا به نشر آثار و افکار خود می پرداخت، با واپسین سالهای عمر امپراتوری عثمانی مقارن بود. ناتوانی و فساد این دستگاه به عنوان دارالخلافه مسلمانان بسیاری از سنیان را بر فرجام خلافت نگران کرده بود. رضا خلافت را مظهر پیوستگی دین و دولت در اسلام می دانست و تحقق همه آرمانهای دین جهانی اسلام را به آن وابسته می دید. گرچه البته این عقیده او، تازگی نداشت، بلکه فقهای سنی و به ویژه ماوردی، غزالی و ابن جماعه نیز در قرون پنجم، ششم و هشتم قمری آن را به تفصیل بیان کرده اند.

رساله مهم رشیدرضا درباب خلافت (الخلافة و الامامة العظمی) اندکی قبل از الغای خلافت انتشار یافت. این رساله، اثری است که باید با توجه به زمینه سیر فکری رضا تحول از ابراز طرفداری نسبت به خلافت عثمانی به نام شمول جهانی اسلام، به تفسیر نسبتا بی طرفانه درباب انحلال آن ارزیابی شود و همچنین به آرای تجددخواهانه او در قانونگذاری و مبارزه با جهل و خرافات در میان مسلمانان باید توجه کرد.

رشیدرضا موضوع حکومت اسلامی را پس از پرداختن به مسائل خلافت پیش می کشد و این کار را در سه مرحله انجام می دهد:

۱) مبانی خلافت را در نظریه و نگرش سیاسی اسلام پیگیری می کند.

۲) شکاف بین حکومت اسلامی و عملکرد سیاسی را در میان مسلمانان سنی نشان داده و مورد بررسی قرار می دهد.

۳) اندیشه خود را در مورد چگونگی حکومت اسلامی مطرح می سازد.

نویسنده: سمنبر میرزائی



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

نگاهی دوباره به وهابیت

نگاهی دوباره به وهابیت

نگاهی دوباره به وهابیت 

وهابیت مسلکی است که در سال ۱۱۴۳ هجری قمری در شبه جزیره ی عرب بوجود آمده است و در بسیاری از اصول عقاید و احکام شرعی با مذاهب دیگر تفاوت دارد.

 

وهابیت مسلکی است که در سال ۱۱۴۳ هجری قمری در شبه جزیره ی عرب بوجود آمده است و در بسیاری از اصول عقاید و احکام شرعی با مذاهب دیگر تفاوت دارد. پیروان این مسلک را «وهابی» گویند.

وهابیها خود را مسلمانان حقیقی و دیگر مسلمانان را منحرف و مشرک می دانند، و به آنان به دیده ی حقارت می نگرند. فرقه وهابیت از شیوه ی زور و سنگدلی و قساوت در تحمیل افکار غیرمنطقی خود بر مسلمانان، استفاده می کند. این مسلک به خاطر نسبتش به «محمد بن عبدالوهاب تمیمی» که اولین بار افکار و اندیشه های این فرقه را ساخته و ترویج نموده «وهابیت» نامبرده می شود. محمدبن عبدالوهاب بعضی از عقاید خود را از ابن تیمیه گرفته است، از آنجا که وی تحت تأثیر این عقاید بوده وزارت مستعمرات انگلیس سینه ی او را برای پاشیدن بذر مکتب جدید مساعد و زمینه را آماده یافته و به همین جهت روی این مرد سرمایه گذاری کرده است. خلاصه ی عقاید محمد بن عبدالوهاب عبارتست از:

۱) تشبیه خداوند متعال به مخلوقاتش

۲) توحید عبادی و ربوبی

۳) احترام نکردن پیامبر اکرم (ص)

۴) تکفیر مسلمانان

دعوت اسلامی، فراخوان مردم به یکرنگی و همبستگی و احتزار از جدایی و پراکندگی بود.

قرآن با بیان رهنمودهای روشن و تشریح مبانی عقیده و ایمان، همه ی انسان ها را به گردآمدن بر محور توحید سفارش کرد و تفرق و چند دستگی را عامل دوی از راه مستقیم دین دانست و فرمود: «از راه های گوناگون پیروی نکنید که شما را از طریق حقّ باز می دارد.» ۱(انعام/۱۵۳)

رسول خدا (ص) نیز که جز به عزّت و شوکت مسلمانان و زیستن آنان بر اساس ارزشهای والای دین خدا نمی اندیشید، و در راه هدایت انسانها از هیچ کوششی فروگذار نمی کرد و از همه مهمتر آنکه خطرات آینده را با دیده الهی خویش می نگریست؛ پیوسته از لزوم پای بندی به اصول و پایه های دین سخن گفته و امت را از فرو افتادن به دام دین سازان و بدعت گذاران بیم می داد؛ همچنانکه راه گریز از زیان های ناشی از تفرق را بیان می نمود.

اما دیری نگذشت که امت اسلامی گرفتار انشعاب شد و مسلمانان به شاخه های گوناگون تقسیم شدند. هر کس به فرقه ای روی آورد و هر فرقه در ابعاد گوناگون اعتقادی، فقهی، تفسیری، حدیثی و ... روشی را برگزید. و اینگونه بود که برخلاف توصیه های قرآن و رهنمودهای پیامبر گرامی، موج تفرقه گرایی سراسر جامعه ی اسلامی را در هاله ای از ابهام فرو رفت، بسیار کسان را به تردید و نابودی گرفتار نمود و جمع کثیری از مسلمانان را به درگیری های خشونت بار فرقه ای کشاند. در این میان سودجویان مردم ناآگاه را فرفتند و حقایق را وارونه جلوه دادند و از همه خطرناک تر آنکه دشمنان اسلام این پراکندگی و دسته بندی را حربه ای برای رویارویی با آخرین کیش آسمانی یافتند.

از طرفی دیگر برخی به بهانه ی بازگشت به اسلام سلف، به بیان نظریات و عقاید سخیفی درباره ی مسائل گوناگون اسلامی، به ویژه در باب توحید و شرک پرداختند که بر اساس این نظریات بسیاری از افکار و اعمال مسلمانان زیر سؤال می رفت و شمار زیادی از یکتاپرستان از جرگه ی اسلام بیرون رانده می شدند. از جمله چنین گروه هایی باید «وهابیان» را نام برد.۲

چگونگی پیدایش وهابیت:

مسلک وهابی منسوب به شیخ محمد فرزند «عبدالوهاب» نجدی است که این نسبت از نام پدر او «عبدالوهاب» گرفته شده است و به گفته برخی از دانشمندان، علت اینکه این مسلک را به نام خود شیخ محمد نسبت نداده اند یعنی «محمدیه» نگفته اند این است که مبادا پیروان این مذهب نوعی شرکت با نام پیامبر (ص) پیدا کنند و از این نسبت سوء استفاده نمایند.

شیخ محمد در سال ۱۱۱۵ هجری قمری در شهر «عیینه» از شهرهای «نجد» تولد یافت.۳

وی فقه را بر اساس مذهب احمد حنبل فرا گرفت. از همان کودکی سخنانی به زبان می آورد که مسلمانان چیزی از آن نمی فهمیدند. برای تحصیل بیشتر، به مکه سپس به مدینه سفر کرد، و در نزد شیخ عبدالله بن ابراهیم بن سیف مشغول تحصیل شد. در همان جا زبان به انتقاد گشود که: چرا مسلمین، به قبر پیامبر پناه می آوردند و از وی شفاعت می خواهند؟

سپس به نجد بازگشت و از آن پس به بصره رفت تا از آنجا به شام برود. وقتی وارد بصره شد، مسلمانان، متوجه طرز فکر او شدند و او را از بصره بیرون کردند و او هم از آن حوالی گریخت. مدتی بعد به شهر «حریمله» از قلمرو نجد آمد، که پدرش نیز در آنجا سکونت داشت.

در آنجا عقاید مسلمین را به دیده ی انکار و انتقاد نگریست. پدرش او را از این کار بازمی داشت.۴ و از اظهارات او سخت رنج می برد و مردم را از او بر حذر می داشت، برادرش عبدالله بر ردّ او کتابی نوشت.۵ عده ای از علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت نیز در ردّ عقاید محمدبن عبدالوهاب و پیروان او کتابهای متعددی را به رشته ی تحریر در آوردند. از جمله برادرش سلیمان بن عبدالوهاب کتابی در ردّ او نوشته است و از حنابله ی شام که در ردّ وهابیت کتاب نوشته اند می توان آل الشطی و شیخ عبدالقدّومی نابلسی را نام برد.۶

پس از درگذشت پدرش، در اظهار عقاید خود و انتقاد از معتقدات مسلمین جری تر شد.

گروهی از فرومایگان نیز به دنبال وی افتاده، سخنش را پذیرا شدند. کار به آنجا رسید که سر و صدای مردم، از هر سو بلند شد و قصد کردند او را به قتل برسانند. محمدبن عبدالوهاب هم به «عیینه» بازگشت. رئیس شهر در آن اوقات، عثمان بن احمد بن معمّر بود. محمدبن عبدالوهاب، او را به پادشاهی بر نجد انداخت. عثمان بن احمد هم منویات او را مورد توجه قرار داد. به دنبال آن، قبر زید بن خطاب را منهدم کرد، و از این راه کارش بالا گرفت.

چون این خبر به حاکم احساء و قطیف یعنی سلیمان بن محمدبن عزیز رسید، نامه ای به عثمان نامبرده نوشت که محمدبن عبدالوهاب را به قتل برساند. وقتی نامه به عثمان رسید، محمدبن عبدالوهاب را احضار کرد، و موضوع را به اطلاع او رسانید و دستور داد که از شهر بیرون رود. محمدبن عبدالوهاب هم، روی به «درعیّه» نهاده یعنی همان محلّی که «مسیلمه کذّاب» از آنجا برخاست و دعوی پیغمبری کرد و آن همه سر و صدا و مفاسد براه انداخت.

حکمران «درعیه» در آن زمان محمدبن سعود از قبیله ی «عنیزه» بود. وی جدّ خاندان سعودی، فرمانروایان کنونی کشور حجاز است.

محمدبن عبدالوهاب، در صدد برآمد که از قدرت حاکم مزبور بهره برداری کند، به همین جهت او را به اندیشه ی تسلط بر سرزمین نجد انداخت. محمدبن سعود نیز با وی بیعت کرد، بر این اساس که به نام جهاد در راه خدا، مسلمانان را از دم شمشیر بگذراند.

ابن سعود، برای یاری محمدبن عبدالوهاب و انتشار طریقه ی او، به بسیج سپاه و تأمین سرباز و نفرات پرداخت، تا این که کارش بالا گرفت.

آنگاه ابن سعود، نامه ای به رؤسای شهرهای نجد و قضات آنجا نوشت که اطاعت او را گردن نهند و تسلیم وی شوند. گروهی فرمان او را پذیرفتند و عده ای به سکوت برگزار نمودند.

ابن سعود هم با سپاهی از مردم درعیه، آهنگ نجند نمودند و با مردم آنجا جنگ کرد.

در این جنگ بسیاری از مسلمانان مخالف خود را به قتل رسانید، تا اینکه بعضی با میل و بعضی بی میل، به اطاعت او درآمدند و حکمرانی نجد، به زور شمشیر به وی تعلق گرفت.

محمدبن عبدالوهاب در سال ۱۲۰۶ هجری درگذشت، ولی دین جدید او باقی ماند و حکومت سعودی به حمایت از ان برخاست. وهابی ها از آن تاریخ، دست به کشتار مسلمین زدند. چه نفوسی را که کشتند و چه خانه ها و قبوری را که منهدم کردند و چه اماکنی را که طعمه ی حریق ساختند و چه فسادی که میان مردم و شهرها، به راه نینداختند، و چه مصائب و دهشت ها که از ناحیه ی آنها به مسلمانان نرسید.

وهابیها، در این مدت نه تنها افراد خارج از دین خود را به قتل رساندند، بلکه تمام مقتولین به دست آنها، مسلمانان موحدی بودند که گواهی به یگانگی خداوند می دادند، و محمد (ص) را پیامبر او می دانستند. تنها گناه آنها این بود که مذهب تازه ی اختراعی محمد بن عبدالوهاب را نمی پذیرفتند و به آن عقیده نداشتند.۷

مبانی فکری وهابیت:

آئین وهابیت در اصل بر اساس افکار ابن تیمیّه بوجود آمده است؛ او اول کسی است که در سرزمین مقدس اسلام بذر آن را پراکند.۸ در نیمه ی دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری مردمی در شام بنام ابوالعباس تقی الدین احمدبن عبدالحلیم حرّانی دمشقی، معروف به ابن تیمیّه، به نام مبارزه با خرافات و بدعتها قیام کرد و کلیه ی مذاهب اسلامی را به لحاظ بدعتهایی که از نظر وی نهاده بودند به باد انتقاد گرفت و در شام و مصر و برخی از بلاد دیگر غوغایی بپا کرد و با پشتکار خستگی ناپذیری با بیان و قلم به نشر افکار خود پرداخت و از میان شاگردانش کسانی شهرت یافتند و در همان زمان کار او را دنبال کردند.۹

با این حال عقاید ابن تیمیّه تا پانصد سال متروک و مدفون بود و کسی از آنها نامی نبرده است و به عبارتی دیگر بذر آن در زیر خاک باقی ماند تا اینکه در حدود پانصد سال بعد محمدبن عبدالوهاب این دفنیه ها را نبش کرد و از زیر خاک بیرون آوده و این جراثیم مرده را آب داده و دوباره زنده گرداند.۱۰

محمدبن عبدالوهاب، رئیس مذهب وهابی، عقیده داشت که تنها خود او خداپرست است و سایر مسلمانان کافر و مشرک می باشند. او معتقد بود که خداوند واقعاً بر عرش جلوس کرده است و دارای دست و پا و ران و پهلو و چشم و صورت و ابرو و زبان و جان است و با حرف و صورت، سخن می گوید و به طور خلاصه عقیده دارد که خدا جسم است، چیزی که عموم مسلمانان آن را کفر می دانند.

محمدبن عبدالوهاب درباره ی قبر اعتقادات و احکامی دارد که مختص به خود اوست و بدون دلیل شرعی بر اساس آن فتوی می داد. اعتقاد مذهبی او پیرامون قبور این است که ساختن قبر و ساختمان اطراف آن و دعا و نماز در جنب قبور حرام است، بلکه واجب است آنها را نابود کرده و آثار آن را از میان ببرند، حتی نسبت به قبر مقدّس رسول اکرم (ص)، او و پیروانش عقیده دارند که مشاهده مشرفه و قبوری که در آنجاست، به منزله ی بت هستند.۱۱

یکی دیگر از مواردی که به وسیله وهابی ها مورد انکار قرار می گیرد توسل به عزیزان درگاه الهی است. محمدبن عبدالوهاب در «کشف الشبهات» می گوید:

«توسل به مردگان توسل به معدوم است و مرده قدرت بر جواب ندارند.» استدلال وی در این مورد تمثل به آیه ی «و الذین تدعون من دونه ما یملکون من قمطیرٍ۱۲» (اشخاص و اشیایی که غیر از خدا به خدایی گرفته می شوند مالک هیچ چیز نیستند.) بود.

و مورد دیگر اینکه وهابیان طلب شفاعت از اولیاء و انبیاء را شرک می دانند و با این آیه استدلال می کنند: «فلا تدعوا مع الله احداً۱۳» (کسی را در اولوهیت با خدا شریک نگیرید) و نیز آیه ی شریفه ی:

«من ذالذّی یشفع عنده الّا باذنه۱۴»

یکی دیگر از اعتقادات وهابیان این است که پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) نه در حال حیات و نه بعد از وفات علم غیب ندارند و برای اثابت این ادعا به آیاتی از قبیل: «و عنده مفاتح الغیب لایعلمها الا هو۱۵» استدلال می کنند.۱۶

روش استدلال محمدبن عبدالوهاب:

از مشخصات بارز وهابیگری دادن نسبت دادن کفر و شرک به همه ی مسلمانان و زدن مارک بی دینی به طرف مقابل می باشد. از واژه های متداول و معمول در رساله های این فرقه کلمات «و جملات» «ایها الکافر» و و «ایها المشرک» و ... نسبت به طرف مورد بحث می باشد.

محمدبن عبدالوهاب در رساله ی «کشف الشبهات» که در آن آئین مناظره و بحث را به طرفداران خود می آموزد، می گوید: «ان قال: لک کذا و کذا، فقل له ایّها المشرک ...»

(طرف مقابلت اگر گفت چنین یا چنان «خلاصه هرچه گفت» توبه او بگو ای مشرک.)

دقت در روش مناظره ای که رئیس وهابیان به حامیان خود می آموزد با توجه به روشهای بحث منافقین خلق و توده ای های زمان حاضر، بیانگر رابطه ی مستقیم «چشم بندی» استعمارگران از دویست سال قبل تا امروز می باشد، و نشان می دهد که بر روش «دگماتیسم» جهان خواران در قدیم و جدید نظم فکری خاصی حاکم است.۱۷

سیاست ها و عوامل اصلی رشد و تقویت فرقه ی وهابیت:

مستر همفر یکی از جاسوس های عالی رتبه و طراز اول سفارت انگلیس بوده که در سال ۱۷۱۰ میلادی به نمایندگی از طرف وزیر مستعمرات مسؤولیت «کمپانی هند شرقی» را به عهده گرفته است. وی پس از یادگیری زبانهای معمول در کشورهای اسلامی مدت زیادی از عمر خود را در عثمانی (ترکیه)، مصر، عراق، حجاز و ایران گذرانده و در احوالات مختلف مسلمانان و آداب و رسوم و طرز فکر، نقاط ضعف و قوت و مسائل اجتماعی و اخلاقی و فرهنگی کشورهای اسلامی، اطلاعات کاملی کسب نموده است.۱۸ وی طبق برنامه ی استعمار انگلیس همواره به دنبال شخص جسوری می گشت تا در قالب اسلام بتواند اعتقادات مسلمانان را به سخره گرفته و بدعتها و آراء جدید خود را در بین مردم ترویج نماید. تا اینکه با محمدبن عبدالوهاب که گمشده ی وی بود برخورد نمود.

همفر به خاطر غرور و هتّاکی فراوانی که در محمدبن عبدالوهاب وجود داشت، او را برای انجام این مأموریت پسندید و با پول و وعده های گزاف او را حاضر به خود فروشی و خیانت به مسلمانان نمود.

بعضی از اهداف وزارت مستعمرات انگلیس که توسط همفر از محمدبن عبدالوهاب خواستار اجرای آن شدند عبارتست از:

۱) تکفیر تمامی مسلمانان و کشتار آنان و سلب اموال و هتک آبروی آنان و خرید و فروش آنان در بازار به عنوان برده!

۲) خراب نمودن خانه ی خدا به این عنوان که کعبه بت است و منع نمودن مردم از حج۱۹، لکن محمدبن عبدالوهاب بعید می دانست که قدرت بر این کار پیدا کند هر چند بر کعبه مستولی شده و به آن دست یابد.

۳) تخریب گنبدها، ضریح ها و مکان هایی که در نزد مسلمانان محترم است، در مکه و مدینه و بلاد دیگر در صورت امکان، به این عنوان که آنها بت پرستی و شرک است.۲۰

۴) انتشار قرآن به صورتی دیگر که در برخی از احادیث به عنوان زیاده و نقصان وجود دارد. البته محمدبن عبدالوهاب بر انجام این کار نیز جرأت پیدا ننمود.۲۱

بنابراین محمدبن عبدالوهاب توسط برنامه ی استعماری و مأموران وزارت استعمار ساخته و پرداخته شد و ادعای خود را برملا و عقیده ی خود را آشکار نمود.

نتیجه:

تقریباً از دو قرن پیش استعمارگران مسیحی اروپا با طراح انواع توطئه ها در زمینه های مختلف سیاسی، نظامی، فرهنگی، مذهبی و غیره در صدد نفوذ به ممالک اسلامی و دست یابی به مراکز حساس و استراتژیک جهان اسلام بودند. وقتی با متوسل شدن به وسایل مختلف از در هم شکستن اتحاد مذاهب اسلامی ناامید شدند، دریافتند که تنها راه رخنه در این صف مستحکم و بنیان مرصوص، ساختن فرقه ای با اصلی یهودی و ظاهری اسلامی می باشد و چنین ترکیبی را در آل سعود و آل عبدالوهاب کشف کردند.

و بدین سان موفق به ساختن فرقه ای به نام وهابیت شدند.

بنابراین وهابیت یک جریان فکری و مذهبی در چارچوب مبانی اسلامی نبوده و نیست و استعمارگران همواره از آن به عنوان حربه ای سیاسی برای دست یافتن به مهم ترین و حساس تـرین مراکز مسلمانان استفاده می کردند. ستون فقرات عقاید وهابی ها را، حرام دانستن شفاعت، زیارت، دعا، گریستن بر اموات حتی پیغمبر و ائمه، تخریب قبور از هر کس باشد، حتی پیغمبر (که از بیم واکنش جهان اسلام این یکی را نتوانستند عملی سازند) و مشرک دانستن همه ی مسلمین، غیر از وهابی های صحرای نجد، تشکیل می دهد. و به طور خلاصه باید گفت وهابی ها فرقه ای خرابکار هستند و شعار آنان، تخریب و نابودی و قساوت و وحشیگری است. و هر چه در اختیار دارند، برای پیکار با مسلمانانی که شهادت به یگانگی و رسالت محمد (ص) می دهند و نماز می گزارند و به حج خانه ی خدا می روند، به کار می برند.

در تاریخ زندگانی تاریک وهابی ها، فجایع و حوادث دردناکی می بینیم که با گذشت زمانه فراموش نخواهد شد.

فهرست منابع:

۱ـ الآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات، شیخ محمدحسین آل کاشف الغطاء، دارالمرتضی بیروت، بی‌تا.

۲ـ آیین وهابیت، جعفر سبحانی، مؤسسه دارالقرآن الکریم، چاپ اول، ۱۳۶۴ ه. ش.

۳ـ برگی از جنایات وهابی‌ها، سیدمرتضی رضوی، ترجمه علی رضائی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۸ ه. ش.

۴ـ پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، عزت‌الله دهقان، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۶۷ ه.ش.

۵ـ تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن قزوینی، ترجمه‌ی علی دوانی، نشر قدر، بی‌تا.

۶ـ فتنه الوهابیه، سیداحمدبن زینی‌دحلان، بی‌جا، ۱۴۰۷ه.ش.

۷ـ الفرقه الوهابیه فی خدمه من؟، السیدابوالعلی‌التقوی، الدراسات للطباعه و النشر، بیتا.

۸ـ کشف الارتیاب فی اتباع محمدبن عبدلوهاب، سیدمحسن عاملی‌امین، بی‌جا، بی‌تا.

۹ـ نقدی بر اندیشه‌ی وهابیان، سیدحسن موسوی‌قزوینی، ترجمه‌ی حسن طاری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۶ ه. ش.

۱۰ـ نگاهی به پندارهای وهابیت، محمدحسین کاشف الغطاء، ترجمه محمدحسین رحیمیان، دفتر نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۶ ه.ش.

۱۱ـ هذی هی الوهابیه، محمدجواد مغنیه، دارالحقیقه، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه.ش.

۱۲ـ وهابیها را اینگونه دیدم، عبدالله محمد، ترجمه‌ی میثم موسایی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۰ ه.ش.

پی نوشت ها:

-۱انعام،۱۵۳.

-۲نقدی بر اندیشه‌ی وهابیان، سیدحسن موسوی‌قزوینی، ص ۱۱.

-۳آیین وهابیت، جعفر سبحانی، ص ۲۵.

-۴تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن قزوینی، ص ۱۷.

-۵پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، عزت الله دهقان، ص ۳۵.

-۶برگی از جنایات وهابی‌ها، سیدمرتضی رضوی، ص ۲۰.

-۷تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن‌قزوینی، ص۱۹ و همچنین« وهابیها را این‌گونه دیدم، عبدالله محمد، ص ۱۷.

-۸کشف الارتباب فی اتباع محمدبن عبدالوهاب، سیدمحسن عاملی امین، ص ۱۷.

-۹فتنه الوهابیه، سیداحمد بن زینی دحلان، ص ۷.

-۱۰الآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات، شیخ محمدحسین آل کاشف الغطاء، ص ۲۳.

-۱۱تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن قزوینی، ص ۲۰.

-۱۲فاطر، ۱۳.

-۱۳جن،۱۸.

-۱۴بقره،۲۵۵.

-۱۵انعام،۵۹.

-۱۶ پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، ص ۶۷.

-۱۷همان، ص ۶۲.

-۱۸پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، ص ۳۷.

-۱۹سعود بن عبدالعزیز چند سال مردم را از زیارت خانه‌ی خدا منع نمود. (الفرقه الوهابیه فی خدمه من؟، السید ابوالعلی التقوی، ص ۲۰) (رک: نگاهی به پندارهای وهابیت، علامه محمدحسین کاشف الغطاء، ص ۱۲)

-۲۰هذی هی الوهابیه، محمدجواد مغنیه، ص ۳۵.

-۲۱لآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات، شیخ محدحسین آل کاشف الغطاء، ص ۶

منبع :

سایت پژوهه



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

نسخه هندی وهابیت

نسخه هندی وهابیت

نسخه هندی وهابیت 

شاه ولی همانند ابن عبدالوهاب بود بر رد هرگونه شک(مستقیم یا غیرمستقیم) اعتقاد داشت و شفاعت قدسیان را قبول داشت ولی هرگونه توسل و استمداد در آنها را نوعی شک می دانست.

 

شاه ولی همانند ابن عبدالوهاب بود بر رد هرگونه شک(مستقیم یا غیرمستقیم) اعتقاد داشت و شفاعت قدسیان را قبول داشت ولی هرگونه توسل و استمداد در آنها را نوعی شک می دانست. وی معتقد بود تجویزها و تحریم ها در شریعت با سه هدف تهذیب نفس ،ترویج حیات مذهبی و فرصت به انسان ها به وجود آمده است . به خلافت جهانی اسلام با حق انحصاری قریش اعتقاد داشت و در عین حال به امپراتوری مغولی هند و خلافت عثمانی هم با موضع طرفدارانه برخورد می کرد. آرزو داشت قدرت سیاسی هند را به نحوی مانند حاکمیت مغول ها و با الگویی نسبتا مطابق با الگوی مغول به ایشان و وحدت مسلمین و قدرت آنها را بازگرداند. شاه ولی نگران از دست رفتن حاکمیت مسلمان ها (حتی مغول های مسلمان) بود. موضع خصمانه به شیعیان و شبیه وهابیان داشت سادات بارهه که قدرتمندان شیعه هندو از طرفداران مغولان مسلمان حاکم هند بودند را نیز به شدت مورد حمله قرار داد و سنت غلط اختلاف و درگیری و خونریزی بین شیعه و سنی را دامن زد .

ترجمه اثر ضد شیعی شیخ احمد سند هندی به عربی وتالیف ازله الجفا ضد شیعی به برخی عقاید و ضد اسلام شیعیان حمله کرد و وفاداری به خاندان را جنبه شخصی داد و گفت: مسلمین را از آرمان های اصیل اسلامی باز می دارد آنچه در اسلام حلال و حرام است عینا با اوامر و نواهی مشابه در سایر جوامع سازگار است. زیرا حسن اخلاقی فطری بشر در تمام ادیان وجوامع یکی است او با رد نظر کسانی که قائل به ارتباطی بین قوانین دینی با عقل و احتیاجات طبیعی بشر نیستنداین را سوء تفاهم از سوی کوته نظران می دانست. شاه ولی برخلاف ابن عبدالوهاب می خواست بیش از آنچه نفی و طرد می کند بسازد و نوآوری کند . برداشت او از اسلام به خاطر گرایش های عقلی کلامی، اجتهادی و نیز صوفیانه بسیار عمیق وغنی وانعطاف پذیر بود. نظریه دین فطری او راه را برای قضیه های علمی و صوفیانه مبتنی بر عقاید طبیعی و باطنی از احکام شریعت و متزلزل کردن و یا کنار گذاشتن آن احکام هموار کرد. داعیه اتحاد او نیز چون شیعیان را در برنمی گرفت بسیار شکننده و کم عمق بود و او علاوه بر شیعیان هند با هندوها نیز برخورد متعارضانه داشت و با این برخورد زمینه را برای ورود سلطه بیگانگان از جمله حاکم توسعه طلب افغانستان و انگلیس فراهم کرد بعد.

از شاه ولی پسرش شاه عبدالعزیز دهلوی به همان اندازه که موضع ضد شیعی پدرش را حفظ کرد با تحدید و تعریف دارالاسلام و دارالحرب چنین فتوا داد: کشور اسلامی هندوستان با تسلط و سیطره انگلیسی ها به دارالحرب تبدیل یافته لهذا بر همه مردان و زنان مسلمان واجب است که آن قدر با آنها بجنگند و آن چنان روابط دوستانه خود را با آنها قطع کنند که ناگزیر از هندوستان خارج شوند زیرا انگلیسی ها دشمن محارب مسلمانان هستند که بعدها تمام علمای اسلام در هند آن را تائید کردند. در مقابله با آن انگلیسی ها با استفاده از برخی علمای درباری هندو حجاز فتوای عدم جهاد را گرفتند ولی اثری در نفوذ فتوای شاه عبدالعزیز نداشت و برعکس موجب به وجود آ مدن مکتبی شد ضد انگلیسی که تا قیام عمومی ۱۸۵۷ ادامه داشت. نهضت سیداحمد بارلی ،علمای دیوبندی و دیگر حوزه های علمیه نهضت خلافت نظریه نافرمانی صرفی و مقاومت منفی از این فتوا نشات گرفت. علی رغم مواضع ضدانگلیسی عبدالعزیز و حتی بدتر از پدرش علیه شیعیان و گسترش آن در هند موضع خیلی زشتی گرفت و کتابی به نام تحفه اثنا عشیریه در رد شیعیان نوشت و برخی گفته اندترجمه فارسی کتاب خواجه نصرالله کابلی است.

جالب اینکه خود انگلیسی ها هم بر انتشار آن در هند و جهان اسلام همت گماشتند نهضت سیداحمد بارلی(۱۸۳۱ ۱۷۸۲) اولین ومهمترین جنبش ملزوم از افکار وعقاید شاه ولی است انگلیسی ها به اشتباه او را وهابی افراطی می نامند و می دانند در حالی که علی رغم سفر سر احمد به مکه هیچ رابطه ای بین آنها نبود و ابتدا به جنبش طریقه محمدی و بعدها به جنبش مجاهدین در عالم واقع نام گرفت. از نظر فکری وعلمی دیدگاه های بنیادگرایانه شاه ولی و پاکسازی اسلام و بازگشت به اسلام نخستین مورد توجه او بوده. تعلیمات سر احمد را شاه اسماعیل در کتابی به نام الطریق المستقیم جمع آوری و تالیف کرد. قبل از شروع مبارزه اش او با تاسیس یک سازمان سیاسی اجتماعی مطلوب از طریق اصل جهاد از سال ۱۸۲۱ به تدریج در سراسر هند همه اقشار پایین و ضعیف را در بر گرفتکه ابتدا مبتنی بر مبارزه با خاندان سیک ها در ایالات پنجاب و در مرحله بعد مبارزه با انگلیسی ها مطرح بود.

آنها با شکست سیک ها و تشکیل خلافت هم پیش رفتند. با هدف تشکیل دولت اسلامی در جایی که دست انگلیسی ها به آ نجا نرسید با فتوای جهاد و هجرت شروع به آزادسازی تمام هند کرد و به ساکنان دارالحرب (مناطق تحت سلطه انگلیسی ها) دستور داد که به دارالاسلام( مناطق تحت سلطه خودش) بروند یعنی به همان منطقه شمال غرب در نزدیکی مرز افغانستان،انگلیسی ها و سیک ها با تبلیغ اینکه آنها وهابی هستند و ایجاد اختلاف و نفاق حتی در قبیله خود سر احمد موجب ضعف و نابودی سر احمد وشاه اسماعیل( ۱۸۳۱) در بندر بالاکوت شدند دستورات خشک شرعی او و مسائل و وظایف مالی مهم منجر به ترک خدمت سربازان او شد. علی رغم نبود این دومریدانشان با پیوست پنجاب به حکومت انگلیسی ها فعالیت می کردند . علاوه بر آن در قیام عمومی ۱۸۵۷ نقش فعال و مهمی داشتند. حتی شایعه شد که سر احمد همان مهدی موعود است. جنبش فرائدی یا فرائضیه در بنگال در نیمه اول قرن ۱۹ به رهبری شریعت الله فرائضی یا حاج شریعت الله به وجود آ مد . جنبش او در زمان پسرش محمدحسن یا محسن معروف به ذوذوصیان ابعاد اجتماعی مشخص تری یافت. علی رغم نزدیکی های عقیدتی به وهابیت و اقامت طولانی موسس آن در حجاز هیچ ارتباطی با وهابیت نداشت.

قیام هندیان و مسلمانان در سال ( ۱۲۷۴ ۱۸۵۱) نقطه اوج جنبش اسلامی به رهبری علمای دین بود. در این قیام پس از ۴ ماه درگیری دهلی تصرف شد و شاه عالم بازمانده خاندان شاهی مغولان را شاه هند قرار دادند اما در فوریه ۱۸۵۸ دوباره دهلی به دست انگلیسی ها افتاد. پس از سرکوب شدید در سال ۱۸۵۹ قیام کامل شکست خورد و هند به طور کامل قلمرو انگلیسی ها شد. در ادامه رهبران جنبش های طرفدار حرکت شاه ولی همراه با تاثیرپذیری برخی از آنان سید جمال تاثیر شدید در استقلال هند داشتند مثل سیداحمدخان رهبران جنبش خلافت ،اقبال و مودودی . اقبال لاهوری علی رغم توجیه وتاثیر از سید جمال شاه ولی را بزرگترین متاله متاخراسلام و احتمالا نخستین مسلمانی می داند که در قرون اخیر ضرورت دمیدن روح احیاء و اصلاح به جنبش ها و قیام ها و بازسازی فکر دینی را در اسلام احساس کرده بود.



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

2مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان
 

مسلک جعلی وهابیت، بیش از دو قرن است که همچون موریانه ای، به دنبال تخریب دین و تهی نمودن آن است. مسلکی که به هیچ وجه سازگاری عقلایی ندارد و با روش های

حوزه های علمیه و مراکز آموزشی ـ دینی

در کشور عربستان، چیزی به نام حوزه علمیه، آن گونه که در کشورهای شیعه نشین مرسوم بوده و هست، وجود ندارد. پس از استقرار دولت عربستان سعودی، دولت تلاش زیادی به عمل آورد تا غیر از مراکز دانشگاهی، مرکزیتی به عنوان حوزه های علمیه شیعه یا مدارس امام خطیب، چون الجامعات الاسلامیه در عثمانی و جامع الازهر در مصر به وجود نیاید.

در واقع، حوزه های علمی ـ دینی عربستان، شکل دانشگاهی تکامل یافته است؛ به گونه ای که مروج آیین و مذهب رسمی وهابیت هم هستند.

در کشور عربستان، هرگونه فعالیت مذهبی، خارج از آیین وهابیت ممنوع است و به شدت با آن برخورد می شود. البته در میان وهابیان نیز گرایش های مختلف تند روی افراطی، سنت گرا، معتدل و میانه رو وجود دارد. ارتباط و وابستگی شدید سیاسی، نظامی و اقتصادی کشور عربستان به امریکا، انگلستان، مسئله فلسطین، مسائل حج و برخورد با حجاج ایرانی در سال ۱۳۶۶ شمسی، جنگ عراق و ایران، مسئله افغانستان، گروه سپاه صحابه و گروه طالبان موجب اعتراض و شورش های متعددی در شهرهای مکه، مدینه و مناطق دیگر، به ویژه مناطق شیعه نشین شده است. از این رو دولت سعودی در نصب مسئولان دینی سیاسی و اقتصادی دقت زیادی می کند تا مبدا مخالفان سیاستهای آل سعود، میدان و فرصت فعالیت بیابند.

مراکز انتشاراتی، رسانه ای و کتابخانه ای

حکام وهابی آل سعود، از تمامی امکاناتی که از استخراج بی حد و حساب نفت به دست می آید، در راه تبلیغ حکومت استبدادی سعودی و آیین منحرف وهابیت استفاده می کنند. از مهم ترین فعالیت های مراکز فرهنگی ـ رسانه ای (رادیو، تلویزیون و مطبوعات)، تلاش برای عرضه نظام حکومتی آل سعود و آیین وهابیت، به عنوان بهترین تشکیلات اداری و مذهبی مورد علاقه مردم و هماهنگ با قرآن و سنت نبوی است. هرگونه تحقیق و پژوهشی که همگام با این برنامه ها باشد، تهیه، تنظیم، منتشر، نگهداری و تبلیغ می شود و هرگونه تألیف و تحقیقی که با مذاهب دیگر، به خصوص شیعه دوازده امامی موافق باشد، به عنوان انحراف از دین اسلام و بدعت و کفر معرفی می شود و مردم را از نزدیک شدن به آن منع می کنند.

شش کتابخانه مهم و بزرگ در عربستان به وهابیون تعلق دارد و بیش از ۱۱۷ مرکز انتشاراتی و چاپخانه در زمینه چاپ و انتشار کتاب و مجله در عربستان فعالیت دارند. بخش مهمی از کتابهای منتشره به رد عقاید مذهب شیعه و دشمنی و ضدیت با آن، به ویژه با انقلاب اسلامی ایران دارد که ناشران با دستور حاکمان وهابی با جدیت، آنها را چاپ و در داخل عربستان و خارج آن، در میان مسلمانان و غیر مسلمانان (بیشتر به صورت اهدایی) توزیع می کنند. ۲۲

از مسائل مهمی که در بیشتر این کتابها به چشم می خورد و نویسندگان وهابی آن را مطرح می کنند، مسئله اختصاصی دانستن تفسیر اسلام و سنت نبوی به مرکز وحی (حرمین شریفین) و علما و ساکنان آن است و هر گونه عقیده و تفکری را که خارج از محیط حرمین، در سراسر جهان مطرح شود، باطل می دانند.

دانشمندان وهابی خود را متولیان و مفسران جهان اسلام می دانند و داعیه رهبری آن را دارند. آنان با فراخوانی متفکران و دانشمندان جهان اسلام و با در اختیار گذاشتن امکانات، در راه این هدف تلاش می کنند.

تبلیغ وهابی گری در خارج عربستان

تبلیغ وهابیت در کشورهای اسلامی، مسئله جدی است. انحرافات اساسی این فرقه علاوه بر اینکه از آرا و پندارهای پیشوایان سلفی گری (ابن تیمه و محمد بن عبدالوهاب) نشأت گرفته است، به عنوان ابزاری در دست استعمار گران و سیاست های شیطانی امریکا و انگلستان قرار دارد و یکی از عوامل اصلی ایجاد اختلاف و تفرقه میان مسلمانان محسوب می شود. تفرقه و تشتت در دنیای اسلام، خواست استکبار جهانی به سر کردگی آمریکاست. و با تشدید آن، دشمنان اسلام و مسلمانان، بیشترین بهره را از ذخایر مادی و معنوی کشورهای اسلامی برده اند.

اکنون بعضی کشورها را که وهابیان در تبلیغ آیین وهابیت در آنجا موفق بوده اند، مورد بررسی قرار می گیرد:

پاکستان:

کشور اسلامی پاکستان، با چهار ایالات پنجاب، سرحد، سند و بلوچستان در همسایگی شرق ایران، با فرهنگ سنتی اسلامی و حاکمیتی حزبی، همواره مورد طمع و تجاوز استعمارگران خارجی بوده است.

مهم ترین احزاب این کشور حزب «مردم»، «جماعت اسلامی»، «استقلال» و «نهضت اجرای فقه جعفری» هستند و این کشور به دو دلیل (فقر فرهنگی و نفوذ روحانیون متعصب و مخالف شیعه)، از عمده ترین مراکز تبلیغ وهابیت در میان کشورهای اسلامی است. گروه های پاکستانی وهابی مذهب، گاه به صورت حزب سیاسی، با نفوذ در دولت و گاه به صورت گروه های فرقه گرای تروریستی و گاه به صورت فعالیت های فرهنگی عمل می کنند. بخش زیادی از روحانیان طرفدار آیین وهابیت در پاکستان، دروس دینی خود را در کشور عربستان گذرانده یا با حمایت مالی، سیاسی و فرهنگی سعودی ها، به مسئولیت ها و مناصب مهم دست یافته اند.۲۳

سفارت و نمایندگی های عربستان سعودی در پاکستان، همواره از فعالیت های گروه های فرقه گرا و مخالف شیعیان، حمایت کرده و تعداد زیادی از جوانان این کشور را برای تحصیل در دانشگاه ها و مراکز علمی عربستان جذب می کنند و از تأسیس گروه های تروریستی و حمایت مالی و سیاسی آنان غافل نیستند.

الف) گروه سپاه صحابه

«سپاه صحابه» نمونه کامل یک حزب تفرقه گرا و مورد حمایت عربستان در پاکستان است. این حزب در سال ۱۹۸۴ میلادی، توسط فردی به نام حق نواز جهنگوی، در شهر جهنگ (ایالت پنجاب) در زمان حکومت ژنرال ضیاء الحق تأسیس و با سرعتی بی سابقه، در سراسر کشور گسترش یافت. مراکز فعالیت سپاه صحابه (شهرهای سیالکوت، فیصل آباد و جهنگ و..)، مناطقی هستند که قبلاً محل فعالیت فئودال های سنی مذهب بوده و تأسیس سپاه صحابه از ابزارهای فئودال های سنی مذهب، برای مبارزه با شیعیان است.۲۴

از سوی دیگر، عربستان سعودی که پشتیبان سر سخت ضیاء الحق بود، از سپاه صحابه و فعالیت های آنان حمایت مالی و سیاسی می کرد. از شعارها و اهداف تاسیس سپاه صحابه، دفاع از احترام به صحابه (گرایش وهابیان) و مبارزه با افکار شیعیان (به بهانه مخالفت با صحابه) و انقلاب اسلامی ایران است. تبلیغات گسترده و گمراه کننده آنها و کارهایی مانند آدم ربایی، سرقت مسلحانه، ترور، کشتار جمعی (بمب گذاری) و اعمال وحشیانه دیگر، موجب ایجاد وحشت و دلهره در میان شیعیان شده است.۲۵

ب) دکتر احسان الهی ظهیر

وی که متولد پاکستان است تحصیلات خود را در عربستان و با حمایت مالی وهابیان سعودی طی کرد. او از مهره های تفرقه انگیز و از مبلغان فرقه وهابی و عامل قتل عام تعداد زیادی از شیعیان در مراسم عزاداری در پاکستان و کشورهای دیگر است. نمونه هایی از آثار و تالیفات او در تبلیغ آرا و سیاست های وهابیان و مبارزه با عقاید تشیع عبارت است از: الشیعة و اهل البیت، الشیعة و التشیع، الشیعة و القرآن و الشیعة و السنة.

ج) تاسیس مراکز فرهنگی، آموزشی و خیریه در ایالت بلوچستان پاکستان

وهابیان سعودی از شهریور ماه ۱۳۶۸، به بهانه کمک های آموزشی و انسان دوستانه به مهاجران افغان در ایالات بلوچستان، مراکز متعددی تحت عنوان «موسسه الدعوة الاسلامیة»، «ادارة الاسراء»، «موسسة مکة المکرمة الخیریة» و «موسسة مسلم» تأسیس کردند و از طریق کمک های مالی، فرهنگ ضد شیعی وهابیت و سیاست های ضد ایرانی خود را تبلیغ می کردند. نیز از طریق توزیع کتاب، جلسات سخنرانی، فیلم، نوار و عکس به آوارگان و مهاجران سنی مذهب مقیم این ایالت آموزش هایی می داند.وهابیان از این راه به ترویج افکار و اندیشه های محمد بن عبدالوهاب در پاکستان می پردازند.

افغانستان

گروه طالبان از قوم پشتون (بزرگ ترین قوم افغانستان) هستند که به دست ارتش I.S.I، سپاه صحابه، جمعیت العلمای پاکستان و مدارس دیوبند (محل آموزش اندیشه ها و پندارهای وهابیان) شکل گرفتند.

هر چند طالبان، مدعی استقرار شریعت غرّای محمدی (ص) هستند و خود را حنفی مذهب و صوفی مشرب قلمداد می کنند؛ ولی اعمالشان نشان دهنده احیای سنت های قومی ـ قبیله ای ۲۵۰ سال گذشته پشتون ها است.

این باورها و سنت ها شباهت زیادی با عملکرد وهابیان دارد، به طوری که شواهد موجود نشان حمایت کامل سیاسی، فکری و اقتصادی عربستان از آنها است. نام این گروه در دوازدهم اکتبر ۱۹۹۴ میلادی برای نخستین بار روی تلکس خبرگزاری ها رفت و در سایه حمایت مالی و نظامی دولت پاکستان، امریکا، عربستان سعودی و امارات عربی متحده، توانستند مناطق وسیعی را از دست دولت اسلامی افغانستان خارج کرده، به تصرف خود در آورند. ۲۶

نقش عربستان سعودی در ظهور و رشد طالبان

عربستان از زمان های گذشته، به ویژه در زمان اشغال کشور افغانستان توسط شوروی (سابق)، به چند دلیل عمده به مسائل این کشور توجه داشته است:

۱) ممکن بود در صورت ادامه اشغال، شوروی سابق بتواند، برای رسیدن به منافع نفتی خلیج فارس، اقدام کند.

۲) ادامه اشغال و گسترش نظام کمونیستی، اعتقادات مسلمانان جهان و افغانستان را در معرض خطر قرار می داد.

۳) ادامه اشغال افغانستان و حمایت ایران از گروه های جهادی شیعه، با ایفای نقش ام القرایی عربستان سازگار نبود.

۴) مسئله رقابت با نفوذ رو به گسترش جمهوری اسلامی ایران در کشورهای آسیای میانه، به ویژه پس از فرو پاشی شوروی و نظام کمونیستی آن مطرح بود.

با توجه به دلایل مزبور، عربستان به طور جدی، در مسائل افغانستان دخالت کرد؛ به گونه ای که در سال های ۱۹۹۴ ـ ۱۹۹۲ مبلغ دو میلیارد دلار به پشتون ها کمک مالی کرد. ۲۷ و در حمایت از گروه های جهادی مخالف ایران، مبلغ ۱۵۰ میلیون دلار به دولت ربانی ـ شاه مسعود کمک کرد.* همچنین دولت عربستان در کنار پاکستان، به حمایت مالی و نظامی از جنبش طالبان پرداخت و بخش عمده مبلغ هفتاد میلیون دلاری خرید تسلیحات نظامی طالبان را بر عهده گرفت.

عربستان در پشتیبانی از طالبان، دو انگیزه اساسی داشت: نخست آنکه عربستان خود را ام القرای جهان اسلام می داند و کمک به مسلمانان را نوعی وظیفه دینی و الهی برای خود معرفی می کند.

انگیزه دوم، رقابت بانفوذ رو به رشد ایران در افغانستان و آسیای مرکزی، و منزوی ساختن جمهوری اسلامی ایران بود که خود را ام القرای جهان اسلام می داند.۲۸

دولت عربستان در تاریخ ۲۶/۵/۱۹۹۷ به شکل صریح ضمن به رسمیت شناختن حکومت خودخوانده گروه طالبان، سفارت ریاض در افغانستان را تحویل آنها داد.

وهابیت در مصر

در خصوص اقدامات وهابیت در مصر، باید یادآور شد که اهم فعالیت های آنها کارهای خدماتی است، به همین دلیل، چهره فرهنگی آنان برای مردم تقریباً مغفول مانده است. مردم مصر اگر چه سنی مذهب هستند؛ ولی حضور تاریخی اهل بیت (ع) یا سلسله های شیعی حاکم بر این کشور در ادوار گذشته، تأثیر عمیقی بر آداب، رفتار و عقاید مردم گذاشته است و به شدت به اهل بیت (ع) علاقمند بوده، گاهی این تعبیر را به کار می برند که ما سنتی المذهب و شیعی الهوی ایم. همچنین نقش اجتماعی دو گروه صوفیه و اشراف (سادات) را در این کشور، نباید نادیده گرفت، زیرا وهابیون از هر دو گروه بیزارند و در نوشته های خود رسماً صوفیه را منحرف می نامند.

جماعة انصار السنة المحمدیه که در سال ۱۹۲۶ توسط شیخ محمد حامد الفقی، با هدف مبارزه با بدعت ها و کارهای جدید و خرافات ایجاد شد، گرچه عبدالوهاب را از اصلاح گران دانسته و از او تقدیر می کنند؛ اما خود را وهابی نمی نامند؛ ضمن آنکه بخش اندکی از شیعه را کافر نمی شمارند؛ ولی آنها را گمراه می دانند. این گروه در سال های اخیر ارتباط قوی ای با سردمداران وهابی داشتند و به نوعی بر خلاف دیدگاهی که نسبت به وهابیون دارند، به ترویج آرا و افکار آنان از نوع خود می پردازند.۲۹

وهابیت در آسیای مرکزی و قفقاز

اصلاح وهابیزم، از آغاز جنگ داخلی در تاجیکستان، در مطبوعات روسیه رواج یافت. در آن زمان روزنامه «مسکو سکید نمی ستی» نوشت: یک گروه از مسلمانان که خبرنگاران آنها را وهابی می نامند، به تخریب مسجدی در دامنه رشته کوه های پامیر، به علت عدم جهت یابی درست به سمت مکه و وجود یک چراغ که بازمانده زرتشت، دین پیشین مردم این منطقه بود، اقدام کردند و اسلام حنیف خواستار علامت گذاری قبله مساجد به سمت مکه بوده و عدول از قوانین الهی را که توسط پیغمبر برای مسلمانان ارسال شده، جایز نمی داند.

فقدان یک دستگاه تنظیم کننده روابط بین مومنان و افکار ناهمگون در جامعه اسلامی، موجب ایجاد تنوع و برداشت های مختلف از موازین اسلامی شده است. به دنبال آن گروه هایی برای ایجاد اصلاح در دین اسلام ظهور کردند که یکی از آنها وهابیت است که در قرن ۱۷ در پادشاهی عربستان سعودی تشکیل شد که ویژگی بارز آن عدم تساهل نسبت به عقاید دیگر فرق اسلامی است.

در مناطق آسیای مرکزی و قفقاز شمالی که اسلام صوفی رایج بوده و خصوصیت محلی دارد، جنبش نوسازی تحت عنوان وهابیزم ایجاد شده است. مروج افکار وهابیت در منطقه، واعظانی هستند که از بعضی کشورهای عربی و اسلامی به منطقه آمده اند. نخستین پیروان آنها یا جوانانی هستند که بعد از شروع پروستریکا از امکان تحصیل در مراکز الهیات خارج کشور برخوردار شده اند یا جوانانی هستند که به دلایل شخصی یا اجتماعی، با سیستم تقسیم قدرت، نفوذ، حیثیت و ثروت در جامعه مخالف اند.

بسیاری نویسندگان که در مورد علل پیدایش وهابیت در کشورهای مستقل مشترک المنافع تحقیق می کنند، به نقش عربستان در حمایت و تأمین بودجه جنبش وهابیت اشاره می کنند. در ابتدای تشکیل این کشورها، هزینه تعمیر و احداث مساجد، آموزش ابتدایی اسلامی، اعزام دانشجویان به دانشکده های مذهبی خارجی، انتشار کتب اسلامی، آموزش زبان عربی و اعزام مسلمانان برای انجام مراسم حج، توسط عربستان تأمین شده است، به همین دلیل برخی نویسندگان مدعی هستند که جنبش وهابیت تنها با کمک های عربستان شکل گرفته است.

پدیده وهابیت در منطقه قفقاز شمالی، دارای ویژگی های ملی است که سعی می کند، با پیوستن به خانواده های مسلمان از روسیه جدا شود. ساختار جامعه در این منطقه به گونه ای است که ریش سفیدان، رهبری مذهبی و عرفی جامعه را بر عهده داشته، کنترل و پرورش افکار عمومی را در اختیار خود دارند. در چنین شرایطی که وهابیزم خواستار برابری حقوقی همه مسلمانان است، ممکن است رهبران مذهبی نفوذ سابق خود را بر جامعه از دست بدهند.

رهبران منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، بارها نگرانی خود را نسبت به تلاش وهابیت جهت تحکیم مواضع خود در منطقه اعلام کرده اند و رسانه های گروهی، هر روز در مورد فعالیت آنها در جمهوری تاجیکستان و ازبکستان مطالب زیادی می نویسند. در حقیقت می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که رشد وهابیت، پاسخی به اوضاع آشفته اقتصادی و اجتماعی کشورهای منطقه است. ۳۰

وهابیت در کشورهای دیگر

کشور بزرگ هندوستان (دومین کشور جهان از نظر جمعیت) که دارای نژادهای جمعیتی و گرایش ها و مذاهب گوناگون است، یکی از مناطقی است که به ویژه پس از استقلال پاکستان و رسمیت یافتن مذهب و زبان هندو، از فعالیت های تبلیغاتی وهابیت در امان نمانده است.

در سایه کمک ها و حمایت های مالی و تبلیغاتی وهابیان سعودی، به دلیل فقر شدید مسلمانان، گرایش به آیین وهابیت در میان مردم هند زیاد است.

ایران اسلامی و مردم سنی مذهب ساکن مناطق مرزی نیز از تبلیغات سعودیان وهابی در امان نمانده و این مسئله پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران تشدید شده است. در مدارس علمیه اهل سنت، مشاهده شده که کتاب های ابن تیمه و محمد بن عبدالوهاب، به صورت آشکار برای طلاب تدریس و دیگر کتاب های وهابیان، به صورت اهدایی بین طلاب و روحانیان منطقه توزیع می شود.

جزایر قشم و کیش، به دلیل نزدیکی به کشورهای خلیج فارس و دریافت و مشاهده صدا و تصویر تلویزیون های منطقه که آیین وهابیت را تبلیغ و از نظام شیعی حاکم بر ایران اسلامی انتقاد و بدگویی می کنند، در معرض آسیب و حتی خطر گرایش به وهابیت قرار دارند.

مسلمانان شوروی سابق (قریب به ۷۰ میلیون نفر) و کشورهای تازه استقلال یافته، همان طور که در بخش قبلی توضیح داده شد، مورد طمع سیاست های تبلیغاتی وهابیان بوده و هستند.

سالانه میلیون ها جلد قرآن با چاپ نفس، اهدایی پادشاهی عربستان سعودی در بین مردم، به صورت رایگان توزیع می گردد. تاسیس مسجد، مراکز مذهبی کمک های مالی برای مسلمانان و ارسال و اهدای کتاب ها و نشریات، مبلغان مذهبی و قاریان قرآن برای اقامه جماعت و سخنرانی و قرائت قرآن، از دیگر برنامه های وهابیان سعودی برای مسلمانان این کشورها است.

کشور آلبانی با قریب به ۳ میلیون مسلمان حنفی مذهب، علیرغم همه فشارهای قرون وسطایی دوران سلطه کمونیست ها، پس از فرو پاشی شوروی سابق، آمادگی زیادی برای پذیرفتن تبلیغات اسلامی را دارد که دستگاه های سعودی با اهداف قرآن، کتب و نشریات، تأسیس و تکمیل مساجد و دعوت مسلمانان برای بازدید از اماکن مقدسه مکه و مدینه در ایام حج و غیر آن، و پذیرش دانشجو، از فرصت پدید آمده استفاده می کنند. جزایر مالدیو، سریلانکا در اقیانوس هند، کشورهای کنیا، اتیوپی، اوگاندا، غنا، نیجریه، مالی، سنگال، لیبی، استرالیا، کانادا و...، از دیگر مناطقی هستند که رژیم آل سعود، با شیوه های گوناگون، در این کشورها به تبلیغ اسلام وهابی (اسلام سلفی) می پردازند.۳۱

نویسنده: مجید دیوسالار

پی‏نوشت‏ها

۱ـ محمد جواد فاضل لنکرانی، «مبانی فکری و کارنامه ننگین فرقه ضاله وهابیت»، ۳/۱۲/۱۳۸۳ ، ص ۱.

۲ـ طوبی کرمانی، «نگاهی بر وهابیت»، مقالات و بررسیها، تابستان ۱۳۸۲. ص ۱، همچنین رجوع شود به سایت اینترنتی جهاد دانشگاهی.

۳ـ محمد جواد فاضل لنکرانی، پیشین، ص ۱۷.

۴ـ همان، ص ۲۰.

۵ـ همان، ص ۱۷.

۶ـ همان، ص ۲۱.

۷ـ سایت اینترنتی جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران.

۸ـ همان.

۹ـ طوبی کرمانی، «نگاهی به وهابیت»، پیشین، ص ۱۳.

۱۰ـ الیاسینی، ایمان، دین و دولت در عربستان سعودی»، ترجمه اکبر عزیزنیا، سایت اینترنتی باشگاه اندیشه، ۱۳۸۳، ص ۷.

۱۱ـ طوبی کرمانی، «نگاهی بر وهابیت»، پیشین، ص ۱۴.

۱۲ـ الیاسینی، «ایمان، دین و دولت در عربستان سعودی»، پیشین، ص ۳۳.

۱۳ـ طوبی کرمانی، پیشین، ص ۱۶.

۱۴ـ سید محسن امین، کشف الارتیاب، (تاریخچه و نقد بررسی عقاید و اعمال وهابیها)، با کوشش سید ابراهیم سید علوی، تهران، ۱۳۶۷.

۱۵ـ الیاسنی، پیشین، ص ۳۴.

۱۶ـ حسین خلف، تاریخ الجزیرة العربیه فی عصر الشیخ محمد بن عبدالوهاب (حیاة الشیخ محمد بن عبدالوهاب)، بیروت، ۱۹۶۸ میلادی، ص ۱۷۶.

۱۷ـ طوبی کرمانی، پیشین، ص ۲۱.

۱۸ـ محمد حسین ابراهیمی، «تحلیلی نو بر عقاید وهابیان»، قم، ۱۳۷۰، ص ۱۸.

۱۹ـ همان، ص ۲۰.

۲۰ـ زینی دحلان، فتنه وهابیت، ترجمه همایون همتی، نشر مشعر، بی جا، بی تا.

۲۱ـ عباس جعفری، فرقه وهابیت و عملکرد آن در تاریخ معاصر، نشریه معرفت، شماره ۵۲، ۱۳۸۳، صص ۹۲ ـ ۹۱.

۲۲ـ حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، شناخت عربستان، ص ۱۲۸.

۲۳ـ عقیدتی ـ سیاسی نیروهی انتظامی، نگاهی به ماهیت و عملکرد فرقه ضاله وهابیت، ص ۵۲.

۲۴ـ حافظ تقی‏الدین، احزاب و نهضتهای سیاسی پاکستان، ص ۵۰۳. به نقل از مرتضی زیدی، علل تفرقه گرایی در پاکستان، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، ۱۳۸۰، ص ۵۲.

۲۵ـ «تلاش گروههای تروریستی وهابی علیه ایران»، روزنامه جمهوری اسلامی، مورخ ۵/۱۰/۱۳۶۹، شماره ۳۳۵۵.

۲۶ـ مرکز مطالعات فرهنگی بین المللی، «جریان پرشتاب طالبان»، ص ۴۸.

۲۷ـ همان، ص ۱۱۷. به نقل از انور الحق احدی (کارشناس مسایل خاورمیانه) در مصاحبه با مجله میدل ایست، ۱۹۹۴.

۲۸ـ حمید احمدی، «طالبان، علل و عوامل رشد»، «اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، شماره ۱۳۱ ـ ۱۳۲، ص ۳۲.

۲۹ـ وهابیت در مصر، نشریه چشم انداز، شماره ۷، اسفند ۱۳۸۲، ص ۴۵.

۳۰ـ بخش مطالعاتی سفارت ایران در مسکو، «وهابیت در آسیای مرکزی و قفقاز»، ماهنامه دیدگاه‏ها و تحلیل‏ها، شماره ۱۳۷، صص ۷۶ ـ ۷۴.

۳۱ـ عباس جعفری، فرقه وهابیت و عملکرد آن در تاریخ معاصر، نشریه معرفت، پیشین، صص ۹۸ ـ ۹۷.



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

جریان وهابیت بر سر دو راهی

جریان وهابیت بر سر دو راهی

جریان وهابیت بر سر دو راهی

وهابیت مانع وحدت امت اسلامی

 

سلفیگری و وهابیت

واژه “سلف” جمع “سالف” و به معنای “پیشینیان” است. “سلف” در نظر اهل سنت به نسل های نخست از مسلمانان یعنی اصحاب پیامبر(ص) و دو نسل بعد از آنان (تابعین و اتباع) اطلاق می شود.

اصطلاح “سلفی” بر طیف وسیعی از جریانهای اسلامی و اندیشمندان اهل سنت اطلاق می شود که منادی بازگشت به شیوه “سلف”( پیشوایان اهل سنت در قرون نخست اسلامی) هستند. آنان شیوه سلف را نمایانگر اسلام ناب می دانند که جامعه باید به آن برگردد تا مجد و عظمت خود را بازیابد. اما در درون این طیف گسترده، نظریات و عملکردهای بسیار متنوعی وجود دارد: برخی از آنها روح اسلام را از “سلف” الهام می گیرند و بر پایه آن و با توجه به مقتضیات روز به اجتهاد می پردازند اما برخی دیگر در پی پیاده کردن دقیق دیدگاه و سخنان سلف هستند. از آنجا که سلف اهل سنت خود دارای شیوه یکسان نبوده اند از این رو “منادیان بازگشت به سیره سلف” نیز هرگز یکسان نیندیشیده اند.

به علاوه اینکه “سلف” در چه بازه زمانی مورد نظر باشد بسیار مهم است. مثلا اگر منظور از سلف تنها صحابه پیامبر(ص) و یک نسل بعد از آنان (تابعین) باشند، در این صورت امامان چهارگانه فقه اهل سنت نیز از دایره سلف خارج می شوند زیرا هر چهار امام (ابوحنیفه و مالک و شافعی و احمد بن حنبل) پس از عصر صحابه و تابعین زیسته اند. “سلفیگری” با این تفسیر، در مقابل مذاهب اربعه و مستلزم حجیت اجتهاد معاصران بر پایه احادیث و سخنان صحابه خواهد بود. از این رو اکثر علمای اهل سنت که تنها مذاهب اربعه(حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی) را معتبر می دانند، با “سلفیگری” مخالفند زیرا سلفیگری را به معنای تخریب نظام فقهی که ابوحنیفه و شافعی و ... بنا کرده اند، می دانند.

امروزه آنچه از اصطلاح “سلفی” به ذهن متبادر می شود بیشتر همان جریانی است که با عنوان “وهابی” شناخته می شود و شخصیتهای بارز آن “محمدبن عبدالوهاب” و “عبدالعزیز بن باز” و “ابن عثیمین” و ... هستند. حال آنکه در چند دهه پیش این اصطلاح طیف بسیار گسترده ای را شامل می شد که در میان آنها نام متفکرانی همچون “محمد عبده” و “محمد رشید رضا” و “محمد غزالی(معاصر)“ به چشم می خورد. در واقع “وهابیها” در آغاز اقلیت کوچکی از جریانهای سلفی را تشکیل می دادند اما به تدریج توانستند سوار بر موج شده، خود را نمایندگان اصلی این جریان قلمداد کنند.

اصطلاح “سلفی” نخست با ظهور برخی از مصلحان اسلامی که در پی نجات امت اسلامی از تعصبات شدید مذهبی بودند مطرح شد. آنان غالبا خود را پایبند به عقاید سلف دانستند ولی در زمینه فقه خواستار “اجتهاد جدید با توجه به اهداف شریعت” و “کاهش تعصبات مذهبی” شدند. این جریان را باید “سلفی اجتهادی” نامید. آنان خود را به فهم عالمان گذشته از قرآن و سنت محدود نمی کردند و معتقد بودند علمای دین باید متناسب با شرایط زمان و مکان به اجتهاد بپردازند. برجسته ترین شخصیتهای این جریان اصلاحی عبارتند بودند از : محمد عبده(د ۱۹۰۵م/۱۳۲۳ق) ، محمد رشید رضا(د۱۹۳۵م/۱۳۵۴ق)، ابن بادیس الجزائری(د ۱۹۴۰م)، علال الفاسی(د۱۹۷۴م/۱۳۹۴ق.) از میان معاصران نیز محمد غزالی(د۱۹۹۶م) و یوسف قرضاوی(در قید حیات) در همین جریان می گنجند.

اما به تدریج این اصطلاح به کسانی که خود را تنها به “ظواهر قرآن و سنت” پایبند معرفی می کردند و عملا هرگونه “اجتهاد جدید” را “بدعت” می دانستند، اختصاص یافت. این جریان همان پیروان “محمدبن عبدالوهاب” هستند که باید آنها را “سلفیهای نص گرا” یا “وهابی” بنامیم. از ویژگیهای بارز وهابیها این است که بسیاری از مخالفان خود را “کافر” می نامند. به همین خاطر به آنها “تکفیری” نیز گفته می شود. شیوه آنان در فهم اسلام را می توان چنین خلاصه کرد :

۱) مراجعه بی واسطه به احادیث

۲) پرهیز از مراجعه به آثار عالمان اسلام و دیدگاههای اجتهادی آنان

۳) اعتماد به خبر واحد در عقاید و احکام

۴) پرهیز از تاویل نصوص دینی

۵) ترجیح دادن نص بر عقل در موارد تعارض

۶) پرهیز از آمیختن مظاهر غربی با اسلام

البته برداشت وهابیها از احادیث به شیوه خاص خودشان است. آنان احادیث را همانطور می فهمند که ابن تیمیه(متوفای ۸۲۸هـ) در آثار خود تفسیر کرده است. به بیان روشنتر آنان در حالی که شعار “گشودن باب اجتهاد” را سر داده، تقلید از امثال ابوحنیفه و شافعی را ناروا می شمرند، در همان حال عملا از “ابن تیمیه” تقلید می کنند. و اگر میان دیدگاه برخی از سلف با دیدگاه ابن تیمیه تعارضی وجود داشته باشد، دیدگاه آنان را به نفع ابن تیمیه توجیه و تفسیر می کنند که دقیقا بر خلاف ادعای سلفیگری است.

جریان فکری وهابیت از قدیم با دولت عربستان سعودی که در نظر آنان یک حکومت اسلامی راستین بود همکاری داشته و از کمکهای مالی و رسانه ای دولت سعودی بهره مند بوده است. اما پس از جنگ خلیج فارس و همکاری آشکار عربستان با آمریکا در حمله به مسلمانان در عراق، وهابیها دچار تناقض شدند. در شرایط جدید برخی از آنان سران عرب را “کافر” نامیده، جهاد با آنان را واجب دانستند. این دسته از وهابیها خود را “سلفیهای جهادی” نامیده، به حرکتهای مسلحانه علیه آمریکا و برخی از دولتهای عربی از جمله عربستان دست زدند و به همین خاطر از سوی دولتها به عنوان “تروریست” معرفی شدند. اما سایر وهابیها ترجیح دادند به جای مبارزه با حکومتهای فاسد، مبانی فکری خود را طبق شرایط جدید مورد بازنگری قرار داده، ضوابط جدیدی برای “تکفیر” و “جهاد” معین نمایند بگونه ای که دامن گیر حاکمان کنونی عربستان نشود.

نگاهی گذرا به تاریخ وهابیت :

سلفیهای نص گرا(وهابیها) خود را ادامه مکتب اهل حدیث در قرن سوم به رهبری احمد بن حنبل (متوفای۲۴۱هـ ) می دانند. به گفته آنان شیوهی احمد بن حنبل توسط شاگردانش نسل اندر نسل ادامه یافته تا آنکه ابن تیمیه(متوفای۷۲۸هـ) آن را رواج داد و با آنچه که “بدعت” و غیراسلامی می دانست مبارزه کرد. البته ابن تیمیه واژه “سلفی” را بکار نمی برد، ولی شیوه او در فهم اسلام، بعدا توسط وهابی ها پیگیری و تحت عنوان “سلفیگری” ترویج شد.

برخی می گویند “ابن تیمیه” خود دچار انحراف عقیدتی بود و عقاید نادرست را به احمد بن حنبل نیز نسبت می داد و به همین خاطر بارها زندانی شد. برخی از ویژگیهای فکری و شخصیتی ابن تیمیه چنین است: وی احادیث پیامبر اعظم(ص) درباره فضایل امیرالمومنین(ع) و اهل بیت(ع) را انکار می کرد. سفر به قصد زیارت پیامبر اعظم(ص) و ائمه(ع) را بدعت و حرام می دانست. با منطق، فلسفه، عرفان و کلام به شدت مخالف بود. فیلسوفانی همچون فارابی و ابن سینا را دچار انحراف عقیدتی می دانست. عارفان و صوفیانی همچون ابن عربی و صدرالدین قونوی و عفیف تلمسانی را کافر می خواند. با شیعه و معتزله شدیدا دشمنی می کرد. عقاید اشاعره را نیز نادرست می دانست. در بحث علمی تندخو بود و گاه به طرف مقابل اهانت می کرد. معتقد بود اینکه در قرآن کریم از “ تخت پادشاهی خداوند” یاد شده به معنای این است که واقعا خداوند دارای تخت پادشاهی است و بر آن نشسته است!! وی معتقد بود دانشمندانی که این تعبیر را “کنایه از اقتدار و فرمانروایی و احاطه خداوند” دانسته اند اشتباه کرده اند. همچنین می گفت تعبیر “دست خدا” در قرآن به معنای این است که خداوند حقیقتا دارای دست است و نباید آن را کنایه از قدرت و سخاوت پروردگار بدانیم. در یک کلام ابن تیمیه با تاویل و تفسیر عمیق آیات شدیدا مخالف بود و می گفت باید به ظاهر آیات اکتفا کنیم و به همین خاطر عقایدی را ابراز کرد که مستلزم جسم دانستن خداوند متعال است.

ابن تیمیه در زمان جنگ مغولان با مسلمانان مصر، مردم را به جهاد و مقاومت در مقابل حمله مغولان فراخواند و در پیروزی مصریان نقش مهمی ایفا کرد. وی در تمام عمر خود ازدواج نکرد. با اینکه دانش فراوانی نسبت به ادیان و مذاهب و علوم گوناگون داشت اما بسیار متعصبانه می اندیشید و در مجادلات مذهبی با سلاح اتهام به مخالفان خود حمله می کرد. در فقه عمدتا همان دیدگاه احمد بن حنبل را ترجیح می داد اما در مواردی نیز فتوای خاص خود را داشت. ابن تیمیه در پافشاری بر عقاید خود کم نظیر است. افکار او از یک سو در بسیاری همچون “ابن قیم جوزیه” و “ابن کثیر” اثر گذاشت و از سوی دیگر انتقاد و مخالفت بسیاری از علمای اسلام همچون تقی الدین سبکی شافعی و ابن زملکانی و ابوحیان اندلسی و نورالدین علی بن یعقوب شافعی و دیگران را برانگیخت.

پس از مرگ ابن تیمیه شیوه سلفی گری عملا از رواج و مقبولیت چندانی برخوردار نبود تا اینکه “محمد بن عبدالوهاب” توانست برای گسترش آن در حجاز با “محمد بن سعود” همپیمان شود. وی در دشمنی با شیعه از ابن تیمیه نیز بی باک تر بود و صریحا اعلام کرد که شیعیان کافرند بلکه هر کس که در کافر بودن آنان تردید کند نیز کافر است!!

سرانجام “وهابی ها” پس از خونریزیهای فراوان توانستند “شافعی ها” را سرکوب کرده، با تشکیل حکومت پادشاهی آل سعود مذهب “وهابیت” را بر عربستان حاکم کنند. آنان با پشتیبانی دولت ثروتمند عربستان توانستند تبلیغات خود را با شعار جذاب “بازگشت به توحید و اسلام اصیل” و “مبارزه با بدعتها” در کل جهان اسلام گسترش دهند به گونه ای که در حال حاضر در قریب به اتفاق کشورهای اسلامی دارای سازمان تبلیغاتی و فعالیت تشکیلاتی هستند.

موضع وهابیت درباره جریان ها و شخصیتهای اسلامی معاصر :

مصلحان اسلامی معاصر همواره مورد حمله تبلیغاتی شدید وهابیها بوده و احیانا از سوی آنان تکفیر شده اند. جریان اصلاحگری اسلامی در نیمه دوم قرن نوزدهم با سید جمال الدین اسدآبادی آغاز شد. وی بر مقابله با سلطه استعمارگران بر کشورهای اسلامی تاکید می کرد. اما پس از او شاگردش “محمد عبده” بر شیوه مسالمت آمیز و پرورش نسلی از مسلمانان آگاه تاکید کرد. در قرن بیستم شاهد بروز شخصیتها و جریانهای اسلامی بسیاری در الجزایر و سودان و لیبی و مغرب هستیم. در این میان می توان از جنبش اخوان المسلمین به عنوان بزرگترین جنبش اسلامی در جهان عرب ، یاد نمود. گرچه بخشهایی از اخوان المسلمین از آن جدا شده، به اقدامات مسلحانه گرایش یافتند اما پیکره اصلی اخوان همواره شیوه مسالمت آمیز را تاکنون ادامه داده است. همه جریانهای فوق با وجود تنوع رویکردها به یک معنا سلفی هستند زیرا همه در پی بازگشت به اسلام سلف می باشند. اما در شرایط کنونی وهابیها با استفاده از ثروت عربستان و رسانه هایی که در اختیار دارند منحصرا خود را “سلفی راستین” و دیگران بویژه سلفیهای اصلاحی و اجتهادی را دچار انحراف از شیوه سلف قلمداد می کنند.

وهابی ها در رسانه های خود “سید جمال الدین اسدآبادی” و “محمد عبده” را دچار انحراف فکری می خوانند. درباره “اقبال لاهوری” نیز چنین می اندیشند. درباره جنبش اخوان المسلمین نیز موضع مثبتی ندارند. از “شیخ محمود شلتوت”( مفتی اعظم مصر) شدیدا انتقاد می کنند. یکی از اقدامات شلتوت که موجب خشم آنها شد این بود که مذهب تشیع را یکی از مذاهب رسمی اسلامی اعلام کرد. شیخ محمد غزالی(متفکر برجسته معاصر اهل سنت) نیز به خاطر آزاداندیشی و گرایش به وحدت اسلامی شدیدا مورد انتقاد وهابی ها قرار گرفت. در مقابل وی نیز وهابی ها را “یک مشت جاهل و احمق که دچار بیماری روحی هستند” می نامید. مرحوم غزالی معتقد بود وهابی ها خطری برای اسلام و اهل سنت به شمار می روند.

وهابی ها از جنبش “حماس” در فلسطین به خاطر ارتباط صمیمی با شیعیان انتقاد می کنند. برخی از آنان صریحا ادعا می کنند که مشکلات ملت فلسطین به خاطر این است که مانند وهابی ها متعصب نیستند و با شیعیان ارتباط دوستانه دارند و نسبت به اصل “توحید” پایبندی کافی ندارند!!

همه گرایش های عرفانی و صوفیانه اسلامی از سوی وهابیان مورد حمله قرار گرفته اند. آنان هرگونه تعامل و مراوده با شیعیان و نیز صوفیه و عرفا را همچون ارتباط با کفار و منحرفان می دانند. در یک کلام اغلب متفکران و جنبش های اسلامی معاصر از سوی وهابیان به عنوان “کافر” یا دستکم “منحرف” قلمداد شده اند. عجیب تر از همه این است که گفته می شود “محمد حامد الفقی” یکی از سران وهابیت در مصر در قرن بیستم، حتی امام ابوحنیفه را کافر می دانست!!! این در حالی است که ابوحنیفه از سوی بسیاری از اهل سنت به عنوان “امام اعظم” شناخته می شود. به عقیده وهابیان، اسلام اصیل تنها در افکار “ابن تیمیه” و “محمد بن عبدالوهاب” خلاصه می شود و همه مذاهب اسلامی اعم از شافعی و حنفی و ... باید جای خود را به مذهب محمد بن عبدالوهاب بدهند.

وهابی ها بر خلاف عموم اندیشمندان اهل سنت، “تشیع” را برابر با “شرک” تلقی می کنند و هر کس را که خواستار وحدت اسلامی باشد به شدت مورد هجوم و اتهامات بی اساس قرار می دهند. نیازی نیست بیان کنیم که چه تهمتها و افتراهایی به چهره های پرافتخار شیعه همچون امام خمینی(ره) و امام موسی صدر و سید حسن نصرالله زده و می زنند. آنان در دشمنی با شیعه به اصول اخلاقی و صداقت پایبندی ندارند.

وهابیت و منحرف کردن اذهان از مشکلات اصلی :

در حال حاضر جریان وهابیت تقریبا در همه کشورهای اسلامی مشغول تبلیغ هستند اما از آنجا که از بینش عمیق اسلامی بی بهره اند، از این رو در مبارزه با مفاسد نیز غالبا از مفاسد مهم و علل اصلی غفلت کرده، به معلولها و مشکلات دست چندم می پردازند. به عنوان مثال آنان مردم مصر را از زیارت قبر امام شافعی نهی می کنند و آن را حرام و شرک می نامند اما در برابر همکاری دولت مصر با رژیم صهیونیستی در فشار آوردن بر مردم فلسطین سکوت می کنند. همچنین درباره حکومتهای مستبد و وابسته در جهان عرب که منشا مشکلات می باشند سکوت می کنند. گرچه پس از جنگ اول خلیج فارس، گروهی از وهابیان متوجه تناقضات رفتاری خود شدند اما نتوانستند راه حل منطقی برای حل مشکلات فکری و رفتاری خود بیابند.

شاید بزرگترین آسیبی که وهابیها به پیکره امت اسلامی وارد کرده اند این است که همواره مسلمانان را به درگیری های داخلی تشویق و از دشمن بیرونی و صهیونیسم غافل کرده اند. آنان بر ضد شیعه و حزب الله لبنان چنان خصمانه موضعگیری می کنند که هرگز علیه صهیونیستها آن گونه سخن نمی گویند. گویی از نظر آنان دشمن اصلی اسلام، شیعیان و مقاومت لبنان و فلسطین هستند!! درباره اندیشمندان معاصر اهل سنت نیز چنین برخوردهای تندی دارند به گونه ای که بسیاری از آنان از بیم وهابیها جرات ابراز نظر ندارند. شاید بتوان گفت بزرگترین دشمنان آزاداندیشی در جهان اسلام در حال حاضر همین وهابی ها می باشند.

شناخت چند شخصیت وهابی معاصر :

مرجعیت دینی در عربستان از آغاز سلسله پادشاهی آل سعود تاکنون با علمای وهابی بوده است. نام “بن باز” مفتی سابق عربستان برای بسیاری از ما آشناست. نام کامل وی “عبد العزیز بن باز” است. وی در سال ۱۳۳۰هجری قمری متولد شد. پس از سالها تحصیل نزد علمای وهابی و تسلط بر اصول مذهب وهابی در سال ۱۳۵۰ق به سمت قاضی منصوب شد اما همچنان به مطالعات خود درباره وهابیت ادامه داد. بعدها به مقام “مفتی اعظم عربستان” دست یافت. وی تالیفات بسیاری در اثبات مذهب خود و رد مذاهب دیگر دارد. دشمنی او با شیعیان زبانزد خاص و عام است و ماجراهای جالبی در این باره بر سر زبانهاست. می توان رابطه ای بین منافع آل سعود و فتواهای این مفتی وهابی یافت. سرانجام در سال ۱۴۲۰ هجری قمری در سن هشتاد و نه سالگی درگذشت. اندکی پیش از مرگ “بن باز” در سال ۱۴۱۹ق تحولات به سمتی پیش رفت که حتی مفتیان وهابی نیز دانستند که شتابزدگی در صدور حکم ارتداد و تکفیر مسلمانان به زیان خودشان خواهد بود از این رو بیانیه ای صادر کرده همگان را از شتابزدگی در تکفیر دیگران بر حذر داشتند. این بیانیه نقطه عطفی در تاریخ وهابیت به شمار می رود و به روشنی اثبات کرد که شیوه تکفیر قابل ادامه نیست.

شخصیت دوم در میان علمای وهابی عربستان “محمد بن صالح العثیمین” نام دارد که در ۱۳۴۷ هجری قمری در قصیم عربستان متولد شد و پس از سالها تحصیل از جمله شاگردی نزد “بن باز” در شمار مفتیان طراز اول عربستان درآمد. وی در سال ۱۴۲۱ق درگذشت. نظرات فقهی او نزد وهابیان در حد نظرات “بن باز” ارزشمند تلقی می شود.

“عبدالعزیز آل شیخ” مفتی کنونی عربستان از نوادگان “محمد بن عبدالوهاب”(بنیانگذار مذهب وهابیت) می باشد. وی در سال ۱۳۶۲هجری قمری متولد شد. سالیانی در محضر علمای وهابی از جمله “بن باز” شاگردی کرد و به منصب “قائم مقام مفتی اعظم” دست یافت تا اینکه در سال ۱۴۲۰ق با درگذشت “بن باز” از سوی پادشاه عربستان به مقام مفتی اعظم منصوب شد و همچنان در این مقام باقی است.

“بن جبرین” آخوند وهابی دیگری است که به فتواهای تند و تکفیر شیعیان مشهور است. وی متولد سال ۱۳۵۳هجری قمری است و نزد “بن باز” شاگردی کرده است. در حال حاضر شاید بتوان او را تندروترین مفتی عربستان به شمار آورد که بی وقفه به شیعه تهمت و افترا می بندند.

“سلمان العوده” (متولد ۱۳۷۶هجری قمری) یک وهابی تجدیدنظر طلب است که معتقد است باید از شدت حمله به شیعیان کاسته شود. وی دریافته است که دیگر نمی توان با ادبیات تکراری “تکفیر” و “ناسزا” به پیش رفت و از این پس باید با شعار “گفتگو” وهابیت را تبیین نمود. به همین دلیل در میان وهابیان مخالفانی دارد. یکی از ویژگیهای نسل جدید آخوندهای وهابی این است که با شبکه های ماهواره ای قرارداد می بندند و از رسانه ها و اینترنت استفاده بهینه می کنند. باید دانست طبق عقیده وهابیان هر کس با قرآن آشنا باشد و کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم را خوانده باشد می تواند برای خود فتوا بدهد!! از این رو بسیاری از آخوندهای وهابی پس از مدتی تحصیل شروع به فتوا دادن می کنند و در این کار نوعی رقابت و همچشمی نیز مشهود است. بسیاری از آنان شماره تلفن همراه خود را برای پاسخ به سوالات شرعی آقایان و خانمها در اختیار عموم قرار می دهند.

بروز یک جریان تجدیدنظر طلب در درون وهابیت :

در درون وهابیت قشر معتدلی در حال ظهور و بروز است. این قشر که بیشتر از نسل تحصیل کرده و جوان تشکیل شده و حتی بعضی از اساتید و علمای بزرگ آنان با آنها هماهنگ هستند، مسلمانان را متهم به شرک نمی کنند و از خون ریزی بیزارند و از گفتگوهای منطقی و دوستانه بین مذاهب اسلامی استقبال می کنند. آنان ضمن تجدید نظر در افکار خشونت آمیز گذشته، حاضر به تعامل با سایر مسلمانان جهان هستند.

شاید بتوان از “شیخ حسن بن فرحان مالکی” به عنوان برجسته ترین و شجاع ترین وهابی تجدیدنظر طلب یاد کرد. وی کتابی تحت عنوان “داعیه ولیس نبیا” را نوشت و در این کتاب گفت که “محمد بن عبدالوهاب تنها یک مبلغ دینی بوده و هرگز یک پیامبر معصوم نبوده است” وی خواستار تجدیدنظر در برخی از رفتارهای وهابیان بویژه شتابزدگی در تکفیر و قتل دیگران شده است. البته انتشار این کتاب خشم تندروها را برانگیخت و نویسنده آن را کافر و مرتد نامیدند. برای اطلاع بیشتر درباره این جریان تجدیدنظر طلب می توانید به کتاب “وهابیت بر سر دو راهی” نوشته آیت الله ناصر مکارم شیرازی(دام ظله) که در پایگاه اینترنتی ایشان قابل دانلود است، مراجعه فرمایید.

ترجمه و نگارش : اسلام ملکی معاف

منابع درباره موضوع وهابیت :

کتابهای مفیدی درباره وهابیت منتشر شده است. در صورتی که مایل باشید درباره وهابیت مطالعه عمیق تری داشته باشید می توانید به آثار زیر مراجعه کنید. ما نیز در نگارش این مقاله برخی از این آثار مراجعه کرده ایم :

۱. “پاسخهای جوان شیعی به پرسشهای وهابیان” نوشته محمد طبری ؛ انتشارات مشعر

۲. “وهابیت بر سر دو راهی” نوشته آیت الله ناصر مکارم شیرازی(این کتاب در پایگاه اینترنتی ایشان قابل دانلود است: سایت مکارم )http :// /persian/www.makaremshirazi.org

۳. “آیین وهابیت” نوشته آیت الله جعفر سبحانی

۴. مقاله “ابن تیمیه” در دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج؛ ۳ نوشته عباس زریاب خویی (قابل دسترسی از طریق سایت دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و پایگاه : )http:// www.tebyan.com

۵. مقاله “السلفیه” در دایره` المعارف “ویکیبیدیا”(عربی)

۶. دعوی المناوئین، شیخ احمد زینی دحلان شافعی



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

:: محرم
:: محرم
:: post
:: بدعت تراویح
:: جنگ با علی (ع)
:: حکم سب علی(ع)
:: حدیث
:: دروغ
:: مار مولک
:: حدیث





به وبلاگ من خوش آمدید
mkhany95@yahoo.com




:: تیر 1404;
:: مرداد 1402;
:: خرداد 1395;
:: اسفند 1393;
:: بهمن 1393;
:: شهریور 1393;
:: فروردین 1393;
:: اسفند 1392;
:: بهمن 1392;
:: دی 1392;
:: آذر 1392;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 20026