💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة سيِّدَةُ نِساءِ أُمَّتِي
:: قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (أَوَّلُ مَنْ دَخَلَ الجَنَّةَ فاطِمَة
:: قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة خُلِقَتْ حورِيَّةٌ فِيْ صورة إنسيّة)
::: «من آذى عليا آذانى.»
::: «من آذى عليا آذانى.»
:: أنا المنذر والهادي من بعدي علي
:: قوله (ص) : " أنا مدينة العلم و علي بابها ، فمن أراد العلم فليأت الباب " .
::قوله (ص) : " من سره أن يحيا حياتي و يموت مماتي فليتول من بعدي علي "
::- قوله (ص) : " الصديقون ثلاثة مؤمن آل ياسين و مؤمن فرعون و أفضلهم علي " .
:: قوله (ص) : " أمر ربي بسد الأبواب إلا باب علي "
:: قوله (ص) : " حامل لوائي في الدنيا و الآخرة علي " .
:: قال النبي (ص) :عليّ (ع) أخي في الدنيا والآخرة .
::فضايل امام علي ع
::س
:: قال النبي (ص) : لا يُـبلّـغ عَـني إلاّ عليّ (ع)



نويسندگان :
:: محمد علي خدابنده لو

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 219
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان 

مسلک جعلی وهابیت، بیش از دو قرن است که همچون موریانه ای، به دنبال تخریب دین و تهی نمودن آن است. مسلکی که به هیچ وجه سازگاری عقلایی ندارد و با روش های ملایم با فطرت عقلا کاملاً بیگانه است.وهابیت از فرق نسبتاً نو پای اسلامی است، که در زادگاه اسلام، یعنی در عربستان رشد یافته است.

 

مقدمه:

مسلک جعلی وهابیت، بیش از دو قرن است که همچون موریانه ای، به دنبال تخریب دین و تهی نمودن آن است. مسلکی که به هیچ وجه سازگاری عقلایی ندارد و با روش های ملایم با فطرت عقلا کاملاً بیگانه است.۱ وهابیت از فرق نسبتاً نو پای اسلامی است، که در زادگاه اسلام، یعنی در عربستان رشد یافته و به دلیل پشتوانه قوی سیاسی و اقتصادی، در حال گسترش به دیگر نقاط اسلامی است. از آنجا که پیروان این فرقه، تنها خود را بر حق دانسته و پیروان مذاهب دیگر اسلامی را کافر، مشرک و خارج از حوزه اسلام می شمرند، اهمیت مطالعه و تدقیق در اصول فکری این مکتب آشکار می گردد.۲

تاریخچه وهابیت:

در آغاز قرن هشتم هجری، فردی موسوم به احمد بن تیمه، بر برخی سنن و عقاید رایج مسلمانان انگشت اعتراض نهاد و گرایش به آنها را مایه شرک و دوری از توحید پنداشت.۳

در نتیجه عالمان و فقیهان مذاهب مختلف بر او سخت گرفتند و وی را طرد و حبس کردند تا اینکه در زندان در گذشت.۴

احمد بن تیمه بخدی (پایه گذار وهابیت)، در سال ۶۶۱ هجری قمری پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان که از توابع شام است، به دنیا آمد. تحصیلات نخستین را تا ۱۷ سالگی در آن سرزمین به پایان برد. در آن روزگار که حمله مغولان به اطراف شام، ترس عجیبی در دلها افکنده بود، خانواده ابن تیمه، حرّان را به سوی دمشق ترک کردند و در آنجا اقامت گزیدند. تا سال ۶۹۸ هـ ق چیزی از احمد شنیده نشد؛ ولی از آغاز قرن هشتم هجری. ق افکار مخرب وی ظهور و بروز یافت؛ به خصوص زمانی که ساکنین حماة از وی خواستند، آیه «الرحمن علی العرش استوی» را تفسیر کند. وی در تفسیر این آیه، برای خداوند جایگاهی در فراز آسمان ها که بر عرش و سریری متکی است، تعیین کرد. انتشار پاسخ ابن تیمه در دمشق و اطراف آن غوغایی به راه انداخت؛ به طوری که علمایی چون جلال الدین حنفی، قاضی وقت، محاکمه وی را خواستار شد. ابن تیمه، پیوسته افکار عمومی را به نظرات خلاف مشهور و رایج خود متشنج و پریشان می کرد، تا اینکه بالاخره در سال ۷۰۵ هـ. ق در دادگاه محکوم و به مصر تبعید شد. وی در سال ۷۰۷ از زندان آزاد شد و سال ۷۱۲ به شام بازگشت و در آنجا به نشر افکار و نظریات خود پرداخت تا اینکه مجدداً در سال ۷۲۱ به زندان محکوم شد و در سال ۷۲۸ در زندان مرد.۵

تداوم افکار ابن تیمه توسط محمد بن عبدالوهاب

اندیشه های باطل ابن تیمه، پس از مرگ وی نابود نشد و برخی شاگردان او مسیر استادشان را طی و مذهب وی را ترویج کردند. البته بحث ها و آموزه های آنان به شکست انجامید و چندان اثری در میان مسلمانان نداشت۶ تا اینکه حدود پانصد سال بعد، آرای وی توسط فردی معروف به عبدالوهاب، از انزوا و گمنامی به در آمد و با ترویج آن به وسیله قدرت شمشیر، موجی نو از تفرقه و کشتار میان مسلمانان به راه انداخت.

متأسفانه طرح مجدد افکار ابن تیمه از سوی محمد بن عبدالوهاب (۱۲۰۶ ـ ۱۱۱۵ هـ. ق) در شرایط و اوضاع تاریخی بسیار نامناسبی صورت گرفت؛ چنان که گویی اساساً وضع این افکار، برای ایجاد شکاف و اختلاف میان مسلمین، آن هم در بدترین اوضاع و شرایط تاریخی بود. ترویج آرای ابن تیمه از سوی محمد بن عبدالوهاب (که عنوان مکتب وهابیت را به خود گرفت) و سپس حمله وهابیان با پشتیبانی سیاسی ـ نظامی شیوخ برخی قبایل بخد، به مناطق مسلمان نشین حجاز، عراق، شام و یمن، در دهه های نخست قرن ۱۳ هجری صورت پذیرفت. این در حالی بود که امت اسلامی از چهار سو، مورد هجمه و حمله شدید استعمار گران مسیحی قرار داشت. انگلیسی ها، فرانسوی ها، روس ها و آمریکایی ها، هر یک گرگ صفتانه، امت مظلوم و پریشان اسلامی را مورد حمله قرار داده بودند.

در چنین دوران سختی که مسلمانان به همدلی و همکاری بر ضد دشمن مشترک نیاز حیاتی داشتند، محمد بن عبدالوهاب، مسلمانان را به جرم شفاعت خواهی از پاکان و زیارت قبور اولیای خدا، مشرک، بت پرست و واجب القتل خواند عرب های بادیه نشین را برانگیخت که مناطق شیعه نشین و سنی نشین حجاز، عراق، شام و یمن را به خاک و خون بکشد و اموال مسلمانان را به عنوان غنیمت جهاد با کفار به غارت برند.

نکته بسیار عجیب و غیر قابل هضم در این کار، جریان فتوای محمد بن عبدالوهاب به تکفیر مسلمانان جهان و تشویق پیروان خویش، به قتل و غارت آنان، به اتهام شرک و بت پرستی است که صحنه های جانگدازی در طول دو قرن اخیر پیش آورده است. چنین فتوایی در میان پیروان ادیان الهی کمتر سابقه دارد.۷ خشونت و وحشی گری که در ذات این مکتب نهفته و مظاهر آن در حمله و کشتار بی سابقه مردم مظلوم کربلای معلا، در سال ۱۳۴۳ هـ ق که حدود ۷۰۰۰ نفر از علما، سادات و مردم را قلع و قمع کردند، نمودار گشته است.۸

بدین ترتیب شاهد آن هستیم که متاسفانه چگونه بر جنایات محمد بن عبدالوهاب و حاکمان سیاسی هم عصرش، نام جهاد فی سبیل الله و اصلاح دینی نهاده می شود و تصرفات سیاسی صبغه مذهبی می یابد. این است که از همان ابتدا، حکومت سعودی با وهابیت پیوندی عمیق خورده، هر یک از این دو برای تقویت خود، به دفاع و طرفداری از دیگری می پردازند.

برای روشن تر شدن کیفیت همکاری علمای وهابی با دولت حاکم، سخن الیاسینی را عینا نقل می کنیم: «تعالیم وهابی، حکومت سعودی را در جزیرة العرب محکم و استوار کرد. محمد بن عبدالوهاب تاکید بسیار داشت که اطاعت حکام واجب است؛ حتی اگر ظالم باشند. اوامر حکام، تا زمانی که با قواعد دین تضاد و مخالفتی نداشته باشد، باید اطلاعت شود و علما قیم و مسئول شرح و تفسیر آن قواعد هستند. عبدالوهاب، صبر در برابر ظلم حکام را توصیه می کرد و از قیام مسلحانه علیه حکومت نهی می کرد...».

وهابیون در مورد مسئله اطاعت از هر حاکمی ـ خواه ظالم خواه عادل ـ به احادیث و عمل برخی صحابه استناد می کنند؛ از جمله آنکه «الجهاد واجب علیکم مع کل امیر برا کان او فاجراً» حال آنکه این تفکر مخالف قرآن است و آیات بسیاری، تبعیت از ظالمان را معصیت می داند و از آن نهی می کند. از جمله آیه «ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان...» (مائده /۲) احادیث نیز از اطاعت مخلوق گناهکار نهی می کنند: «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق». ۹

نظرات و دیدگاه های محمد بن الوهاب

اقسام توحید از نظر محمد بن عبدالوهاب:

توحید، موضوع محوری مذهب وهابیت است؛ به گونه ای که محمد بن عبدالوهاب آن را همان دین اسلام و دین الله می شمرد.۱۰ در واقع تقسیم بندی و تعریف او از توحید شالوده دیدگاه های او است. از این رو به جهت اهمیت بحث، به تفصیل به این موضوع می پردازیم. تقسیمی که محمد بن عبدالوهاب از توحید ارائه داده، در آثار خود او متفاوت است. وی در برخی رسالاتش، توحید را به دو بخش روبوبی و الوهی تقسیم می کند.۱۱ و در برخی نوشته هایش، آن را شامل سه بخش ربوبی، الوهی و اسماء و صفات می داند. از این رو در کتبی که پیرامون عقاید وی تالیف شده نیز، هر دو شق تقسیم به چشم می خورد.

همین امر موجب شده که ابن مرزوق بگوید: محمد بن عبدالوهاب در تقسیم توحید، در سه موضع آن را به دو بخش تقسیم کرده و در یک موضوع آن را دارای سه اصل دانسته است. همین بی ثباتی و تذبذب، دال بر جهل او نسبت به اصول دین است و اگر گفته می شود که این مسئله تغییر در اجتهاد و رسیدن به تقسیم بندی جدیدی است، پاسخ این است که این گفته فاسد است، زیرا اجتهاد در فروع است؛ نه در اصول .

الف) توحید ربوبی: عبدالوهاب در نامه ای به عبدالله بن سحیم می نویسد: «توحید ربوبی آن است که خدای سبحان، در خلق و تدبیر ملائکه، انبیا و موجودات دیگر متفرد است و این حقی انکارناپذیر است؛ اما انسان با این اعتقاد مسلمان نمی شود، چرا که اکثریت مردم به این مسئله معترف هستند. آن گونه که در قرآن آمده است: «ولئن سالتهم من خلق السموات و الارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله» (عنکبوت /۶۱). در حقیقت توحید ربوبی وحدت و یگانگی خدا در عمل، خلق، تدبیر و تصرفات است.۱۲

ب) توحید الوهی: عبدالوهاب توحید الوهی را آن می داند که جز خدا پرستیده نشود؛ نه هیچ ملک مقربی و نه هیج نبی مرسلی. توحید الوهی آن است که تمامی صور عبادت انسان باید مختص خدا باشد. محمد (ص) شایسته عبادت نیست، بلکه رسولی است که باید تبعیت شود.

ج) توحید اسما و صفات: این قسم از توحید، با خصوصیات و صفات خدا سر و کار دارد و در بر دارنده اعتقاد به صفات خدا که در قرآن آمده است؛ مانند: الرحمن الرحیم، الواحد الاحد، علی العرش استوی (یونس /۵). پس از این سخنان محمد بن عبدالوهاب، چنین نتیجه می گیرد: «کسانی که به انبیا و اولیا متوسل می شوند، از آنان شفاعت می جویند و هنگام سختی ها آنان را می خوانند، در واقع عبادت کنندگان و پرستندگان همان انبیا هستند... در توحید ربوبی این افراد خللی وارد نشده؛ اما توحید الوهی آنان از بین رفته است، زیرا عبادت مختص خدا را ترک کردند و این مسئله در مورد زوار قبور و متوسلان به آنها که چیزی را از آنها درخواست می کنند که جز خدا بر آن قادر نیست نیز صادق است.

از همین جاست که پای تکفیر مسلمانان و مساوی قرار دادن توسل و استغاثه، با شرک به میان کشیده می شود. وهابیون در مورد صفات خدا، به ظاهر نصوص (کتاب و سنت) بسنده می کنند و تفسیر و تاویل آیات را نمی پذیرند و حتی تأویل را کفر و کذب به خدا و رسول می دانند؛ البته تشبیه صفات خدا به صفات مخلوقان را نیز قبول ندارند؛ از این رو آیاتی چون «بل یداه مبسوطتان» (مائده /۶۴)؛ «واضع الفلک باعیننا» (هود /۳۷)؛ «و جاء ربک و الملک صفا صفا» (فجر /۲۲) و... بر ظاهر حمل کرده، خدا را دارای اعضا می دانند و نشستن، ایستادن، خندیدن و صحبت کردن را در مورد خدا صادق می دانند ۱۳.

توسل جستن به پیامبران و اولیا

به گفته سید محسن امین، مسئله توسل به چند صورت تحقق می یابد: نخست آنکه انسان خود پیامبر را واسطه درگاه الهی قرار دهد؛ دو آنکه به احترام پیامبر و منزلت او، انسان حاجتی را بخواهد و سوم آنکه خدا را به پیامبر و جان او سوگند دهد.۱۴

البته همه این سه قسم، به یک چیز باز می گردد و آن اینکه پیامبر (ص) را به علت احترام و منزلتی که نزد خدا دارد، میان خود و خدا وسیله و واسطه قرار دهیم.

وهابی ها با توسل، به هر شکل آن، کاملاً مخالف بوده، آن را شرک اکبر می دانند. به اعتقاد محمد بن عبدالوهاب، توسل نمی تواند، بی اجازه و رضایت خدا به دست آید، چرا که شخص پیامبر نمی توانست بدون اراده خداوند، آنهایی را که خود می خواهد، هدایت کند و نیز اجازه نداشت، برای مشرکان طلب بخشایش کند. همچنین عمل طلب از مردگان و توسل به آنها نیز منع شده است ۱۵.

علمای وهابی می گویند: «توسل به غیر خدا، زیارت قبور و نماز خواندن در مکانی که قبر پیش روی انسان باشد، مخالف توحید است، لازمه توحید آن است که به غیر خدا متوسل نشود و از غیر او استمداد نگردد؛ اگر چه پیامبر اسلام باشد. چه توسل، شفاعت و زیارت قبور از سنت پیامبر و سلف صالح نرسیده و قرآن نیز این عقیده را شرک می داند». ۱۶

این قیاس ها به چند دلیل باطل است:

۱) در این قیاس ها، پیامبر یا اولیای خدا، به جای بتها گذاشته شده اند.

۲) مؤمنان و متوسلان به نبی (ص)، همانند بت پرستان و بی اعتقادان به خدا فرض شده اند.

۳) توسل، استغاثه و شفاعت، با واژه «عبادت» هم معنی گرفته شده اند؛ در حالی که هر یک معنای خاص خود را دارند.

شفاعت

محمد بن عبدالوهاب در کشف الشبهات، درباره مسئله شفاعت چنین آورده است: «ما منکر شفاعت نیستیم، بلکه پیامبر را شفیع دانسته، به شفاعت او امیدواریم؛ اما شفاعت برای خداست و جز به اذن خدا کسی توانایی شفاعت کردن را ندارد».۱۷ به عبارتی وهابیان طلب شفاعت از کسانی را که خدا برای آنان حق شفاعت قرار داده (مانند پیامبران، صالحان و ملائکه)، منع کرده و درخواست شفاعت را کفر دانسته اند و به همین جهت، خون و اموال شفاعت خواهان را مباح شمرده اند.۱۸

این گونه اظهارات وهابیان در مورد شفاعت مردود است، زیرا آنان در سخنان خود استنباط جزیی یا بریده از قرآن ارائه می کنند؛ برای مثال آیه «فلا تدعوا مع الله احداً» که بخشی از آیه ۱۸ سوره مبارکه جن است، به صورت منفصل آورده شده تا مراد نویسنده را تامین و معنی توسل و استغاثه را افاده کند؛ حال آنکه کل آیه چنین است: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً» و مقصود از دعا در این آیه، عبادت کردن است؛ نه خواندن و ندا.

مسئله دیگر اینکه چه کسی در شفاعت، پیامبر یا اولیای الهی را رب که اله و مبدأ خود شمرده است یا اینکه چه کسی در شفاعت، پیامبر و اولیای الهی را مستقل در اثر خوانده است؟

بدعت:

بدعت از دیگر موضوعاتی است که وهابیون به آن پرداخته اند. هر عقیده یا عملی که بر پایه قرآن، سنت یا عمل صحابه پیامبر بنا نشده باشد، بدعت نام دارد. محمد بن عبدالوهاب تمامی صور بدعت را رد کرده است. وی اعمالی چون برگزاری جشن برای میلاد پیامبر، توسل، خواندن فاتحه پس از نمازهای روزانه و بسیار اعمال دیگر را بدعت می شمرد و در این باره به آیه ۲۱ سوره احزاب استناد می کند: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیراً» این آیه بر همه مسلمانان واجب می کند که جمیع عقاید و اعمالشان را از قرآن و سنت پیامبر برگیرند. همچنین وی برای رد بدعت به حدیث «کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار» استناد می کند.

در حالی که در اسلام، احکام شرعی یکی از این چند وجه را دارند: وجوب، حرمت، کراهت، استحباب، و اگر عملی مشمول هیچ یک از این احکام نباشد، مباح است.

هر گاه دلیلی مبنی بر حرمت، وجوب، کراهت یا استحباب عملی از سوی شارع وارد نشده باشد، اصل بر مباح بودن آن است که آن را «اصالة الاباحة» می گویند. در مقابل این قاعده که در فقه شیعه جاری می شود، محمد بن عبدالوهاب، «اصالة الحظر» یا «اصالة المنع» را جعل کرده است. وی بسیاری اعمال، از جمله تزیین مساجد را چون در سنت موجود نبوده، بدعت و حرام می داند. ۱۹

تکفیر مسلمانان

از مهم ترین اصول مذهب وهابیون، تکفیر مسلمانان دیگر و هر مسلمانی است که با عقیده آنان هم رأی نباشد. برای تصریح نظر وهابیون به سخنانی از عبدالوهاب استناد می شود: «کسانی که به غیر خدا متوسل می شوند، همگی کافر و مرتد از اسلام هستند و هر کس که کفر آنان را انکار کند، یا بگوید که اعمالشان باطل است؛ اما کفرنیست، خود حداقل فاسق است و شهادتش پذیرفته نیست و نمی توان پشت او نماز گزارد. در واقع دین اسلام، جز با برائت از اینان و تکفیرشان صحیح نمی شود. انسان با ظلم از اسلام خارج می شود و به فرموده قرآن، «ان الشرک لظلم عظیم» (لقمان /۱۳). اینکه به ما می گویند: ما مسلمانان را تکفیر می کنیم، سخن درستی نیست، زیرا ما جز مشرکان، را تکفیر نکرده ایم».

محمد بن عبدالوهاب در پاسخ به کسانی که می گویند: تکفیر مسلمانان با انجام گناه جایز نیست می گوید: «مسلمانان با شرک کافر می شوند... در ضمن بسیاری بوده اند که اهل شریعت و نماز و روزه و مجاهده بودند؛ اما در عین حال، اهل آتش و عذاب بودند. از جمله، منافقان و خوارج که علی (ع) با آنان جنگید. همچنین کسانی که د رحق علی (ع) غلو کردند، به فرمان علی (ع) سوزانده شدند. نیز اهل رده که زکات نمی پرداختند و صحابه با آنها جنگیدند، همه از این دسته اند».

بطلان این سخنان بر همگام آشکار است؛ با این همه، دلایلی را در رد آنها بیان می کنیم. شیخ سلیمان بن عبدالوهاب در کتاب الصواعق الالهیه، در تعریف کفر چنین آورده است: «کفر زمانی حاصل می شود که انسان با زبان سب حضرت رسول کرده، از دین بیزاری بجوید، یا آگاهانه انکار احکام دین کرده و کفر را بر ایمان ترجیح دهد. این کفری است که هر مسلمانی بر آن صحه می گذارد».

همچنین او به برادر خود ـ محمد بن عبدالوهاب ـ چنین ایراد می گیرد: «اعمالی همچون نذر، ذبح، توسل، تبرک به قبور و...، بر فرض آنکه حرام باشند، دلیلی در شرع وجود ندارد که این اعمال را شرک، آن هم شرک اکبری که قرآن موجب حبط عمل می داند، بر شماریم و به واسطه آن خون و مال مسلمانی را حلال کنیم».

وهابیون که همیشه دیگر مسلمانان را به خوارج تشبیه می کنند، خود وضعیتی مشابه آنان دارند، زیرا روش، فتاوا و سیاستی که در قبال امت اسلام در پیش گرفتند، در امتداد روش خوارج است، زیرا همانند خوارج، برداشتی غلط و بسته از اسلام، قرآن و خلافت الهی دارند و از روی جهل و بی خردی، به تکفیر مسلمانان پرداخته، ریختن خون و غارت اموال آنان را مباح می دانند.۲۰

آثار و عملکردهای فرهنگی ـ علمی وهابیان (در داخل عربستان)

پس از آغاز و استمرار دعوت وهابیان و استقرار حاکمیت آل سعود، بیشتر شهرهای جزیرة العرب چون مکه، مدینه، طائف و...، به تصرف و اشغال حاکمان سعودی درآمد به اجبار، آیین وهابیان رسمیت یافت؛ اما تعدادی از مسلمانان مناطق شرقی که قبلاً شیعه اثنا عشری بودند، تسلیم نشدند و هنوز هم به اعتقاد خود عمل می کنند.

وهابیان نسبت به آیین ها و شعایر مذهبی سخت گیری زیادی می کنند و با تعمیر و ساختن قبور پیامبران، زیارت قبور اموات، توسل به اولیای الهی، نذر برای مردگان و...، به طور جدی مبارزه می کنند.

تمامی کتب، مجلات و سخنان خطبا در مساجد، به ویژه مسجد الحرام و مسجد النبی که چاپ، منتشر و ایراد می شود، درباره مباحث توحید، شرک، بدعت و نهی مردم در استفاده از دعا، توسل و شفاعت است.

تبلیغ وهابی گری در داخل عربستان، از طرق گوناگون صورت می پذیرد. وزارت حج، اوقاف، ارشاد و شئوونات اسلامی، از جمله مراکز تبلیغ وهابی گری است. به دلیل اهمیتی که مسئله حج در میان مسلمانان جهان دارد، همه ساله میلیون ها زن و مرد مسلمان عاشق به قصد حضور در مراسم عبادی سیاسی حج و زیارت قبر مقدس پیامبر گرامی و صحابه ایشان و بازدید از اماکن تاریخی، عازم عربستان می شوند. از این رو حاکمان سعودی وزارت خانه مستقلی به نام حج تشکیل داده اند که وظیفه اساسی و مهم آن رسیدگی به مسایل حج و حجاج و پاسخ به احکام و سوالات شرعی حاجیان، طبق مذهب وهابیت است.

این وزارتخانه به طور منظم، کتب و مجلاتی برای عرضه در مکان های تاریخی و اعمال مذهبی مسلمانان طبق مذهب وهابیت چاپ و منتشر می کند.

همچنین مراکز دانشگاهی مختلفی چون جامعة ام القری، الجامعة الاسلامیه بالمدینة المنورة، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیه، جامعة الملک سعود و مراکز علمی از قبیل رابطة العالم الاسلامی و رئاسة ادارات البحوث العلمیة و الافتاء و الدعوة الارشاد، به ترویج آیین وهابیت و تعمیم آن در سراسر عربستان می پردازند و برخی مراکز علمی، فتواهای لازم برای احکام شرعی را بی توجه به مذاهب مشهور اهل سنت (حنبلی، شافعی، حنفی و مالکی) صادر می کنند. و مردم نیز موظف به اطاعت و پیروی از آن هستند. ۲۱

نویسنده: مجید دیوسالار

پی‏نوشت‏ها

۱ـ محمد جواد فاضل لنکرانی، «مبانی فکری و کارنامه ننگین فرقه ضاله وهابیت»، ۳/۱۲/۱۳۸۳ ، ص ۱.

۲ـ طوبی کرمانی، «نگاهی بر وهابیت»، مقالات و بررسیها، تابستان ۱۳۸۲. ص ۱، همچنین رجوع شود به سایت اینترنتی جهاد دانشگاهی.

۳ـ محمد جواد فاضل لنکرانی، پیشین، ص ۱۷.

۴ـ همان، ص ۲۰.

۵ـ همان، ص ۱۷.

۶ـ همان، ص ۲۱.

۷ـ سایت اینترنتی جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران.

۸ـ همان.

۹ـ طوبی کرمانی، «نگاهی به وهابیت»، پیشین، ص ۱۳.

۱۰ـ الیاسینی، ایمان، دین و دولت در عربستان سعودی»، ترجمه اکبر عزیزنیا، سایت اینترنتی باشگاه اندیشه، ۱۳۸۳، ص ۷.

۱۱ـ طوبی کرمانی، «نگاهی بر وهابیت»، پیشین، ص ۱۴.

۱۲ـ الیاسینی، «ایمان، دین و دولت در عربستان سعودی»، پیشین، ص ۳۳.

۱۳ـ طوبی کرمانی، پیشین، ص ۱۶.

۱۴ـ سید محسن امین، کشف الارتیاب، (تاریخچه و نقد بررسی عقاید و اعمال وهابیها)، با کوشش سید ابراهیم سید علوی، تهران، ۱۳۶۷.

۱۵ـ الیاسنی، پیشین، ص ۳۴.

۱۶ـ حسین خلف، تاریخ الجزیرة العربیه فی عصر الشیخ محمد بن عبدالوهاب (حیاة الشیخ محمد بن عبدالوهاب)، بیروت، ۱۹۶۸ میلادی، ص ۱۷۶.

۱۷ـ طوبی کرمانی، پیشین، ص ۲۱.

۱۸ـ محمد حسین ابراهیمی، «تحلیلی نو بر عقاید وهابیان»، قم، ۱۳۷۰، ص ۱۸.

۱۹ـ همان، ص ۲۰.

۲۰ـ زینی دحلان، فتنه وهابیت، ترجمه همایون همتی، نشر مشعر، بی جا، بی تا.

۲۱ـ عباس جعفری، فرقه وهابیت و عملکرد آن در تاریخ معاصر، نشریه معرفت، شماره ۵۲، ۱۳۸۳، صص ۹۲ ـ ۹۱.

۲۲ـ حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، شناخت عربستان، ص ۱۲۸.

۲۳ـ عقیدتی ـ سیاسی نیروهی انتظامی، نگاهی به ماهیت و عملکرد فرقه ضاله وهابیت، ص ۵۲.

۲۴ـ حافظ تقی‏الدین، احزاب و نهضتهای سیاسی پاکستان، ص ۵۰۳. به نقل از مرتضی زیدی، علل تفرقه گرایی در پاکستان، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، ۱۳۸۰، ص ۵۲.

۲۵ـ «تلاش گروههای تروریستی وهابی علیه ایران»، روزنامه جمهوری اسلامی، مورخ ۵/۱۰/۱۳۶۹، شماره ۳۳۵۵.

۲۶ـ مرکز مطالعات فرهنگی بین المللی، «جریان پرشتاب طالبان»، ص ۴۸.

۲۷ـ همان، ص ۱۱۷. به نقل از انور الحق احدی (کارشناس مسایل خاورمیانه) در مصاحبه با مجله میدل ایست، ۱۹۹۴.

۲۸ـ حمید احمدی، «طالبان، علل و عوامل رشد»، «اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، شماره ۱۳۱ ـ ۱۳۲، ص ۳۲.

۲۹ـ وهابیت در مصر، نشریه چشم انداز، شماره ۷، اسفند ۱۳۸۲، ص ۴۵.

۳۰ـ بخش مطالعاتی سفارت ایران در مسکو، «وهابیت در آسیای مرکزی و قفقاز»، ماهنامه دیدگاه‏ها و تحلیل‏ها، شماره ۱۳۷، صص ۷۶ ـ ۷۴.

۳۱ـ عباس جعفری، فرقه وهابیت و عملکرد آن در تاریخ معاصر، نشریه معرفت، پیشین، صص ۹۸ ـ ۹۷.



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

چالشهای تشیع و وهابیت در عربستان

چالشهای تشیع و وهابیت در عربستان

 

چالشهای تشیع و وهابیت در عربستان

مسئله شیعه و سلفیه(وهابیها) در عربستان، همواره در هنگام حوادث بزرگ در منطقه، مجددا مطرح می شود.

 

 

مسئله سلفیه و شیعه :

مسئله شیعه و سلفیه(وهابیها) در عربستان، همواره در هنگام حوادث بزرگ در منطقه، مجددا مطرح می شود. هنگام پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۹۷۹م(۱۳۵۷ش) و در اوایل دهه نود هنگام جنگ خلیج فارس و پس از حوادث یازده ستامبر ۲۰۰۱م و سرانجام پس از اشغال عراق توسط آمریکا مسئله شیعه و سلفیه در کانون توجهات قرار گرفت. این حوادث تنها زمینه ای برای بروز مسئله ای است که ریشه آن را باید در پیامدهای تاسیس کشور سعودی و تحولات اقتصادی و اجتماعی آن جستجو کرد.

موجودیت تاریخی و جغرافیایی دولت سعودی :

هنگامی که دولت کنونی سعودی در اوایل دهه سی قرن بیستم اعلام موجودیت کرد پادشاه وقت سعودی(ملک عبدالعزیز بن سعود) مناطق مختلفی از کشور را که از نظر جمعیت و فرهنگ و تاریخ با یکدیگر تفاوت بسیار داشتند یکپارچه کرد. مهمترین این مناطق عبارت بودند از :

۱) منطقه نجد که آل سعود پس از کشمکشهای طولانی با آل رشید بر آن حاکم شده بودند.

۲) منطقه احساء و قطیف در شرق عربستان که شیعیان در آن حضوری بارز دارند و دارای ارتباط جغرافیایی و تاریخی و تجاری با خلیج فارس و عراق و ایران و هند می باشند.

۳) منطقه حجاز که قرنها تحت حکمرانی اشراف بود و از نظر فرهنگی و فکری و تجاری همواره از تنوع و چندصدایی برخوردار بوده است.

۴) منطقه عسیر (ابها، نجران و جیزان در جنوب) که دارای ارتباط جغرافیایی و تاریخی و تجاری با یمن بوده و شیعیان زیدی و اسماعیلی در آن حضور دارند.

از دهه سی قرن بیستم خانواده سلطنتی آل سعود که از “نجد” برخاسته بودند با سلفیها(وهابیها) متحد شدند و حکومت خود را بر کل عربستان گستردند. با اکتشاف نفت، ثروت بسیاری به منطقه سرازیر شد و اهمیت عربستان در تحولات منطقه و جهان اسلام دوچندان شد و این کشور علاوه بر ایفای نقش سیاسی و اقتصادی بین المللی و منطقه ای به ایفای نقش دینی نیز دست زد و موسسات دینی و فرقه ای وهابی و مساجد و مدارس وابسته به دولت سعودی در سطح جهان اسلام مشغول فعالیت شدند.

جریانهای اسلامی در عربستان :

در اوایل دهه هفتاد، جریانهای اسلامی در همه کشورهای اسلامی از جمله عربستان به طور روزافزون مشغول فعالیت شدند. این جریانها دارای گرایشهای مختلف از قبیل گرایش اخوانی و سلفی ، میانه رو و تندرو ، سنتی و اصلاحی بودند. در این میان جریانهای سلفی در عربستان به خاطر برخی از عوامل سیاسی و تاریخی از نقش بارز و اثرگذار برخوردار شدند.

اسلامگرایی در عربستان با افراطی گری و تعصب همراه بود. این گرایش افراطی از جمله در ماجرای تصرف مسجدالحرام توسط یک گروهی به رهبری “جهیمان العتیبی” در اواخر سال ۱۹۷۹م جلوه گر شد. نمونه های دیگری از افراطی گری نیز بروز کرد که جنبه مسلحانه نداشت. از جمله اینکه گروهی از سلفی ها “عکس گرفتن” را حتی برای کارت شناسایی و پاسپورت حرام دانستند و مغازه های فروش ویدئو را به آتش کشیدند.

در دهه هشتاد اتفاق مهمی رخ داد که وضعیت کنونی گروههای “سلفی جهادی” مرهون آنست. این رویداد شرکت سلفی ها در جهاد با نیروهای شوروی بود که در سال ۱۹۷۹م برای حمایت از دولت کمونیست افغانستان وارد این کشور شده بودند. در نتیجه سلفی ها گروههای اسلامی مسلح را در پاکستان و افغانستان برای جهاد با کمونیستها تشکیل دادند.

همچنین برخی از اسلامگراهای مرتبط با اخوان المسلمین، محافل مخالف دولت سعودی را تشکیل دادند و برخی مانند “فقیه” و “مسعری” برای ایفای نقش رسانه ای و سیاسی به انگلستان رفتند. گروههای سلفی جهادی نیز شکل گرفت که به عملیات مسلحانه علیه هدفهای آمریکایی و غربی دست زدند. بدین ترتیب سلفی گری که در آغاز بیشتر به یک مکتب شبیه بود، به مرور زمان شکل گروه ها و سازمان های متعدد در آمد.

جریان سلفیه به مرور زمان از نظر اندیشه و رفتار سیاسی و سازمانی به گروههای متعدد و متنوع بدل شدند. برخی از آنها مخلوطی از اخوان و سلفیه بودند و برخی همان سلفی گری سنتی را به نمایش می گذاشتند.

سلفی های اصلاح طلب :

دامنه سلفی گری به برخی از گروههای اسلامی که در اصل از اخوان ناشی شده یا به موازات آن شکل گرفته بودند نیز کشیده شد. این گروهها را که عمدتا بر اساس تعامل با دولتهای عربی و اسلامی پایه ریزی شده اند می توان “ نو سلفی ها “ نامید. این گروهها گرچه از میراث فکری و رفتاری اخوان و سلفیه برخوردارند اما به کلی دارای ترکیب جدیدی هستند که عملا نه سلفی است نه اخوانی. از این رو هیچ یک از سلفیه و اخوان المسلمین مسئولیت عملکرد آنها را نمی پذیرند.

این جریان جدید (نو سلفی ها) شامل شخصیتها و گروههای مختلفی است و نقطه مشترک همه آنها دعوت به “اصلاحات” و “اعتدال” است. این گروهها در سالهای اخیر از رویکرد دولت سعودی برای گفتگو برخوردار شده، زمینه مناسبی برای فعالیت یافته اند و پایگاههای اینترنتی راه اندازی کرده اند همچون پایگاه “الاسلام الیوم” با نظارت “سلمان العوده”. از دیگر سران این جریان می توان از “سفر الحوالی” و “عائض القرنی” یاد کرد. بسیاری از جوانان تحصیلکرده و فارغ التحصیلان دانشگاههای آمریکا و اروپا نیز در همین جریان “نو سلفی” می گنجند. همچنین برخی از فعالان سیاسی که با اخوان المسلمین ارتباط دارند همچون دکتر عبدالله نصیف (نایب رئیس سابق مجلس شورای عربستان که رئیس دانشگاه ملک عبدالعزیز جده نیز بوده است.)

تشیع در عربستان :

اساسا نقطه آغاز تشیع در جهان اسلام حجاز و به طور مشخص مدینه منوره بوده است که گروهی از صحابه پیامبر(ص) همچون ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و ... به پیروی از نص و اشاره پیامبر اعظم(ص ) هسته اولیه تشیع را در مدینه تشکیل دادند. بعدا در همان قرن اول تشیع به عراق و ایران نیز راه یافت ولی همواره در مدینه نیز گروهی از شیعیان حضور داشتند. امروزه نیز گروهی از شیعیان که به “نخاوله” شهرت دارند، در این شهر مقدس سکونت دارند.

شیعیان حدود %۱۰ از مردم عربستان را تشکیل می دهند یعنی جمعیت آنها حدود ۰۰۰،۷۰۰،۲ نفر است. آنان غالبا در مناطق شرقی (احساء ، قطیف) سکونت دارند. این مناطق در سال ۱۹۱۳م به دولت جدید عربستان ملحق شده است. هنگامی که ملک عبدالعزیز منطقه شرقی را به قلمرو خود ضمیمه کرد شیعیان با او توافق کردند که بتوانند شعایر مذهبی خود را آزادانه به جا آورند. برخی از شیعیان نیز در حجاز و بویژه مدینه منوره سکونت دارند. شیعیان اسماعیلی و زیدی نیز در “نجران” و جنوب سکونت دارند. تنها در ریاض ۳۰ هزار شیعه هستند که برای کار و تجارت به آنجا آمده اند.

شدت تنش میان شیعه و سلفیه :

تنش بین شیعه و سلفیه(وهابیها) از سال ۱۹۲۶م که قبایل اخوان سلفی فعالیت خود علیه ملک عبدالعزیز سعودی را آغاز کردند شدت یافت. آنان در یک گردهمایی انتقادات متعددی به ملک عبدالعزیز وارد کردند: نخست اینکه او خود را پادشاه نامیده بود حال آنکه نظام پادشاهی حرام است. دوم اینکه او از اتومبیل و تلفن و تلگراف استفاده می کرد حال آنکه این وسایل در نظرشان، جادو و حرام بود. سوم اینکه عبدالعزیز شیعیان احساء و قطیف را وادار به اجرای اسلام صحیح(!!وهابیت) ننموده بود.

فتوا علیه شیعه :

ملک عبدالعزیز در سال ۱۹۲۷م تصمیم گیری درباره مطالبات قبایل وهابی را به علما واگذاشت. علمای وهابی فتوا دادند که پادشاه باید شیعیان را به بیعت بر پایه “اسلام صحیح” که در کتاب التوحید محمد بن عبدالوهاب آمده!! وادار کند و آنان را از انجام شعایر شیعی بازداشته، مکانهای دینی آنها را که جایگاه بدعت است منهدم کند.

اما عبدالعزیز به فتوای علما به طور کامل عمل نکرد جز اینکه مزار امامان بقیع(ع) را تخریب نمود و از عزاداری علنی برای امام حسین(ع) جلوگیری کرد. وی نتوانست شیعیان را به سنی گری و وهابیگری وادار کند زیرا شرایط داخلی و خارجی دولت نوپای سعودی مانع از آن بود. از سوی دیگر عبدالعزیز در پی فرصتی برای کاستن دخالت وهابیها در اداره کشور بود بنابراین طی جنگ “سبله” قبایل وهابی را سرکوب کرد.

یکی از عوامل که مانع از فشار بیشتر پادشاه سعودی بر شیعیان شد این بود که شیعیان در منطقه ای حاصلخیز از نظر کشاورزی و اقتصادی زندگی می کردند و در پرداخت خراج به دولت نیز پایبندی داشتند بنابراین درگیری با آنان به زیان دولت بود.

جریانهای سلفی پس از عبدالعزیز نیز همواره، فرزندان او را به سختگیری بر شیعیان واداشته اند. آنان همواره نمایندگانی در نهادهای امنیتی داشتند که برای اثبات وفاداری دولت به وهابیت، شیعیان را تحت فشار قرار می دادند.

اما به مرور زمان با تعدد و تنوع جریانهای سلفی، در زمان ما گرایشهای سلفی جدیدی بروز کرده اند که تشیع را به عنوان یک واقعیت اسلامی می پذیرند.

مسئله شیعه بهانه ای برای وهابیها :

وهابیها همواره از ارتباط تاکتیکی خود با دولت سعودی در رنج بوده اند. آنان بر پایه توافق تاریخی که بین محمد بن سعود ( نیای آل سعود) و شیخ محمد بن عبدالوهاب (بنیانگذار وهابیت) انجام گرفت مجبور به همکاری با دولت سعودی بودند. اما به تدریج فهمیدند که آل سعود در اثر اقتضائات زمان به دنبال کاستن نفوذ آنان هستند بنابراین سعی کردند بهانه هایی را برای امتیاز گرفتن از آنان مطرح کنند. یکی از بهانه ها که وهابیها برای امتیاز گرفتن از آل سعود مطرح می کنند مسئله شیعه است. قبایل وهابی در سال ۱۹۲۵م در راستای چالشهای خود با دولت سعودی از ملک عبدالعزیز خواستند که از انجام شعایر شیعیان احساء جلوگیری کند و آنان را از توسل به اهل بیت(ع) و برگزاری مراسم میلاد و وفات پیامبر(ص) و علی(ع) و سفر برای زیارت نجف و کربلا بازداشته، تدریس آثار محمد بن عبدالوهاب به شیعیان را اجباری کند! اما عبدالعزیز بسیاری از خواسته های قبایل را نپذیرفت بلکه برای زهر چشم گرفتن از آنان “جنگ سبله” را به راه انداخت.

سرکوب قبایل وهابی توسط عبدالعزیز واکنش او به سهم خواهی و دخالتهای روزافزون وهابیها در امور کشور بود. این نبرد به انهدام نیروی نظامی قبایل وهابی انجامید تا دیگر نتوانند نقش رقیب را برای آل سعود بازی کنند. قبایل وهابی پس از آن به بیابانهای نجد برگشتند و تلاش کردند سازماندهی خود را بازیابند. آنان بعدا با چشم پوشی از برخی از خواسته های خود اقتدار خود را مجددا بازیافتند. آنان این بار خواستار ریشه کن کردن تشیع و کشتار شیعه نشدند بلکه به تحریم و اعمال خشونت و تکفیر آنان رضایت دادند و پذیرفتند که اجرای احکام درباره شیعه از اختیارات ولی امر(پادشاه) است. و پادشاه می تواند به طور موقت و تنها به خاطر مصالح امت اسلامی، سیاست مماشات با شیعه را پیاده کند.

بسیاری از وهابیهای معاصر در تکفیر شیعه از فتوای “بن باز”(مفتی سابق عربستان) که شیعیان را دچار “شرک اکبر” دانسته بود پیروی می کنند و نزاع با شیعه را مربوط به مسئله توحید می دانند. اما برخی دیگر تشیع را صرفا “بدعت” و نه شرک می دانند. این دو دیدگاه همچنان در فضای رسانه ای عربستان در حال چالش هستند.

در مقابل، شیعیان نیز وهابیها را به سرپیچی از دستور خداوند مبنی بر لزوم مراعات حقوق اهل بیت(ع) متهم می کنند. مشکل بزرگ در اختلاف مذاهب این است که هر یک از طرفین خود را “فرقه ناجیه” و طرف مقابل را اهل آتش می دانند که همین مانع از گفتگوهای سازنده است.

یکی از عوامل تشدید تنش بین وهابیها و شیعیان مسئله همسایگی منطقه “نجد” با مناطق شیعه نشین است. جالب است که شیعیان اثناعشری در گذشته حتی در “نجد” که نقطه آغازین دعوت محمد بن عبدالوهاب بوده حضور داشتند و بسیاری از مردم فرزندان خود را “علی” و “حسن” و “حسین” می نامیدند اما با غلبه وهابیت به تدریج این نامها در “نجد” از رواج افتاد.

بسیاری از تحلیلگران بر آنند که مشکل اقلیتها در عربستان سعودی منحصر به شیعیان نیست بلکه سایر اقلیتها مانند اسماعیلی ها و زیدی ها و طریقه های صوفیه مثل نقشبندیه و حتی شافعی ها ، حنفی ها و مالکی ها نیز از آن رنج می برند. مشکل اقلیتها در عربستان ریشه در استبداد ، اختناق و سرکوب آزادیها دارد.

فعالیتهای شیعیان عربستان :

در سال ۱۹۶۸م گروهی از شخصیتهای شیعه جنبش “طلائع الرسالیین” را تاسیس کردند که از دل آن در سال ۱۹۷۵م سازمان “الثوره الاسلامیه” بیرون آمد. همچنین شیعیان عربستان در سال ۱۴۰۰ق دست به مخالفتها و نا آرامی علیه دولت سعودی زدند که سرکوب و بسیاری از آنها دستگیر ، شکنجه و شهید شدند.

سازمان “الثوره الاسلامیه”(انقلاب اسلامی) پس از جنگ خلیج فارس(اوایل دهه نود) از شکل انقلابی خود فاصله گرفت و نام خود را به “الحرکه الاصلاحیه” (جنبش اصلاح طلب) تغییر داد و اعلام کرد که خود را یک جنبش وطن پرست می داند و در پی مطالبات همه مردم عربستان، بویژه شیعیان از دولت سعودی است. رهبری این جریان را گروهی از شیعیان سعودی ساکن انگلستان و آمریکا بر عهده داشتند. “شیخ حسن صفار” که مقیم دمشق بود رهبری سیاسی آنها را بر عهده داشت و مرحوم آیت الله سید محمد شیرازی (مقیم ایران) مرجع تقلیدشان بود.

این جنبش فعالیت رسانه ای بارزی را در خارج از کشور سامان داد و کتابها و نشریاتی منتشر نمود و یک کمیته بین المللی حقوق بشر را تاسیس و با سازمان عفو بین الملل ارتباط برقرار کرد. سرانجام در اثر فعالیتهای این جنبش و پس از جنگ خلیج فارس، دولت عربستان مجبور شد به بهبود روابط با آنان اقدام کند بنابراین در سال ۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م مذاکراتی برای بهبود روابط آغاز شد. در نتیجه این مذاکرات ۴۰ تن از زندانیان سیاسی شیعه آزاد شدند و اجازه ورود اعضای جنبش به داخل کشور را صادر شد و دولت بررسی مطالبات شیعیان را آغاز نمود.

اکنون که بیش از ۱۵ سال از آن تاریخ می گذرد هنوز اکثر مطالبات شیعیان یا محقق نشده یا در حد نازلی تحقق یافته است. از این رو اخیرا برخی از شخصیتهای شیعه همچون “حمزه الحسن” مجددا از طریق رسانه ها اعتراضات خود نسبت به دولت سعودی را تشدید کرده اند. دولت سعودی گرچه مذهب تشیع را عملا پذیرفته اما قانونی در این باره وضع نکرده و شیعیان در قبال فشارها و حملات رسانه ای، دستاویز قانونی محکمی برای دفاع از خود ندارند. شیعیان در ساخت مساجد آزادند اما بازسازی مراقد امامان بقیع(ع) و ساخت حسینیه همچنان ممنوع است. در امور دینی مثل نماز جماعت و جمعه و جلسات قرآن آزادی وجود دارد. هر چند اگر احساس شود که این فعالیت ها در حال گسترش است، جلوگیری می کنند. در مناطقی که شیعیان در اقلیت هستند، محدودیت ها بیشتر است. اهانتهای نویسندگان سلفی به شیعیان در روزنامه ها و شبکه های تلوزیونی و سایتهای اینترنتی عربستان همواره بوده و ممانعت نشده است.

در سالهای اخیر از سوی علمای شیعه تلاشهایی صورت گرفته که با علمای میانه رو وهابیت ارتباط برقرار شود تا حساسیت آنها به تشیع کاهش یابد اما بسیاری از علمای معتدل وهابی از ترس تندروها جرات نزدیکی به شیعیان را ندارند. مثلا هنگامی که از “سلیمان العوده”(وهابی تجدیدنظرطلب) دعوت شد تا از مناطق شیعه بازدید نماید وی گفت” از تندروها می ترسم.” با اینهمه اخیرا قلمهای وهابی جدیدی در روزنامه ها خواهان اعتدال در برخورد با شیعیان می شوند.

نحوه برخورد دولت عربستان با شیعه مربوط به شخص ملک فهد یا ملک عبدالله نیست. در دیدگاه دولت سعودی اوضاع داخلی ، منطقه ای و جهانی بسیار مهم است. در واقع دولت عربستان رابطه خود با شهروندان را با توجه به رویدادهای منطقه تنظیم می کند. نکته دیگر این است که بهبود روابط ایران و عربستان به نفع شیعیان در عربستان و کل منطقه است و اثر مستقیم بر اوضاع شیعیان دارد.

 

منابع :

 

مصاحبه اختصاصی با امام جمعه قطیف عربستان در پایگاه مجمع جهانی شیعه شناسی: www.shiastudies.com

 

مقاله “ابراهیم غرایبه” تحت عنوان “ المسالتان السلفیه والشیعیه فی السعودیه” در پایگاه الجزیره : www.aljazeera.net

مقاله “عبدالعزیز الخمیس” تحت عنوان “العلاقه بین الشیعه والتیار السلفی” در پایگاه الجزیره :



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

بررسی چگونگی پیدایش وهابیت و مبانی فکری آن

بررسی چگونگی پیدایش وهابیت و مبانی فکری آن

بررسی چگونگی پیدایش وهابیت و مبانی فکری آن

وهابیت مسلکی است که در سال ۱۱۴۳ هجری قمری در شبه جزیره ی عرب بوجود آمده است و در بسیاری از اصول عقاید و احکام شرعی با مذاهب دیگر تفاوت دارد.

 

وهابیت مسلکی است که در سال ۱۱۴۳ هجری قمری در شبه جزیره ی عرب بوجود آمده است و در بسیاری از اصول عقاید و احکام شرعی با مذاهب دیگر تفاوت دارد. پیروان این مسلک را «وهابی» گویند.

وهابیها خود را مسلمانان حقیقی و دیگر مسلمانان را منحرف و مشرک می دانند، و به آنان به دیده ی حقارت می نگرند. فرقه وهابیت از شیوه ی زور و سنگدلی و قساوت در تحمیل افکار غیرمنطقی خود بر مسلمانان، استفاده می کند. این مسلک به خاطر نسبتش به «محمد بن عبدالوهاب تمیمی» که اولین بار افکار و اندیشه های این فرقه را ساخته و ترویج نموده «وهابیت» نامبرده می شود. محمدبن عبدالوهاب بعضی از عقاید خود را از ابن تیمیه گرفته است، از آنجا که وی تحت تأثیر این عقاید بوده وزارت مستعمرات انگلیس سینه ی او را برای پاشیدن بذر مکتب جدید مساعد و زمینه را آماده یافته و به همین جهت روی این مرد سرمایه گذاری کرده است. خلاصه ی عقاید محمد بن عبدالوهاب عبارتست از:

۱) تشبیه خداوند متعال به مخلوقاتش

۲) توحید عبادی و ربوبی

۳) احترام نکردن پیامبر اکرم (ص)

۴) تکفیر مسلمانان

مقدمه:

دعوت اسلامی، فراخوان مردم به یکرنگی و همبستگی و احتزار از جدایی و پراکندگی بود.

قرآن با بیان رهنمودهای روشن و تشریح مبانی عقیده و ایمان، همه ی انسان ها را به گردآمدن بر محور توحید سفارش کرد و تفرق و چند دستگی را عامل دوی از راه مستقیم دین دانست و فرمود: «از راه های گوناگون پیروی نکنید که شما را از طریق حقّ باز می دارد.» ۱(انعام/۱۵۳)

رسول خدا (ص) نیز که جز به عزّت و شوکت مسلمانان و زیستن آنان بر اساس ارزشهای والای دین خدا نمی اندیشید، و در راه هدایت انسانها از هیچ کوششی فروگذار نمی کرد و از همه مهمتر آنکه خطرات آینده را با دیده الهی خویش می نگریست؛ پیوسته از لزوم پای بندی به اصول و پایه های دین سخن گفته و امت را از فرو افتادن به دام دین سازان و بدعت گذاران بیم می داد؛ همچنانکه راه گریز از زیان های ناشی از تفرق را بیان می نمود.

اما دیری نگذشت که امت اسلامی گرفتار انشعاب شد و مسلمانان به شاخه های گوناگون تقسیم شدند. هر کس به فرقه ای روی آورد و هر فرقه در ابعاد گوناگون اعتقادی، فقهی، تفسیری، حدیثی و ... روشی را برگزید. و اینگونه بود که برخلاف توصیه های قرآن و رهنمودهای پیامبر گرامی، موج تفرقه گرایی سراسر جامعه ی اسلامی را در هاله ای از ابهام فرو رفت، بسیار کسان را به تردید و نابودی گرفتار نمود و جمع کثیری از مسلمانان را به درگیری های خشونت بار فرقه ای کشاند. در این میان سودجویان مردم ناآگاه را فرفتند و حقایق را وارونه جلوه دادند و از همه خطرناک تر آنکه دشمنان اسلام این پراکندگی و دسته بندی را حربه ای برای رویارویی با آخرین کیش آسمانی یافتند.

از طرفی دیگر برخی به بهانه ی بازگشت به اسلام سلف، به بیان نظریات و عقاید سخیفی درباره ی مسائل گوناگون اسلامی، به ویژه در باب توحید و شرک پرداختند که بر اساس این نظریات بسیاری از افکار و اعمال مسلمانان زیر سؤال می رفت و شمار زیادی از یکتاپرستان از جرگه ی اسلام بیرون رانده می شدند. از جمله چنین گروه هایی باید «وهابیان» را نام برد.۲

چگونگی پیدایش وهابیت:

مسلک وهابی منسوب به شیخ محمد فرزند «عبدالوهاب» نجدی است که این نسبت از نام پدر او «عبدالوهاب» گرفته شده است و به گفته برخی از دانشمندان، علت اینکه این مسلک را به نام خود شیخ محمد نسبت نداده اند یعنی «محمدیه» نگفته اند این است که مبادا پیروان این مذهب نوعی شرکت با نام پیامبر (ص) پیدا کنند و از این نسبت سوء استفاده نمایند.

شیخ محمد در سال ۱۱۱۵ هجری قمری در شهر «عیینه» از شهرهای «نجد» تولد یافت.۳

وی فقه را بر اساس مذهب احمد حنبل فرا گرفت. از همان کودکی سخنانی به زبان می آورد که مسلمانان چیزی از آن نمی فهمیدند. برای تحصیل بیشتر، به مکه سپس به مدینه سفر کرد، و در نزد شیخ عبدالله بن ابراهیم بن سیف مشغول تحصیل شد. در همان جا زبان به انتقاد گشود که: چرا مسلمین، به قبر پیامبر پناه می آوردند و از وی شفاعت می خواهند؟

سپس به نجد بازگشت و از آن پس به بصره رفت تا از آنجا به شام برود. وقتی وارد بصره شد، مسلمانان، متوجه طرز فکر او شدند و او را از بصره بیرون کردند و او هم از آن حوالی گریخت. مدتی بعد به شهر «حریمله» از قلمرو نجد آمد، که پدرش نیز در آنجا سکونت داشت.

در آنجا عقاید مسلمین را به دیده ی انکار و انتقاد نگریست. پدرش او را از این کار بازمی داشت.۴ و از اظهارات او سخت رنج می برد و مردم را از او بر حذر می داشت، برادرش عبدالله بر ردّ او کتابی نوشت.۵ عده ای از علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت نیز در ردّ عقاید محمدبن عبدالوهاب و پیروان او کتابهای متعددی را به رشته ی تحریر در آوردند. از جمله برادرش سلیمان بن عبدالوهاب کتابی در ردّ او نوشته است و از حنابله ی شام که در ردّ وهابیت کتاب نوشته اند می توان آل الشطی و شیخ عبدالقدّومی نابلسی را نام برد.۶

پس از درگذشت پدرش، در اظهار عقاید خود و انتقاد از معتقدات مسلمین جری تر شد.

گروهی از فرومایگان نیز به دنبال وی افتاده، سخنش را پذیرا شدند. کار به آنجا رسید که سر و صدای مردم، از هر سو بلند شد و قصد کردند او را به قتل برسانند. محمدبن عبدالوهاب هم به «عیینه» بازگشت. رئیس شهر در آن اوقات، عثمان بن احمد بن معمّر بود. محمدبن عبدالوهاب، او را به پادشاهی بر نجد انداخت. عثمان بن احمد هم منویات او را مورد توجه قرار داد. به دنبال آن، قبر زید بن خطاب را منهدم کرد، و از این راه کارش بالا گرفت.

چون این خبر به حاکم احساء و قطیف یعنی سلیمان بن محمدبن عزیز رسید، نامه ای به عثمان نامبرده نوشت که محمدبن عبدالوهاب را به قتل برساند. وقتی نامه به عثمان رسید، محمدبن عبدالوهاب را احضار کرد، و موضوع را به اطلاع او رسانید و دستور داد که از شهر بیرون رود. محمدبن عبدالوهاب هم، روی به «درعیّه» نهاده یعنی همان محلّی که «مسیلمه کذّاب» از آنجا برخاست و دعوی پیغمبری کرد و آن همه سر و صدا و مفاسد براه انداخت.

حکمران «درعیه» در آن زمان محمدبن سعود از قبیله ی «عنیزه» بود. وی جدّ خاندان سعودی، فرمانروایان کنونی کشور حجاز است.

محمدبن عبدالوهاب، در صدد برآمد که از قدرت حاکم مزبور بهره برداری کند، به همین جهت او را به اندیشه ی تسلط بر سرزمین نجد انداخت. محمدبن سعود نیز با وی بیعت کرد، بر این اساس که به نام جهاد در راه خدا، مسلمانان را از دم شمشیر بگذراند.

ابن سعود، برای یاری محمدبن عبدالوهاب و انتشار طریقه ی او، به بسیج سپاه و تأمین سرباز و نفرات پرداخت، تا این که کارش بالا گرفت.

آنگاه ابن سعود، نامه ای به رؤسای شهرهای نجد و قضات آنجا نوشت که اطاعت او را گردن نهند و تسلیم وی شوند. گروهی فرمان او را پذیرفتند و عده ای به سکوت برگزار نمودند.

ابن سعود هم با سپاهی از مردم درعیه، آهنگ نجند نمودند و با مردم آنجا جنگ کرد.

در این جنگ بسیاری از مسلمانان مخالف خود را به قتل رسانید، تا اینکه بعضی با میل و بعضی بی میل، به اطاعت او درآمدند و حکمرانی نجد، به زور شمشیر به وی تعلق گرفت.

محمدبن عبدالوهاب در سال ۱۲۰۶ هجری درگذشت، ولی دین جدید او باقی ماند و حکومت سعودی به حمایت از ان برخاست. وهابی ها از آن تاریخ، دست به کشتار مسلمین زدند. چه نفوسی را که کشتند و چه خانه ها و قبوری را که منهدم کردند و چه اماکنی را که طعمه ی حریق ساختند و چه فسادی که میان مردم و شهرها، به راه نینداختند، و چه مصائب و دهشت ها که از ناحیه ی آنها به مسلمانان نرسید.

وهابیها، در این مدت نه تنها افراد خارج از دین خود را به قتل رساندند، بلکه تمام مقتولین به دست آنها، مسلمانان موحدی بودند که گواهی به یگانگی خداوند می دادند، و محمد (ص) را پیامبر او می دانستند. تنها گناه آنها این بود که مذهب تازه ی اختراعی محمد بن عبدالوهاب را نمی پذیرفتند و به آن عقیده نداشتند.۷

مبانی فکری وهابیت:

آئین وهابیت در اصل بر اساس افکار ابن تیمیّه بوجود آمده است؛ او اول کسی است که در سرزمین مقدس اسلام بذر آن را پراکند.۸ در نیمه ی دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری مردمی در شام بنام ابوالعباس تقی الدین احمدبن عبدالحلیم حرّانی دمشقی، معروف به ابن تیمیّه، به نام مبارزه با خرافات و بدعتها قیام کرد و کلیه ی مذاهب اسلامی را به لحاظ بدعتهایی که از نظر وی نهاده بودند به باد انتقاد گرفت و در شام و مصر و برخی از بلاد دیگر غوغایی بپا کرد و با پشتکار خستگی ناپذیری با بیان و قلم به نشر افکار خود پرداخت و از میان شاگردانش کسانی شهرت یافتند و در همان زمان کار او را دنبال کردند.۹

با این حال عقاید ابن تیمیّه تا پانصد سال متروک و مدفون بود و کسی از آنها نامی نبرده است و به عبارتی دیگر بذر آن در زیر خاک باقی ماند تا اینکه در حدود پانصد سال بعد محمدبن عبدالوهاب این دفنیه ها را نبش کرد و از زیر خاک بیرون آوده و این جراثیم مرده را آب داده و دوباره زنده گرداند.۱۰

محمدبن عبدالوهاب، رئیس مذهب وهابی، عقیده داشت که تنها خود او خداپرست است و سایر مسلمانان کافر و مشرک می باشند. او معتقد بود که خداوند واقعاً بر عرش جلوس کرده است و دارای دست و پا و ران و پهلو و چشم و صورت و ابرو و زبان و جان است و با حرف و صورت، سخن می گوید و به طور خلاصه عقیده دارد که خدا جسم است، چیزی که عموم مسلمانان آن را کفر می دانند.

محمدبن عبدالوهاب درباره ی قبر اعتقادات و احکامی دارد که مختص به خود اوست و بدون دلیل شرعی بر اساس آن فتوی می داد. اعتقاد مذهبی او پیرامون قبور این است که ساختن قبر و ساختمان اطراف آن و دعا و نماز در جنب قبور حرام است، بلکه واجب است آنها را نابود کرده و آثار آن را از میان ببرند، حتی نسبت به قبر مقدّس رسول اکرم (ص)، او و پیروانش عقیده دارند که مشاهده مشرفه و قبوری که در آنجاست، به منزله ی بت هستند.۱۱

یکی دیگر از مواردی که به وسیله وهابی ها مورد انکار قرار می گیرد توسل به عزیزان درگاه الهی است. محمدبن عبدالوهاب در «کشف الشبهات» می گوید:

«توسل به مردگان توسل به معدوم است و مرده قدرت بر جواب ندارند.» استدلال وی در این مورد تمثل به آیه ی «و الذین تدعون من دونه ما یملکون من قمطیرٍ۱۲» (اشخاص و اشیایی که غیر از خدا به خدایی گرفته می شوند مالک هیچ چیز نیستند.) بود.

و مورد دیگر اینکه وهابیان طلب شفاعت از اولیاء و انبیاء را شرک می دانند و با این آیه استدلال می کنند: «فلا تدعوا مع الله احداً۱۳» (کسی را در اولوهیت با خدا شریک نگیرید) و نیز آیه ی شریفه ی:

«من ذالذّی یشفع عنده الّا باذنه۱۴»

یکی دیگر از اعتقادات وهابیان این است که پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) نه در حال حیات و نه بعد از وفات علم غیب ندارند و برای اثابت این ادعا به آیاتی از قبیل: «و عنده مفاتح الغیب لایعلمها الا هو۱۵» استدلال می کنند.۱۶

روش استدلال محمدبن عبدالوهاب:

از مشخصات بارز وهابیگری دادن نسبت دادن کفر و شرک به همه ی مسلمانان و زدن مارک بی دینی به طرف مقابل می باشد. از واژه های متداول و معمول در رساله های این فرقه کلمات «و جملات» «ایها الکافر» و و «ایها المشرک» و ... نسبت به طرف مورد بحث می باشد.

محمدبن عبدالوهاب در رساله ی «کشف الشبهات» که در آن آئین مناظره و بحث را به طرفداران خود می آموزد، می گوید: «ان قال: لک کذا و کذا، فقل له ایّها المشرک ...»

(طرف مقابلت اگر گفت چنین یا چنان «خلاصه هرچه گفت» توبه او بگو ای مشرک.)

دقت در روش مناظره ای که رئیس وهابیان به حامیان خود می آموزد با توجه به روشهای بحث منافقین خلق و توده ای های زمان حاضر، بیانگر رابطه ی مستقیم «چشم بندی» استعمارگران از دویست سال قبل تا امروز می باشد، و نشان می دهد که بر روش «دگماتیسم» جهان خواران در قدیم و جدید نظم فکری خاصی حاکم است.۱۷

سیاست ها و عوامل اصلی رشد و تقویت فرقه ی وهابیت:

مستر همفر یکی از جاسوس های عالی رتبه و طراز اول سفارت انگلیس بوده که در سال ۱۷۱۰ میلادی به نمایندگی از طرف وزیر مستعمرات مسؤولیت «کمپانی هند شرقی» را به عهده گرفته است. وی پس از یادگیری زبانهای معمول در کشورهای اسلامی مدت زیادی از عمر خود را در عثمانی (ترکیه)، مصر، عراق، حجاز و ایران گذرانده و در احوالات مختلف مسلمانان و آداب و رسوم و طرز فکر، نقاط ضعف و قوت و مسائل اجتماعی و اخلاقی و فرهنگی کشورهای اسلامی، اطلاعات کاملی کسب نموده است.۱۸ وی طبق برنامه ی استعمار انگلیس همواره به دنبال شخص جسوری می گشت تا در قالب اسلام بتواند اعتقادات مسلمانان را به سخره گرفته و بدعتها و آراء جدید خود را در بین مردم ترویج نماید. تا اینکه با محمدبن عبدالوهاب که گمشده ی وی بود برخورد نمود.

همفر به خاطر غرور و هتّاکی فراوانی که در محمدبن عبدالوهاب وجود داشت، او را برای انجام این مأموریت پسندید و با پول و وعده های گزاف او را حاضر به خود فروشی و خیانت به مسلمانان نمود.

بعضی از اهداف وزارت مستعمرات انگلیس که توسط همفر از محمدبن عبدالوهاب خواستار اجرای آن شدند عبارتست از:

۱) تکفیر تمامی مسلمانان و کشتار آنان و سلب اموال و هتک آبروی آنان و خرید و فروش آنان در بازار به عنوان برده!

۲) خراب نمودن خانه ی خدا به این عنوان که کعبه بت است و منع نمودن مردم از حج۱۹، لکن محمدبن عبدالوهاب بعید می دانست که قدرت بر این کار پیدا کند هر چند بر کعبه مستولی شده و به آن دست یابد.

۳) تخریب گنبدها، ضریح ها و مکان هایی که در نزد مسلمانان محترم است، در مکه و مدینه و بلاد دیگر در صورت امکان، به این عنوان که آنها بت پرستی و شرک است.۲۰

۴) انتشار قرآن به صورتی دیگر که در برخی از احادیث به عنوان زیاده و نقصان وجود دارد. البته محمدبن عبدالوهاب بر انجام این کار نیز جرأت پیدا ننمود.۲۱

بنابراین محمدبن عبدالوهاب توسط برنامه ی استعماری و مأموران وزارت استعمار ساخته و پرداخته شد و ادعای خود را برملا و عقیده ی خود را آشکار نمود.

نتیجه:

تقریباً از دو قرن پیش استعمارگران مسیحی اروپا با طراح انواع توطئه ها در زمینه های مختلف سیاسی، نظامی، فرهنگی، مذهبی و غیره در صدد نفوذ به ممالک اسلامی و دست یابی به مراکز حساس و استراتژیک جهان اسلام بودند. وقتی با متوسل شدن به وسایل مختلف از در هم شکستن اتحاد مذاهب اسلامی ناامید شدند، دریافتند که تنها راه رخنه در این صف مستحکم و بنیان مرصوص، ساختن فرقه ای با اصلی یهودی و ظاهری اسلامی می باشد و چنین ترکیبی را در آل سعود و آل عبدالوهاب کشف کردند.

و بدین سان موفق به ساختن فرقه ای به نام وهابیت شدند.

بنابراین وهابیت یک جریان فکری و مذهبی در چارچوب مبانی اسلامی نبوده و نیست و استعمارگران همواره از آن به عنوان حربه ای سیاسی برای دست یافتن به مهم ترین و حساس تـرین مراکز مسلمانان استفاده می کردند. ستون فقرات عقاید وهابی ها را، حرام دانستن شفاعت، زیارت، دعا، گریستن بر اموات حتی پیغمبر و ائمه، تخریب قبور از هر کس باشد، حتی پیغمبر (که از بیم واکنش جهان اسلام این یکی را نتوانستند عملی سازند) و مشرک دانستن همه ی مسلمین، غیر از وهابی های صحرای نجد، تشکیل می دهد. و به طور خلاصه باید گفت وهابی ها فرقه ای خرابکار هستند و شعار آنان، تخریب و نابودی و قساوت و وحشیگری است. و هر چه در اختیار دارند، برای پیکار با مسلمانانی که شهادت به یگانگی و رسالت محمد (ص) می دهند و نماز می گزارند و به حج خانه ی خدا می روند، به کار می برند.

در تاریخ زندگانی تاریک وهابی ها، فجایع و حوادث دردناکی می بینیم که با گذشت زمانه فراموش نخواهد شد.

مریم شمس کارشناس ارشدعلوم قرآنی

فهرست منابع:

۱ـ الآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات، شیخ محمدحسین آل کاشف الغطاء، دارالمرتضی بیروت، بی‌تا.

۲ـ آیین وهابیت، جعفر سبحانی، مؤسسه دارالقرآن الکریم، چاپ اول، ۱۳۶۴ ه. ش.

۳ـ برگی از جنایات وهابی‌ها، سیدمرتضی رضوی، ترجمه علی رضائی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۸ ه. ش.

۴ـ پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، عزت‌الله دهقان، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۶۷ ه.ش.

۵ـ تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن قزوینی، ترجمه‌ی علی دوانی، نشر قدر، بی‌تا.

۶ـ فتنه الوهابیه، سیداحمدبن زینی‌دحلان، بی‌جا، ۱۴۰۷ه.ش.

۷ـ الفرقه الوهابیه فی خدمه من؟، السیدابوالعلی‌التقوی، الدراسات للطباعه و النشر، بیتا.

۸ـ کشف الارتیاب فی اتباع محمدبن عبدلوهاب، سیدمحسن عاملی‌امین، بی‌جا، بی‌تا.

۹ـ نقدی بر اندیشه‌ی وهابیان، سیدحسن موسوی‌قزوینی، ترجمه‌ی حسن طاری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۶ ه. ش.

۱۰ـ نگاهی به پندارهای وهابیت، محمدحسین کاشف الغطاء، ترجمه محمدحسین رحیمیان، دفتر نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۶ ه.ش.

۱۱ـ هذی هی الوهابیه، محمدجواد مغنیه، دارالحقیقه، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه.ش.

۱۲ـ وهابیها را اینگونه دیدم، عبدالله محمد، ترجمه‌ی میثم موسایی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۰ ه.ش.

پی نوشت ها:

-۱انعام،۱۵۳.

-۲نقدی بر اندیشه‌ی وهابیان، سیدحسن موسوی‌قزوینی، ص ۱۱.

-۳آیین وهابیت، جعفر سبحانی، ص ۲۵.

-۴تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن قزوینی، ص ۱۷.

-۵پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، عزت الله دهقان، ص ۳۵.

-۶برگی از جنایات وهابی‌ها، سیدمرتضی رضوی، ص ۲۰.

-۷تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن‌قزوینی، ص۱۹ و همچنین« وهابیها را این‌گونه دیدم، عبدالله محمد، ص ۱۷.

-۸کشف الارتباب فی اتباع محمدبن عبدالوهاب، سیدمحسن عاملی امین، ص ۱۷.

-۹فتنه الوهابیه، سیداحمد بن زینی دحلان، ص ۷.

-۱۰الآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات، شیخ محمدحسین آل کاشف الغطاء، ص ۲۳.

-۱۱تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن قزوینی، ص ۲۰.

-۱۲فاطر، ۱۳.

-۱۳جن،۱۸.

-۱۴بقره،۲۵۵.

-۱۵انعام،۵۹.

-۱۶ پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، ص ۶۷.

-۱۷همان، ص ۶۲.

-۱۸پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، ص ۳۷.

-۱۹سعود بن عبدالعزیز چند سال مردم را از زیارت خانه‌ی خدا منع نمود. (الفرقه الوهابیه فی خدمه من؟، السید ابوالعلی التقوی، ص ۲۰) (رک: نگاهی به پندارهای وهابیت، علامه محمدحسین کاشف الغطاء، ص ۱۲)

-۲۰هذی هی الوهابیه، محمدجواد مغنیه، ص ۳۵.

-۲۱لآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات، شیخ محدحسین آل کاشف الغطاء، ص ۶.



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

شبهه وهابیت در مورد نذر

شبهه وهابیت در مورد نذر

شبهه وهابیت در مورد نذر

شبهه وهابیت در مورد نذر و پاسخ آن ......

 

وهابیون نذر را برای غیر خدا حرام می دانند و آن را شبیه نذر برای بت ها می شمارند و می گویند این کار از غلو و بزرگ دانستن کسی که برای او نذر شده است، سرچشمه می گیرد.ابن تیمیه می گوید: علمای ما گفته اند که جایز نیست که برای قبر و یا کسانی که در کنار آن هستند چیزی را نذر کند؛ نه پولی و نه روغنی و نه شمعی و نه حیوانی و نه غیر آن؛ تمامی این ها نذر عملی خلاف شرع است؛ و در روایت صحیح آمده است: هرکس نذر کرده که خدا را اطاعت کند پس باید او را اطاعت کند و هرکس که نذر کرده خدا را عصیان کند، از او سرپیچی نکند. (مجموع الفتاوی ابن تیمیه ج٢٧/ص٧٧ و رساله زیارة القبور ص ٢٧) و شهرستانی از وی نقل می کند که گفته است: «وقتی که خواسته از مردگان حتی اگر انبیا باشند به خاطر ترس از شرک حرام باشد، پس نذر برای قبور یا برای کسانی که در کنار آن ها هستند نیز نذر حرام و باطل است و شبیه نذر برای بت هاست؛ و هرکس که اعتقاد داشته باشد که نذر برای قبور فایده یا ثوابی دارد او گمراه و جاهل است.» (الملل والنحل: ٢٩١)

رد نظر وهابیت و پاسخ به آن

در منطق قرآن بزرگ ترین گناه و زشت ترین عمل شرک است. آیا می توان هر عملی را که مورد پسند ما نباشد شرک به حساب آورد؟ آیا اگر کسی برای قبور نذری کند عمل مشرکانه انجام داده است؟ برای پاسخ دقیق و منطقی ابتدا باید نذر را تعریف کرد وانگهی نسبت فوق را مورد ارزیابی قرار داد.

معنی نذر آن است که انسان خود را متعهد به پرداخت چیزی معین، در صورت تحقق هدف و برآورده شدن مقصود کند و بگوید: «برای خدا بر گردن من است که اگر چنین شد فلان کار را انجام دهم» و این همان نذر شرعی است.و به همین خاطر است که می بینیم تمام فقهای شیعه شرط تحقق نذر را استعمال کلمه (الله) در صیغه نذر می دانند. مرحوم صاحب جواهر در این زمینه می گوید: واجب است در صیغه نذر که سبب ملتزم شدن به آن می شود بگوید «برای خداست بر گردن من»؛ به این معنی که اگر برای غیرخدا مانند پیامبری یا فرشته مقربی نذر کند صحیح نمی باشد. (جواهرالکلام ج٣٥ ص١٧٢)

پس وقتی که می گوید: «برای فلان نذر کردم» در واقع مقصود خود را خلاصه کرده مجاز به کار برده است؛ زیرا معنی آن این است که: «برای خدا نذر کردم که کاری انجام دهم که ثوابش برای فلانی باشد) و بنابر این مراد از نذر برای اموات در واقع نذر برای خداوند است و اهدای ثواب آن به صاحب قبر؛ نه این که نذر برای صاحب قبر صورت گرفته باشد؛ و علت نذر در این موارد، هدیه دادن ثواب آن به پیغمبر یا ولی او یا نیکان است، و مقصود از آن تقرب به مرده به سبب نذر برای او نیست؛ بلکه مقصود تقرب به خداست؛ چگونه انسان قصد قربت به مرده ای را بکند یا این که می داند او از دنیا رفته و نمی تواند از این نذر سودی ببرد، نه می تواند غذای نذری را بخورد و نه می تواند از آن اگر پول باشد استفاده کند و نه اگر لباس باشد آن را بپوشد.

قرآن می فرماید: «انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها والمولفه قلوبهم و فی الرقاب والغارمین و فی سبیل الله وابن السبیل» (توبه، ٦٨) روشن است که صدقه یک عمل عبادی است و بدون نیت اخلاص برای خداوند باطل است. اما خداوند می فرماید که صدقات مخصوص فقرا و مساکین است یعنی منفعت و مورد مصرف آن نیازمندان و درماندگان اند. در جای دیگر قرآن می فرماید: «فقولی انی نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم انسیا» (مریم، ٢٨). صدقه مانند نذر باید به نیت اخلاص و تقرب به خداوند انجام شود. اما اگر مورد مصرف و جهت انتفاع آن برای غیرخداوند باشد خللی بر آن وارد نمی کند.

مطابق حدیثی از سعدبن عباده نقل شده است که روزی او از رسول ا... صلی الله علیه وآله پرسش می کند که مادرش مرده است کدام صدقه فضیلت بیشتری دارد تا برای مادرش انجام دهد؟ پیامبر(ص) فرمود: آب، پس سعدبن عباده چاهی را حفر کرد و گفت این برای مادر سعد است. روشن است که در صدقه غایت و مقصد اصلی خداوند است، اما ثواب ناشی از صدقه را برای مادرش اختصاص داده است. و اگر این کار، شرک باشد، چطور، مطابق سفارش پیامبر اسلام است و صحابی گرانقدری مانند سعدبن عباده، آن را انجام داده است؟ صدقه و نذر هر دو عمل عبادی است؛ یعنی قصد قربت و تقرب به خداوند، از شرایط اصلی آن هاست. بنابراین اگر در قرآن، صدقه را برای فقرا و... اختصاص داده است، برای تعیین جهت انتفاع صدقه است و الا غایت و مقصد صدقه فقط خداوند متعال است. اگر در حدیث منقول از سعد بن عباده، حفر چاه به عنوان صدقه برای مادرش اختصاص داده شده است، صرفا جهت اهدای ثواب صدقه برای مادرش است. در نذر نیز همین وضعیت موجود است.به همین جهت «العزامی» در رد شبهه ابن تیمیه، گفته است: اگر کسی از واقعیت کار نذرکنندگان در کنار قبور، جویا شوند، می یابند که آنان از ذبح و نذرشان در کنار قبور انبیاء و اولیاء، جز پرداخت صدقه از طرف اموات و اهدای ثواب برای آنان، مقصد و هدفی دیگر ندارند و روشن است که اهل سنت، اجماع و اتفاق نظر دارند که صدقه دادن زندگان، برای مردگان فایده و نفعی دارد.



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

وهابیگری در بالکان

وهابیگری در بالکان

وهابیگری در بالکان

کشف اردوگاه آموزش تروریستی در دهکده زبران نزدیک سیجنیکا در حدود ۳۰ کیلومتری نووی بازار تنش های موجود را تشدید کرد.

 

کشف اردوگاه آموزش تروریستی در دهکده زبران نزدیک سیجنیکا در حدود ۳۰ کیلومتری نووی بازار تنش های موجود را تشدید کرد. پلیس صربستان چهار مظنون را بازداشت نمود که ادعا می شد مقادیری سلاح، جیره غذایی و دیگر تجهیزات را در اختیار داشتند. دراگان جوسیچ وزیر کشور صربستان اعلام نمود که پلیس صربستان ،اقدامات وهابی ها شامل آزار واذیت جامعه مسلمانان ، جمع آوری سلاح و تاسیس اردوگاه های آ موزشی را به عنوان اقدامی تهاجمی علیه صربستان و تمامی شهروندان آن قلمداد می کند . یک ماه بعد پلیس صربستان در تلاش برای بازداشت متهمان اسماعیل پرنیجچ را به قتل رساند و صافت بکوویچ و سناد را موویچ را بازداشت کرد. این دو نفر مظنون به برپایی اردوگاه آموزشی و دسیسه چینی برای قتل رهبران منتخب جامعه اسلامی وسیاستمداران مسلمان میانه روی نووی بازار بودند. پلیس صربستان اعلام کرد زمانی که می خواست به اقامتگاه اسماعیل پرنتیچ نزدیک شود مورد حمله سگ های شکاری قرار گرفت، به سوی آنان تیر اندازی و نیز نارنجک پرتاب شد .

در نتیجه پلیس نیز تیراندازی نموده پرنتیچ را به قتل رسانده و راموویچ را مجروح ساخت. در پی این حوادث جنبش وهابیگری مورد توجه گسترده سیاستمداران صربستان ، رسانه ها و دیپلمات های خارجی قرار گرفت و در نتیجه حودث دیگری به وقوع نپیوسته است.

متعاقبا وهابیون فعالیت های خود را کمتر کرده اند ولی خطر آنان به طور کامل از بین نرفته است. با آن که اهداف واقعی آنان دقیقا مشخصی نیست ولی شاید ترور مفتی زاکورلیچ یکی از اهداف شان باشد زیرا وهابی ها وی را به ترک دین متهم ساخته اند. محاکمه پانزده وهابی مرتبط با حوادث سندژاک که در۱۴ ژانویه۲۰۰۸ آغاز شده است این ابهامات را روشن خواهد ساخت. متهم اصلی یعنی ننادرا موویچ ادعا کرد که اعلام جرم علیه آنان به خاطر نفرت از اسلام ومسلمانان صورت می گیرد و اینکه هواداران وهابی وی صرفا مسلمانانی معتقد به خداوند هستند . آماج حملات آنان بیشتر زاکوریچ و حامیان وی بودند تا غرب .

این محاکمات گستره اقدامات آنان را تا حدود زیادی مشخص خواهد نمود.

مونته نگرو و مقدونیه

مقامات مونته نگرو نیز به مسئله وهابیگری در بخش سندژاک خود توجه نموده اند. از اواخر دهه ۱۹۹۰ وهابی ها در شهرهای مسلمان نشین پلاف ، رواژجو و بیجلوپولجه ظهور کرده اند. پلیس و هیئت نظارت اتحادیه اروپا اعلام کرده اند که از حضور وهابیون آگاه بودند و فعالیت های آنان را به دقت تحت نظر داشته اند. با اینکه در مقایسه با نووی بازار اقدامات وهابی ها چندان مورد توجه عموم قرار نگرفته است ولی نارضایتی ها در میان جامعه مسلمانان و مقامات حاکم مونته نگرو وجود دارد. با این حال اوضاع مونته نگرو کاملا متفاوت از سندژاک صربستان است. حتی در تیره و تارترین روزهای اوایل دهه ۱۹۹۰ حمله علیه اقلیت مسلمان مونته نگرو کمتر از صربستان بود. در اوایل دهه ۱۹۹۰ حملاتی بر ضد مسلمانان مونته نگرو و نیز بازداشت و محاکمه رهبران حزب اقدام دموکراتیک مونته نگرو صورت گرفت ولی روابط مسلمانان و مقامات حاکم تا حدود زیادی با ثبات باقی ماند. در پی اختلاف میلو دژاک نوویک با میلوشوویچ و انشقاق در حزب حاکم دموکراتیک سوسیالیست وی تلاش کرد تا یک ائتلاف میلوشوویچ بنا نماید تا بتواند با رئیس جمهور صربستان مخالفت کند. جوامع مسلمان و آلبانیایی به جای منزوی شدن به عامل سیاسی مهمی تبدیل شده اند. مسلمانان با حمایت قاطع از حزب دموکرات سوسیالیست دژاک نوویچ توانستند به قدرت سیاسی در مونته نگرو دست یابند. هواداری آنان از دژاک نوویچ با پاداش ورود به دولت مونته نگرو مواجه شد. علاوه بر این اکثریت مسلمانان مونته نگرو از استقلال حمایت می کردند که در پی رفراندوم ۲۰۰۶ به آن دست یافتند. در نتیجه سازماندهی مجدد نظام سیاسی مونته نگرو در سال ۱۹۹۷ جامعه مسلمانان روابط خوبی با مقامات مونته نگرو بر قرار کردند. در این میان شماری از مسلمانان متعصب به وهابیگری روی آورند ولی نمایندگان و سران جامعه مسلمان مونته نگرو به سرعت اقدامات وهابیون را محکوم کردند. در پی کشف اردوگاه آموزشی وهابی ها در مارس ۲۰۰۷ رافت افندی فجزیچ ، رئیس جامعه اسلامی مونته نگرو به صراحت اعلام نمود آنانی که به اسلحه روی می آورند افرادی هستند که هیچ شناختی ازدین اسلام ندارند و جامعه مسلمانان به هیچ وجه از اهداف آنان پشتیبانی نخواهد کرد. علی رغم بایکوت وهابی ها توسط جامعه مسلمانان مونته نگرو روزنامه vijesti در آوریل ۲۰۰۷ گزارش داد که تعداد وهابی ها در شهر روژاجه بیشتر شده و حوادث نووی بازار بر مسلمانان مونته نگرو نیز تاثیر گذاشته است. در گزارش دفتر امنیت ملی مونته نگرو که در جولای ۲۰۰۷ به مجلس ارائه شد تعداد وهابی های مونته نگرو حدود ۱۰۰ نفر تخمین زده شده است و در حالی که تعداد آنها چندان زیاد به نظر نمی رسد ولی نیاز است تا مقامات مونته نگرو در قبال اوضاع بوسنی و هرزگوین هوشیار باشند چرا که در آنجا موافقت نامه هرگز دیتون نتوانسته جایگاه واقعی خود را پیدا کند و نفوذ تندروی اسلامی در حال گسترش است. همچنین گزارش شده است در حالی که وهابیون در مونته نگرو حضور دارند ولی تلاش آنان برای عضوگیری به واسطه اقدامات جامعه اسلامی محدود شده و جامعه اسلامی توانسته است وهابی ها را از آنجا دور ساخته و تا حدود زیادی منزوی نماید. با این حال دفتر امنیت ملی در دسامبر تائید نمود که آنان اجلاس افراط گرایان اسلامی در سندژاک مونته نگرو را که در آن افرادی از صربستان ،مونته نگرو و بوسنی و هرزگوین حضور دارند زیر نظر داشتند .

اوضاع در مقدونیه که جمعیت نسبتا زیاد مسلمانان و پیشینه ای از درگیری مسلحانه دارد تا حدودی مبهم است. از سال ۲۰۰۱ رسانه های مقدونی زبان گزارش می دهندکه تندروهای اسلامی در این کشور فعالند وحتی مدعی اند که ارتش ملی آلبانی( که نباید با نیروهای مسلح جمهوری آلبانی اشتباه شود) روابطی با اسامه بن لادن و مجاهدین برقرار نموده است. در دسامبر ۲۰۰۷ روزنامه مقدونیه ای vecer ترس را در بین اکثریت غیر مسلمانان بیشتر نمود زیرا تاکید کرد که سه گروه افراط گرای اسلامی طریقت، رز سرخ و وهابی ها در قلمرو مقدونیه فعالیت می نمایند و شماری از وهابیون که تحت نظر القاعده اداره می شوند در مقدونیه در حال آموزش هستند . ارزیابی تعداد تندروها در مقدونیه با توجه به منابع مختلف متفاوت است ولی حضور آنان تنش های موجود در جامعه مقدونیه را تشدید نموده است.

در نوامبر ۲۰۰۷ درگیری های مسلحانه ای مابین پلیس مقدونیه و مبارزان چریک آلبانیایی سابق در روستای برودک در نزدیکی تووتو رخ داد. رمضان تسیتی یکی از رهبران این گروه سابقا با جنبش وهابیت ارتباط داشت و ادعا می شد که در غرب مقدونیه، آلبانی، کوزوو، سندژاک و بوسنی فعالیت می نموده است.

رسانه های مقدونیه همچنین ادعا می کنند که شماری از وهابی ها در درگیری های مقدونیه در سال ۲۰۰۱ شرکت داشتند و این درگیری با امضای توافقنامه Ohrid به طور رسمی پایان یافت. رسانه های محلی در سال های اخیر در مورد اقدامات مستمر وهابیون به گمانه زنی پرداخته اند. گفته می شود که منطقه کامنوو لیپکوو و نواحی گستیوارو تتووو در سال ۲۰۰۵ میزبان گروههای سازمان یافته قوی و منظم وهابی بودند در حالی که در دیگر بخش های کشور نیز آ نان در حال ظهور بودند. وهابیون مقدونیه از حمایت شاخه نظامی خود معروف به محافظین اسلام برخوردار هستند.

مطمئنا از سال ۲۰۰۵ به بعد تنش در انجمن اسلامی مقدونیه افزایش یافته است و آن نیز به نوبه خوداز کشمکش مابین دو گروه اسلامی اسلام تندروی عرب گرا و صوفی گری سنتی تر سرمنشا می گیرد . مفتی های انجمن اسلامی به صورت به اصطلاح سکولار یا اسلام سنتی عمل می کنند. فرقه مفتی زنون بریشا تحت حمایت جنبش وهابیگری تلاش دارد تا موقعیت اسلام تندرو را تقویت نماید. از سوی دیگر گروهی از وهابیون اجلاس شورای مرکزی انجمن اسلامی مقدونیه را مختل ساختند و سپس تعدادی از ائمه جماعات آن را مضروب نمودند و در پی این وقایع تنش در میان مردم منطقه و وهابی ها بالا گرفت.

نتیجه گیری:

در حالی که سیاستگذاران بایستی شدیدا بر یافتن راه حل هایی برای مسائلی همچون بن بست سیاسی در بوسنی و وضعیت کوزوو تمرکز کنند ولی نباید پدیده وهابیگری در این منطقه را نیز نادیده بگیرند. جنبش وهابیت در سرتاسر منطقه مذکور از لحاظ عددی اندک است و تهدیدی فوری برای امنیت منطقه ایجاد نمی کند. در مورد این پدیده وضعیت این منطقه منحصر به فرد نیست زیرا گروه های وهابی در تمامی کشورهای اروپا حضور داشته و فعالیت می کنند. از این گذشته احتمال اینکه مسلمانان منطقه از ایدئولوژی و اهداف افراط گرایان اسلامی پشتیبانی کنند بسیار اندک است علاوه بر اینها فرهنگ وهابیگری در تعارض شدید با اشکال سنتی اسلام در بالکان قرار دارد.

با این وجود نفوذ فزاینده جنبش وهابیگری در طول ده سال گذشته را نمی توان و نباید نادیده گرفت گرچه وهابیون از نظر عددی در اقلیت قرار دارند خطر عینی و تهدید موهوم آنان اهمیت دارد.

به عنوان مثال در موازنه قومی شکننده سندژاک تصور وهابیت به خودی خود یک عامل بی ثبات کننده به شمار می آید. از نظر مقامات امنیتی صربستان و مونته نگرو وهابیگری یک خطر روشن و قریب الوقوع است واین تصور می تواند وهابیت را از یک مسئله صرفا سیاسی به یک موضوع امنیتی تبدیل کند. رشد مداوم وافزایش نفوذ آن (بویژه در میان جوانان) بایستی به دقت مورد بررسی قرار گیرد. ادعای وهابیون مبنی بر اینکه آنان با ناسیونالیسم، رباخواری ، ابتذال و مصرف الکل مخالفند و فقط حاکمیت الهی را قبول دارند برای جوانان مسلمانی که از فساد سیاستمداران کشورشان خسته شده اند پیامی جذاب و نیرومند محسوب می شود.

تهدید مهمتر نفوذی است که وهابیون می توانند در میان نسل های آینده به دست آورند. با به چالش کشیده شدن ذات میانه روی اسلام بالکان توسط تنگ نظری وهابیت روابط با ثبات بین مسلمانان مورد تهدید واقع شده است. وهابی ها ائمه جماعت میانه رو را فاسد دانسته و آنان را به خاطر ایجاد روایتی از اسلام که از دیدگاه وهابیون طبق تفسیر آنان از قرآن صحیح نمی باشد مقصر قلمداد می کنند. در نتیجه مشاجره مابین امامان جماعت میانه روی بوسنی، صربستان و مونته نگرو با وهابیون فعال در این کشورها افزایش یافته است به عنوان نمونه افرادی که در نووی بازار دستگیر شدند بیشتر در پی قتل ائمه جماعات میانه رو و سیاسیون محلی بودند تا اهداف غربی. این استراتژی محلی گرچه مستقیما تهدید را متوجه کل منطقه نمی سازد ولی جوامع اسلامی محلی را به خطر می اندازد. گرایش اصلی این جوامع میانه روی است و این میانه روی باید تا جایی که امکان دارد تحت حمایت قرار گیرد. رشد اقتصادی منطقه تا حدود زیادی میزان انسجام و ثبات اجتماعی را معین می نماید. در جایی که افراط گرایی دینی وجود دارد حتما در آنجا ناآرامی اجتماعی، فقدان فرصت های شغلی و معضلات مرتبط نیز مشاهده می شود.

بنابراین حمایت و نه منزوی نمودن اکثریت مسلمانان میانه روی منطقه بسیار اهمیت دارد. حتی تمامی گروه های وهابی نیز به عملگرایی سیاسی متعهد نیستند و طرفدار آموزه وهابیگری بودن به معنای شرکت در اقدامات بی ثبات کننده نمی باشد. بسیاری از اینها افرادی مذهبی بوده و مشارکت سیاسی چندانی ندارند. تعریف وهابی ها به عنوان تروریست در گزارش های رسانه های عمومی به احتمال زیاد احساس بدگمانی ایجاد نموده، این جنبش را زیرزمینی ساخته، اکثریت میانه رو را تضعیف کرده و فقط به افراط گرایان کمک می نماید. از سوی دیگر این گونه برداشت ، این استدلال صرب های بوسنی را تقویت می کند که مسلمانان بنیادگرایانی هستند که نمی توان در قدرت با آنان شریک شد یا این ادعای ملی گرایان صرب که مسلمانان سندژاک ستون پنجم بالقوه ای هستند و یا این ادعا که کوزوو می تواند به یک کشور بنیادگرای اسلامی تبدیل شود،تهدیداتی وجود دارد ولی تعریف روشن و تدوین استراتژی هایی برای مقابله با آنها می تواند کارساز باشد. با هوشمندی و نکته سنجی می توان نیروهای اهریمنی را تضعیف و ریشه کن نموده و از نیروهای میانه رو حمایت کرد. آرامش نسل های آینده بالکان به حصول این اهداف بستگی دارد .

کنت موریسون

ترجمه : یعقوب نعمتی وروجنی



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

آشنایی اولیه با آراء و عقاید وهابیت

آشنایی اولیه با آراء و عقاید وهابیت

آشنایی اولیه با آراء و عقاید وهابیت

حافظ وهبه از نویسندگان معروف وهابی، آراء و عقاید وهابیت را در امور کلی زیر خلاصه نموده است:

 

حافظ وهبه از نویسندگان معروف وهابی، آراء و عقاید وهابیت را در امور کلی زیر خلاصه نموده است:

مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چیزهایی که موجب شرک می باشد از قبیل زیارت ،توسل، تبرک به آثار اولیاء، نمازگزاردن نزدیک قبر و افروختن چراغ برای قبور و نوشتن برروی آنها، حال برای زیارت بنای قبور و تعمیر ساختمانهابرای قبور نذر و ذجه و گریه بر آنها، قسم به غیر خدا، استمداد و استشفاء از غیرخدا و شفاعت طلبیدن از آنان و...

 

 

عقاید وهابیت :

حافظ وهبه از نویسندگان معروف وهابی، آراء و عقاید وهابیت را در امور کلی زیر خلاصه نموده است:

۱) بازگشت به کتاب خدا و سنت پیغمبری و پیروی راه سلف صالح (صحابه پیامبر و تابعین) در فهمیدن آیات و احادیث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفیه که همه آنها مخالف طریق سلف صالح است.

(از قبیل آیات و روایات مربوط به اعتقاد به رویت و اثبات جهت و جسم برای خدا و یا معصوم نبودن پیامبران قبل از بعثت و...). نقد این دسته افکار را می توان در کتاب "الوهابیة والتوحید" آقای کورانی ملاحظه نمود.

۲) مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چیزهایی که موجب شرک می باشد از قبیل زیارت ،توسل، تبرک به آثار اولیاء، نمازگزاردن نزدیک قبر و افروختن چراغ برای قبور و نوشتن برروی آنها، حال برای زیارت بنای قبور و تعمیر ساختمانهابرای قبور نذر و ذجه و گریه بر آنها، قسم به غیر خدا، استمداد و استشفاء از غیرخدا و شفاعت طلبیدن از آنان و...

۳) مبالغه نکردن و غلو ننمودن درباره پیغمبر و اولیاء بویژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نیروهای و امداهای غیبی و فوِق العاده برای آنان و موثر نبودن و یا فقدان ارتباط ارواح آنان با این دنیا

آنچه در فوِق اشاره گردید خلاصه ای بود از افکار و عقاید وهابیت که با توجه به بنای نوشتار بر اختصار نگاشته شده و برای آشنایی بیشتر می توان به کتابهای "منهاج السنت"، "مجموعه الرسائل الکبری" "الفتادی الکبری"، "الجواب الباهر فی زوار المقابر" و "الرد علی الاختایی" از ابن تمیمه، کتابهای "التوحید" "المهدیة النسیه"، "خلاصة الکلام"، "کشف الشبهات عن خالق الارض و السموات" و رساله "اربع قواعد" از محمدبن عبدالوهاب، کتاب "تطهیر الاعتقاد" محمدبن علی شوکانی صنعانی و یا" ابن تمیمه حیاته و عصره و ارائه و فقه" از محمدابوزهره و بالاخره "حیات شیخ الاسلام ابن تمیمه" از محمدالبیطار مراجعه نمود.

 

 

نقد آراء و شبهات وهابیت

عمده افکار وهابیت در پشت دیوار دفاع از توحید و مبارزه با شرک و بدعت و بازگشت به سیره و گفتار سلف پنهان شده است به نحوی که خود را مدافع توحید دانسته و دیگران را مشرک می خواند. از این حیث قبل از پرداختن به خصوص شبهات مطرح شده، مناسب است مرز دقیق توحید و شرک مشخص گردیده و نیز تعریف و ملاک بدعت مشخص گردد. پرداختن به این دو مبحث پاسخ بسیاری از شبهات را به صورت مبنایی معلوم می گرداند بدون آن بسیاری از مباحث بی نتیجه باقی خواهد ماند.

 

 

نقد آرای وهابیت

۱) مرز توحید و شرک

وهابیت بدون ارائه تعریف دقیقی از عبارات، آنرا فی الجمله خضوع و تذلل فراوان در برابر موجود دیگر دانسته اند در حالیکه عبارات خضوع و تذللی است که جوشیده از اعتقادی خاص درباره معبود باشد خواه این معبود خدا باشد و خواه غیرخدا و انتساب شرک به مشرکان در قرآن به علت اعتقاد قلبی آنها به مقامات خاصی بوده که معبودها و خدایان کوچکی وجود دارند که بخشی از افعال الهی به آنها تفویض شده و در ربوبیت تصرف می کردند. آنها علاوه بر شفاعت فکر می کردند عزت و ذلت و پیروزی و شکست و شفاعت و مغفرت آنها به دست بتهاست. بدیهی است در اعتقاد به جواز و مشروعیت برخی افعال نظیر شفاعت و توسل خواهی، زیارت و... هیچکدام از ذهنیت های فوِق وجود ندارند. به نظر شیعه مقدمات عبادت دو امر است، خضوع و تذلل فراوان و احساس اینکه او رب، مدبر کارگردان هستی به صورت کلی یاجزئی است. لذا هر گونه خضوع و فروتنی را نمی توان پذیرفت مادام که همراه امر ملائک به سجده بر آدم، سجده فرزندان یعقوب در برابر یوسف و...

بنابراین پذیرفتن مرز توحید و شرک با ملاک هر گونه تعلق و وابستگی به غیرخدا یا هر گونه تضرع و فروتنی شدید به غیرخدا ناصواب می باشد. هم چنین باید گفت هر گونه انتساب و وابستگی به غیرخدا نمی تواند نادرست باشد و با دو قید است که این انتساب یا اشکال می گردد یکی اینکه انتساب بالاصالة (با قدرت ذاتی) و دیگر باشد و دیگر اینکه انتساب بالاستقلال (بدون اذن گرفتن از دیگری) گردد.

بعضاً فروتنی و تذلل در برابر غیرخدا که در قرآن کریم مشروع دانسته شده است (از قبیل امر به ملائکه برای سجده بر آدم و...) را موجه و مدلل به علت فرمان خدا می دانند غافل از اینکه خداوند به عملی که واقعاً شرک است فرمان نمی دهد "ان الله لایامر بالفحشاء و اتقولون علی الله مالاتعلمون" و امر به شی ء نمی تواند ماهیت شی ء را دگرگون سازد.

ناگفته نماند که وهابیون توحید را به دو شاخه تقسیم می کنند توحید الوهی و توحید ربوبی، توحید ربوبی را همان توحید در خالقیت و توحید الوهی را همان توحید در عبادت می دانند و عنوان می کنند که مشرکین توحید ربوبی داشتند ولی توحید الوهی نداشتند یعنی اینکه در عبادت مشرک بودند. لازم است توضیح داده شود که توحید الوهی به معنای عبودی نیست، اله یعنی الوجود الاعلی و المطلق الذی من شوونه ان یکون معبودا، معبودیت لازمه الوهیت است نه مساوی با آن و تفسیر اله به معبود تفسیر شی به لازمه آن است نه تفسیر شی به نفس. از سوی دیگر رب نیز به معنای خالق نیست بلکه به معنای مدبر است و مشرکانی که ماه و ستاره را مدبر می دانستند نمی توانستند توحید ربوبی داشته باشند بلکه مشرکین در خالقیت موحد بودند ولی نه در توحید الوهی داشتند و نه ربوبی.

۲) تعریف و ملاک بدعت

دانشمند بزرگ شیعه سیدمحسن امین عاملی در تعریف بدعت می گوید "البدعة ادخال مالیس فی الدین فی الدین" بدعت عبارت است از داخل گرداندن چیزی که جزو دین نیست. همچون مباح کردن حرام و حرام کردن مباح، واجب گرداندن غیر واجب، مستحب شمردن غیرمستحب. به عبارت دیگر تصرف در قانون الهی خواه به صورت افزایش باشد و خواه کاهش بدعت نامیده شده و بدعت گزار از توحید و تشریع روی گردان است.

عناصر و ملاکهای بدعت نامیده شدن یک عمل عبارتنداز:

۱) تصرف در دین. بنابراین اگر نوآوری به دین منتسب نشود بدعت نخواهد بود و فرقی نمی کند که نوآوری مزبور جایز باشد (مثل فوتبال) و یا حرام باشد (مثل آمیزش و اختلاط زن و مرد اجنبی).

۲) فقدان دلیل خاص یا عام شرعی. اعمال شرعی، مشروعیت خود را از دلیل خاص و یا از دلیل عام شرعی می گیرند، برخی از این ادله عام عبارتند از: قاعده نفی سبیل، حرمت اکل باطل، قاعده نفی حرج، نفی اضرار. بنابراین مسائلی از قبیل بزرگداشت موالید و وفیات پیامبر از ادله کلی و عام وجوب رعایت اموات اهل بیت و احترام خاندان و ی و تعظیم شعائر الهی قابل استفاده می باشند و لذا ادعای بدعت بودن پذیرفته نیست و گرنه برخورداری از تجهیزات و سلاح های جدید نظامی از قاعده کلی واعدوالهم مااستطعتم من قوة قابل بهره برداری نبوده و بدعت به شمار می رود.

۳) قصد رواج در میان مردم. اندیشه تصرف مادامی که جنبه عملی به خود نگیرد اگر چه حرام می باشد ولی بدعت به شمارنمی رود.

با توجه مطالب فوِق بدعت در بسیاری از موارد که وهابیان ادعا می کنند جاری نمی شود از جمله الف: اموری که در راستای تحول و تکامل زندگی دنیوی و اجتماعی و معیشتی است از قبیل دستاوردهای صنعتی و دنیای مدرن.

ب) آداب و رسوم و عرفیات خاص جوامع مختلف که با توجه به فرهنگهای مختلف گونه های بسیاری دارد قابل ذکر است که اهل سنت بدعت را به دو بخش بدعت حسن و بدعت تقسیم می کنند. این تقسیم که مبنای تعریف مشخص ندارد به خلیفه دوم برمی گردد که اقامه نمازهای مستحب شبهای رمضان به جماعت را نعم البدعة خواند

 

 

نقد شبهات وهابیت

۱) تعمیر قبوراولیاء

الف) نخستین بار ابن تمیمه و شاگردش ابن القیم بر تحریم ساختن بناء و لزوم ویرانی آن فتوی دادند. "یحب هوم المشاهد التی نبیت القبور علی القبور ولا یجوز ابقاءهابعدالقدرة علی هدمهاو ابطالها یوماً واحداً" وباهمین طرز تفکر وهابیان در هشتم شوال ۱۳۴۴ ه ِ (۸۰ سال قبل) قبور ائمه بقیع و صحابه را ویران کردند.

ب) قرآن در این خصوص: حکم خاص ندارد ولی از برخی از کلیات می توان حکم موضوع را استفاده نمود. به عنوان مثال از آنجا که در قرآن تعظیم شعائر از تقوای قلوب دانسته شده (ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب) و در جایی دیگر صفاو مروه یا شتر تعیین شده برای ذبح از شعائر قلمداد می شوند (والبدان جعلناها لکم من شعائرالله) در حالی که یک شتر می تواند از شعائر گردد چگونه پیامبران و بزرگان و شهدا از شعائر نباشند و استحقاِق تعظیم و احترام نداشته باشند؟

ج) قرآن تعمیر قبر و ساختن مسجد در کنار قبر اصحاب کهف را بدون نقد و اعتراض ذکر می کند.

د) نقطه ای از بلاد اسلامی نیست که در آنجا قبر و مشهدی نباشد و لذا تعمیر قبور در فرهنگ اسلامی و سیره مسلمانان کاملا جاری و ساری بوده است.

هـ) حتی قبر پیامبر و قبور شیخین که به خاطر تبرک در کنار آن حضرت دفن شده اند همواره تعمیر و تجدید شده است. در این زمینه می توان مشروح تاریخ ادوار قبر پیامبر را در کتاب دفاء الوفاءسمهودی (۳۸۳ ۳۹۰) یا کتابهای تاریخ مدینه مطالعه نمود.

و) استناد به حدیث ابی الهیاج:

ابی الهیاج روایت می کند که حضرت علی بن ابیطالب به وی فرمود: الا ابعثک علی ما بعثنی علیه رسول الله صلی الله علیه آله ان لاتدع تمثال الاطمته و لاقبرا مشرفاً الاسوتیه از نظر شکل ۱ در تمام صحاح شش گانه از ابی الهیاج فقط همین یک حدیث نقل شده و وی اهل حدیث نبوده است.

۲) بر دیگر راویان این حدیث از جمله ، شفیان ثوری، ابی اسدی خدشه وارد شده است.

از نظر دلالت ۱ احدی از علماء، طبق آن فتوا نداده است و بلکه اتفاِق علماء بلندی به مقدار یک وجب را از سنت دانسته اند. ۲ مقصود از روایت صاف کردن سطح قبر است در برابر تسنیم (مثل سنام و کوهان شتر، کوژ ساختن قبر). ائمه مذاهب اربعه جز شافعی که به تسویه قبر فتوا داده است،به تسنیم آن فتوا داده اند که در این صورت این حدیث مؤید فتوای علمای شیعه را تسویه سطح قبر دارد.مؤید این مطلب آنکه عنوان باب این حدیث "الامر بتسویة القبر" آمده است نه "الامر بتخریب القبر و هدمها"

۳) نووی شارح صحیح مسلم در ذیل حدیث می گوید"ان السنة ان القبر لا یرفع عن الارض رفعاً کثیراً و لا یسنم بل یرفع نحو بشر و یسطح". ابن حجر در شرح صحیح بخاری نیز همین قول را آورده است.

۴) استدلال با حدیث جابر

"نهی رسول الله ان یحصص القبر و ان یقعد علیه و ان یبنی علیه" یا "نهی رسول الله ان یکتب علی القبر شیء" .با فرض قبول اشکالات سندی و اضطرابات متن، به اتفاقِ علماء مذاهب اسلامی برکراهت دلالت دارد و نباید فراموش کرد که قبر پیامبر در تاریخ همواره دارای بنابوده است.

۲) مسجدسازی در کنار قبور صالحان

الف) به اتفاِق مفسران پیشنهاد ساختن مسجد بر قبر اصحاب کهف مربوط به موحدان و خداپرستان بوده است (تفاسیر کشاف، حلابین، المیزان، مجمع و...). خالی بودن آیات قرآن و نیز مفسران و مورخان از هر گونه نقد و اعتراض در این خصوص نشان دهنده نوعی تقریر می باشد.

ب) دلیل وهابیت در این خصوص احادیثی است از قبیل "لعن الله الیمود و النصاری اتخذوا قبورانبیاءهم مسجداً، قالت (عایشه) و لولا ذلک لابرزوا قبره غیر انی اخشی ان یتخذ مسجداً" و در جایی دیگر "ان اولئک اذاکان فیهم الرجال الصالح فمات بنوا علی قبره مسجدا و صورا فیه تلک الصور اولئک شرار الخلق عندالله یوم القیامة" ویا"الهم لاتجعل قبری وثناً یعبد( مسنداحمد ۳/۲۴۸).

ج) احادیث با ملاحضه قبل و بعد عبارات آن نشان می دهد که با قبر و تصویر روی آن به سان بت رفتار کرده و یا آنرا قبله خود قرار می دادند.

د) بسیاری از شارحان صحیح مسلم و بخاری اینگونه تفسیر کرده اند که اقوام گذشته صورت های صالحان خود را روی قبر نصب یا حک می کردند و در کنار قبر خدا را می پرستیدند اما به مرور زمان به جای پرستش خدا در کنار این قبور خودِ این صورتها پرستیده می شد.

هـ) مورد حدیث در خصوص ساختن مسجد برروی قبر است در حالیکه در مشاهده مشرفه محدوده حرم و محدوده مسجد از هم جداست مسجدی وجود دارد برای عبادت و پرستش خداوند و حرمی وجود دارد برای خواندن زیارت و توسل.

و) مسجدسازی در کنار و یا برروی قبور صلحاء در جای جای کشورهای اسلامی رایج بوده و نیز در صدور اسلام نیز متعارف بوده است مثل مسجد روی قبر حمزه، یا مسجد روی قبر فاطمه بنت اسد.

ی) اگر مسجدسازی کنار قبور نامشروع بود چرا مسلمانان مسجد نبوی را توسعه دادند و قبر پیامبر را در وسط مسجد قرار دادند؟

۳) زیارت قبور مومنان

الف) وهابیان اصل زیارت را ممنوع و حرام نمی دانند بلکه سفر برای زیارت را نامشروع می دانند، اگر چه در عمل از آن نهی می کنند و آنرا مکروه می شمرند.

قرآن قیام و وقوف بر قبر و طلب رحمت را فقط برای منافق و مشرک ممنوع می داند (و لاتصل علی احد منهم مات ولاتقهم علی قبره)

ب) اصل زیارت مورد سفارش پیامبر اکرم (ص) بوده (زوروالقبور فانها تذکر الاخرة) و خود حضرت نیز به زیارت قبور می رفت و به قبور سلام می داد. هم چنین پیامبر به زیارت قبر مادر گرامیشان می رفتند و می گریستند (زارالنبی قبرامه فبکی و من حوله)، استاذنت ربی فی ان ازور قبرها فاذن لی فزور والقبور فانها تذکر کم الموت) .

ج) از برخی احادیث استفاده می شود که پیامبر برای مدتی زیارت قبور را که عمدتاً قبور مشرکان و بت پرستان بوده اند به ملاحظات تربیتی، نهی کرده بودند ولی این امر موقت بوده و سپس مردم به این امر تشویق می شدند ( کنت نهیتکمع زیارة القبور قرورها فانها تزهد فی الدنیا و تذکر فی الاخرة) .

د) زیارت قبور آثار فراوان تربیتی و اخلاقی به همراه دارد.

هـ) حضور برتربت عزیزان از رسوم عام و فراگیر بوده، به نحوی ریشه در فطرت انسانها دارد که به حکم عاطفی و روحی مردگان خود را از یاد نمی برند. براستی چگونه می توان مادر مومنی را از زیارت قبر فرزند رشیدش محروم کرد که شاید تنها طریق تخلیه و تسلی بخشی وی همین زیارت باشد؟

۴) زنان و زیارت قبور

الف) استناد مخالفان به احادیثی همچون "لعن رسول الله زواّرات القبور" می باشد.

ب) ترندی حدیث را منسوخ دانسته می گوید حدیث مربوط به دوران پیش از تجویز زیارات قبور بوده و وقتی پیامبر زیارت را تجویز کرد مرد و زن در آن یکسان هستند.

ج) در برخی روایات مقصود از این زنان را کسانی دانسته است که برای تماشای جنازه بیرون می آیند و ارتباط و مسئولیتی در مورد با میت ندارند. حداقل مطلب اینکه کسانی که بسیار به زیارت می آیند و این بیرون آمدن موجب مفسده و یا تضییع حقی می شود مورد نظر می باشند.

د) بسیاری از علماء نهی را کراهتی می دانند.

هـ) حضرت زهرا سلام الله علیه هر جمعه به زیارت قبر عموی خود می رفت، نماز می خواند و گریه می کرد.

و) در برخی روایات پیامبر به عایشه نحوه زیارت قبور را تعلیم داد و عایشه نیز به زیارت قبور می رفت .

ی) فواید و مصالح زیارت قبور، برای زنان نیز باقی است.

۵) زیارت قبر پیامبر اکرم

الف) کتاب "شفاءالسقام فی زیارة خیرالانام" از تقی الدین مشبکی شافعی (۷۵۶ ه ِ) از بهترین کتاب های نویسندگان اهل سنت در رد فتوای ابن تمیمه پیرامون تحریم زیارت قبر پیامبر است.

ب) از دیگر کتابهای معتبر که در این زمینه از میان علمای اهل سنت برآمده است می توان به الوفاءفی فضائل المصطفی اثر ابن جوزی (۵۹۷ ه ِ)، مصباح الظلام فی المستغیثین بخیرالانام اثر محمدبن نعمان مالکی (۶۷۳ ه ِ)، وفاء الوفاء اثر نورالدین سهمودی، المواهب الدنیه اثر ابوالعباس قسطلانی و صلح الاخوان خالدی بغدادی، الجواهر المنظم فی زیارة القبر المکرم اثر ابن حجرهتیمی شافعی (۹۳۷ ه ِ) و از نویسندگان معاصر می توان به کتاب التوسل و الزیارة فی الشریعة الاسلامیة از محمدنقّی از علمای الازهر نام برد.

ج) علامه امینی (ره) حدیث "من زار قبری و جبت له الجنة" را از ۴۱ طریق از کتابهایی از قبیل دار قطنی درالسنن و ابوبکر بیهقی در سنن، سیوطی در الجامع الکبیر و حدیث من جاءنی زائراً لاتحمله حاجة الازیارتی کان حقاً علیّ ان اکون له شفیعا یوم القیامة را از ۱۶ طریق از کتابهایی از قبیل غزالی در احیاء علوم، طبرانی در معجم الکبیر و... و ۲۰ حدیث دیگر از دهها طریق را در الغدیر آورده است.

د) علامه امینی کلمات ۴۰ تن از علماء و بزرگان اهل سنت را مبنی بر استجاب و سنت بودن زیارت پیامبر به همراه نه زیارتنامه مختلف جهت زیارت پیامبر از کتابهای اهل سنت ذکر کرده است.

ذ) و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا لله تواباً رحیماً(نساء/۶۴) از آراء مفسرین و نیز سیره مسلمانان انحصار آیه در زمان حضور حضرت فهمیده نمی شود.

ر) حدیث شکایت پیامبر به بلال در عالم رؤیا مبنی بر اینکه چرا بلال به زیارت حضرت نمی رود، (ما هذه الجفة یا بلال امالک ان تزرنی یا بلال...فاتی قبرالنبی فجعل یبکی عنده فاقبل الحسن و الحسین رضی الله عنهما فجعل و یقبلهما.

ز) علامه امینی ۵۰ نفر از بزرگان را در سرتاسر کشورهای اسلامی که قبرشان مزار مؤمنان است را ذکر می کند فضلا عن قبر پیامبر اکرم(ص).

ن) در کتابهای متعددی بابی تحت عنوان ادب زیارت پیامبر اکرم وجود دارد از جمله در کتاب حق التوسل فی اداب زیارة افضل الرسل، اثر جمال الدین عبدالله الفاکهی الملکی، ۴۹ ادب زیارت ذکر شده است .

هـ) از جمله احادیث این باب می توان به "من حج البیت ولم یزرنی جفانی، من زارنی بعد موتی فکانما زارنی فی حیاتی ومن زار قبری کنت له شفیعا" اشاره نمود.

ی) مسلمانان از قرن اول تا به امروز همواره به زیارت محبوب خود شتافته اند و هرگز کسی نگاه مشرکانه و بت پرستانه به آن نداشته است.

۶) تحریم سفر برای زیارت قبور

الف) وهابی ها معتقدند تسنن زیارة النبی الا انه لایشد الرحل الا الزیارة المسجد والصلاة فیه.

ب) حدیث تشد الرحال مستند اعتقاد وهابی هااست. لاتشد الرحال الا الی ثلاثة مساجد، مسجدی هذا، مسجدالحرام و مسجدالاقصی . اگر تقدیر و معنی جمله این باشد که برای هیچ مسجدی غیر از ۳ مسجد مذکور شد و حال نشود، بدین منظور می گردد که برای اقامه نماز ضرورتی ندارد رنج سفر تحمل گردد جز برای سه مسجد مذکور. که این در صورت تعارض و تنافری با سفرهای زیارتی ندارد چون سفر برای مسجد نشده است مضاف بر اینکه با مضمون برخی از احادیث تعارض دارد از جمله اینکه پیامبر روزهای شنبه به مسجد قبا می آمدند و نماز می گزاردند (ان النبی کان یاتی مسجد قبا سبت ماشیا وراکبا و ان ابن عمرکان یفعل کذلک). و در صورتی که تقدیر و معنی آنرا این بدانیم که برای هیچ مکانی غیر از این ۳ مسجد شد و حال نشود، مضایقی بی توجیه می بابد چرا که با آن تمام سفرهای معنوی منتفی خواهد شد مثل شد و حال برای مشعر، عرفات، منی، مسافرت برای تحصیل علم، جهاد در راه خدا، صله رحم، زیارت والدین در حالیکه بسیاری از این سفرها مندوب اند.

۷) برگزاری نماز و دعا نزد قبور اولیاء و احترام به قبور آنان

الف) ابن تمیمه می گوید: " لم یذکر احد من ائمة السلف ان الصلاة عند القبور فی مشاهدها مستحبه ولاان الصلاة و الدعاء هناک افضل بل اتفقوا کلهم علی ان الصلاة فی المساجد و البیوت افضل منها عند قبور الاولیاء و الصالحین "که به مرور از مرجوحیت به ممنوعیت و سپس به شرک توسعه یافت.

ب) نمازگزاردن به نحوی که صاحب قبر را قبله و یا مورد پرستش قرار دهد شرک است در حالیکه انگیزه مسلمانان تبرک به مکانی است که محبوب خدا در آنجا به خاک سپرده شده است.

ج) حضرت زهرا به حکم احادیث صحیح هر جمعه به زیارت قبر عموی خود می رفت و در آنجا نماز می گزارد.

د) قیام حضرت ابراهیم به آنجا شرافتی می دهد که مصلی می گردد و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلی (بقره/ ۱۲۵)

ر) مدفن و مشاهد اولیا در قرآن مسجد می شود لنتخذن علیهم مسجدا (کهف/ ۲۱)

ز) هاجر و اسماعیل به خاطر صبر و تحمل سختی در راه خدا، محل گامهای آنها جایگاه عبادت می شود (صفاو مروه)

س) پیامبر در قضیه معراج در مکان هایی هم چون طیبه، طور سینا، بیت الحم نماز می گزارد.

ش) قبور پیشوایان گواه اصالت تاریخی اسلام و بخشی از هدایت و تمدن و فرهنگ اسلامی است.

ص) باید از اینکه جوان امروز مسیحی که به علت نداشتن اثری ملموس از حضرت مسیح، مادر وی و حوارییون دچار شک و تردید گشته است درس عبرت بگیریم.

ض) در همه اقوام و ملل زنده نگهداشتن نام و یاد شخصیت های ملی و مذهبی، ارزشمند و مرسوم است.

ک) بررسی کتب تاریخی و سفرنامه ها گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد با شکوه در سرزمین وحی و دیگر ممالک اسلامی بوده، باتوجه و احترام مردم به این مقابر را در همه دوره ها حکایت می کند.

ل) وقتی بنی اسرائیل صندوقی را که مواریث خاندان موسی و هارون بوده است را تا مدتها بعد حفظ و حفاظت می کردند و قرآن آن را مایه آرامش و تقویت روحی و روانی می داند چگونه ما مسلمانها به ذخایر و مواریث انسانی خود می توانیم بی توجه باشیم؟

 

 

نقد آراء و شبهات

۸) تبرک و استشفاء به آثار اولیا

الف) وهابیان هر گونه تبرک به آثار اولیاء را شرک می دانند.

ب) تبرک به پیراهن یوسف چشم نابینا یعقوب را شفا بخشید اذهبوا بقمیصی هذا فلقوه علی وجه ابی یات بصیرا (یوسف/ ۹۲) فلما ان جاء البشیر القاه علی وجه فارتد بصیرا(یوسف/ ۹۶).

ج) بخاری در نقل سرگذشت صلح حدیبیه: هر گاه پیامبر وضو می گرفت یاران او برای ربودن قطرات آب وضوی آن حضرت بر یکدیگر سبقت می گرفتند.

د) تبرک به زره، عصا، شمشیر، ظروف، مهر، انگشتر، مو و کفن پیامبر در کتاب جهاد بخاری و تبرک به آب وضو و موی تراشیده حضرت در باب صفات پیامبر صحیح بخاری.

مناسب است در این زمینه به کتاب تبرک الصحابه باثارالرسول نوشته علامه محمدبن طاهرمکی و نیز التبرک نوشته آیة الله علی احمدی میانجی مراجعه نمود.

هـ) حضرت زهرا سلام الله علیها پس از دفن پدر کنار قبر ایستاد و خاک قبر را بر سر خود ریخت و گریست و سرود:

ماذا علی شم تربة احمدا***ان لا یشم مدی الزمان غوایا

صبت علی مصائب لو انها***صبت علی الایام صرن لیالیا

و) قرآن تبرک صندوِق حمل خاندان موسی و هارون را مایه آرامش و پیروزی می داند "وقال لهم نبیهم ان آیة ملک ان یاتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم و بقیة مما ترک ال موسی و ال هارون تحمله المئکه (بقره/ ۲۱۸).

ز) عبدالله پسر احمدبن حنبلی از پدر پرسید حکم کسی که دست بر منبر رسول خدا می زند و تبرک می جوید و می بوسد چیست. احمد گفت اشکالی ندارد.

ح) شفاعت و تبرک به از فاعلی که در عین بندگی خدا، در فعل خود متکی به قدرت برتر باشد شرک نیست.

ط) اهتمام و اصرار صحابه بر بوسه بر کودکانشان توسط پیامبر.

ی) ابوایوب انصاری از قبر پیامبر تبرک نمود آنرا بوسید و موجب اعتراض مردان بن حکم شد. ابوایوب در پاسخ گفت که من به سوی سنگ نیامده ام بلکه من آهنگ و قصد خود پیامبر را نموده ام و این سنگ بهانه است.

۹) نذر برای اهل قبور

الف) عبدالله قمیصی از نویسندگان معاصر وهابی در کتاب الصراع بین الاسلام و الوثینه در رد کشف الارتیاب علامه سیدمحسن امین می نویسد: شیعیان به خاطر اعتقاد به الوهیت علی و فرزندانشان قبرهای آنان را آباد می کنند و نذر و قربانی تقدیم آنها می کنند، حکم نذرها و قربانیها همان حکم ذبیحه های بت پرستان برای بت هایشان می باشد.

ب) مولف سنی صلح الاخوان که در نقد وهابیت آنرا نگاشته است می گوید: ان المسألة تدور مدار نیات الناذرین و انما الاعمال بالنیات فان کان قصد الناذر المیت و التقرب الیه بذلک لم یجز قولا واحداً وان کان قصده وجه الله تعالی و انتفاع الاحیاء بوجه من الوجوه وثوابه لذلک المنذور له المیت فیجب الوفاء بالنذر

ج) در احادیثی که نهی از نذر و ذبح شده است، وجود بت در گذشته یا حال و یا وقوع آن برای اعیاد جاهلی مطرح شده است.

۱۰) ندای اولیاء

الف) نداء و دعا اولیاء خلاف آیات و روایات محکم می باشد از قبیل "و ان المساجد لله فلا تدعو مع الله احدا"(جن۱۸/)یا "ان الذین تدعون من دون الله عباداً امثالکم" (اعراف۱۹۴/)

ب) هر ندا و دعائی به غیر خدا، عبادت و پرستش نیست. "قال رب انی دعوت قومی لیلا و نهاراً"(نوح/۵)

ج) مقصود از دعا در آیات مورد استناد، مطلق خواندن و نداء نیست و بلکه دعوت خاصی است که با لفظ و قصد پرستش همراه باشد.به عنوان مثال "فما اغنت عنهم الهتهم التی یدعون من دون الله من شیء"(هود/۱۰۱) که در آن دعوت بت پرستان با تعبیراتی همراه است که اطلاِق پرستش بر آن صحیح است و ربطی به ندای اولیاء از سوی مسلمانان ندارد.

د)دعوت و ندای مورد بحث، درخواست و خواندن بنده ای از بنده ای دیگر است که نه او را رب می داند و نه مالک و متصرف تام الاختیار، بلکه او را بنده عزیز و گرامی خدا می شناسد که او را به مقام رسالت و امامت برگزیده و وعده داده است که دعای او را بپذیرد.(و لو انهم اذ ظلموا انفسهم...نساء/۶۴)

۱۱) شفاعت

الف) وهابیان معتقدند شفاعت از سوی افراد مأذون من عندالله پذیرفته می شود اما نمی توان از خود آنها خواست بلکه باید از خدا خواست تا خدا شفاعت وی را به انسان عطا کند یا او را شافع انسان قرار دهد.ابن تمیمه می گوید:"اللهم شفع نبینامحمداً فینا یوم القیامة او اللهم شفّع فینا عبادک الصالحین او ملائکتک او نحو ذلک مما یطلب من الله لا اشکال فیه فلا یقال یا رسول الله او یا ولی الله اسألک الشفاعة او غیرها مما لایقدر علیه الا الله فاذا طلبت فی ایام البرزخ کان من اقسام الشرک"

ب) درخواست شفاعت به نحوی درخواست دعا است و دعا از افراد شایسته امری پسندیده است "یا وجیهاًعندالله اشفع لنا عندالله" و لذا در صحیح بخاری نیز این کلمه به معنای دعا به کار رفته است از قبیل باب اذا استشفعوا الی الامام لیستسقی لهم لم یردهم یا باب اذا استشفع المشرکون بالمسلمین عندالقحط.نیشابوری در تفسیر خود در ذیل آیه "مومن شفیع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها" (نسا/ء۸۵) می گوید شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن برای شخص مومن می باشد.

ج) طلب دعا از مومن نه در حیات وی شرک است (ولوانهم اذظلمواالقسم...نساء/ ۶۴) ونه درخواست شفاعت آخرت پیامبر در زمان حیات همانگونه که ترندی در صحیح خود از انس بن مالک روایت می کند:" سألت النبی ان یشفع لی یوم القیامة فقال انا فاعل قلت فاین اطلبک قال علی الصراط" ونه شفاعت وطلب دعا از ارواح انبیاء و اولیاء شرک آمیز می باشد چرا که ارتباط ارواح پس از مرگ با دنیا قطع نگردیده و امکان آن موجود است. شاهدآنکه ابن عباس می گوید: حضرت امیر پس از تفسیل پیامبر می فرماید: بابی انت و امی اذکرنا عند ربک و جعلنا من ربک یا ابوبکر پس از وفات پیامبر پارچه از صورت آن حضرت کنار می زند و می گوید بابی انت و امی طلبت حیا و صیتا واذکرنا عند ربک

د) صرف اینکه شفاعت فعل خداست و انتساب آن به غیرخدا موجب شرک می شود دلیل محکمی نیست چراکه انتساب افعال و اعمالی از این دست به غیرخدا در خود قرآن وجود دارد افعالی از قبیل اماته، احیاء، توفی، اعانه و...

ذ) روشن است که شفاعت در آخرت به دست خداست منتهی رحمت و مغفرت از مجرای بندگان کمال یافته جاری می شود که به فرمان و اذن خداوند، گناهکاران از مجرای متعدد به رحمت ایزدی مرتبط می شوند.

ر) اگر از پیامبر در زمان حیاتش می توان طلب شفاعت نمود و موجب شرک نمی شود، بعد از وفاتش نیز نمی تواند موجب شرک گردد چون اصل عمل تفاوتی نیافته است.

ز) زرقانی در المواهب می گوید: اگر کسی بگوید اللهم انی استشفع الیک بنبیک یا نبی الرحمة اشفع لی عند ربک استجیب له.

و) این چنین نیست که اولیاء درباره هر کس و بدون دلیل شفاعت نکنند بلکه آنرا به کسی متوجه می سازند که رابطه ایمانی او قطع نشده و به واسطه برخی کارهای خوب استحقاِ تعلق چنین دعایی و تبدیل شدن به یک انسان پاک را می یابد.

ی) برای توضیح بیشتر می توان به کتاب شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حدیث مراجعه نمود.

۱۲) اعتقاد به سلطه غیبی و قدرتهای فوِق العاده اولیاء

الف) اولیاء در برخورداری از قدرت های خارِق العاده، بالاصاله و بالاستقلال قادر نمی باشند.

ب) سلطه غیبی و تصرف حضرت مسیح در قرآن (و تبری الاکمه و الابرص باذنی واذتخرج الموتی باذنی) مائده /۱۱۰.

ج) قدرت نمائی یاران سلیمان قال الذی علم من الکتاب انا اتیک به قبل یرتد الیک طرفک نمل/ ۳۹

د) تصرف سلیمان، و سلیمان الریح عاصفة تجری بامره الی الارض التی بارکنا فیها انبیاء/ ۸۱

هـ) سلطه غیبی موسی، اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتاعشرة عینا بقره/ ۶۰

و) قرآن در جای جای خود برخی افعال را به غیر خدا منتسب کرده است مثل ارزاِ (فارز قدهم منه)، خلق کردن (انی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر...)ابراء اکمه و ابراص، احیاء موتی، اعتاء(و مانقموا منهم الا ان اعتاهم الله و رسوله) یا شفای مریض و... همه این شواهد نشان می دهد که نسبت دادن افعال الهی به غیر خدا نمی تواند شرک باشد مگر اینکه انجام این امور را بالصالة یا بالاستقلال بدانیم.

۱۳) گریه بر قبور در فراِق عزیزان

الف) استناد وهابیان به حدیث "ان المیت یهذب بیکاء اهله" می باشد.این حدیث از عبدالله بن عمر در صحیح مسلم نقل شده است.

ب) در همان باب از عایشه کلامی نقل شده است تبادر وهابیان را مخدوش می سازد.هشام بن عروة در صحیح مسلم نقل می کند که وقتی نزد عایشه حدیث ابن عمر نقل شداو گفت: جنازه یهودی از کنار رسول خدا عبور داده شد که بر او گریه می کردند که پیامبر در این حال فرمود:شما بر او گریانید در حالیکه او در عذاب است

ج) گریه بر فراِق عزیزان امری فطری است و گریه مصیبت زده تسلی خاطر وی است.

د) پیامبر در وفات ابراهیم، فرزندش فرمود: العین تدمع والقلب یحزن و لا نقول الا بما یرضی ربنا و انا بک یاابراهیم لمحزنون

هـ) هنگامی که خبر شهادت جعفربن ابیطالب، زیدبن حارثه و عبدالله بن رواحه به پیامبر رسید اشک آن حضرت جاری شد

و) پیامبر بر قبر مادرش حاضر می شد و می گریست

ز) پیامبر در وفات یکی از دختران خود گریست

ح) پیامبر پس از وفات عثمان بن مظعون گریست.

ط) گریه شیعیان بر امام حسین از این باب است که "حسین منی و انا من حسین احب الله من احب حسیناً و ابغض الله من ابغض حسیناً"

۱۴) توسل به اولیاء

الف) حدیث عثمان بن حنیف در خصوص تعلیم شخص نابینا از سوی پیامبر برای طلب شفاعت، اللهم انی اسألک و اتوجه الیک نبیک محمدنبی الرحمة یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فی حاجتی لتقضی، اللهم شفعه فی ّ

ب) حتی ابن تمیمه و نیز نویسنده معاصر وهابی، رفاعی در کتاب التوصلی الی الحقیقة التوسل این حدیث را صحیح می شمارد و حاکم نیز در مستدرک می گوید این حدیث به شرط صحیحین، صحیح می باشد که آنرا ذکر نکرده اند

ج) حدیث عطیه عوفی از ابو سعید خدری: توسل به حق سائلان اللهم انی اسألک بحق السائلین علیک...ان تعیذنی من النار

د) توسل پیامبر به مقام خود و نیز پیامبران پیشین برای مغفرت فاطمه بنت اسد،اغفر لامی فاطمة بنت اسد و وسع علیهامدخلها بحق نبیک و الانبیاء الذین من قبلی

هـ) توسل در سیره مسلمانان نیز وجود داشته است مثل توسل عمربن عباس عموی پیغمبر و استسقی عمربن الخطاب بالعباس عام الرمادة لما اشتد القحط فسقاهم الله تعالی یادر جایی دیگر از عمر روایات شده است که "اللهم اناکنانتوسل الیک نبینا فتسقینا وانا نتوسل الیک بهم بنبینا فاسقنا فیسقون" که ابن اثیر در این زمینه می گوید:"هذا والله الوسیلة الی الله و امکان منه. ابن حجرقسطلانی نیز همین برداشت را مطرح می کند

و وقتی منصور نحوه زیارت پیامبر را از مفتی مدینه پرسید، پاسخ داد: لم تصرف وجهک عنه و هو وسیلتک و وسیلة ابیک آدم علیه السلام الی الله یوم القیامة بل استقبله و استشفع به استشفعک الله، قال الله ولوانهم اذظلمو انفسهم

ز) برخی کتابها در خصوص توسل

کتاب الوفاء فی فضائل المصطفی اثر ابن جوزی بابی مربوط به توسل

شفاء القسام اثر تقی الدین مشبکی شافعی

مصباح الظلام فی المستغیثین بخیر الانام اثر محمدبن نعمان مالکی

وفاء الوفاء اثر سمهودی

المواهب اثر ابولعباس قسطلانی و شرح المواهب اثر مصری زرقانی مالکی

ح) کتاب "عقیده اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت از شیخ خلیل احمدسهانپوری فتاوای ۷۵ نفر از علماء در جواز توسل ذکر شده است

ط) غزالی در احیاءالعلوم، ابن قدامه حنبلی در مغنی ۳/ ۵۸۸، وفاء الوفاء سمهودی ۴/۱۳۷۶ در زیارتنامه حضرت پیامبر آیه و لوانهم اذ ظلموا را ذکر کرده اند.

س ابن حجر در الصواعق المحرقة، شعر منتسب به شافعی امام شافعیه را ذکر می کند.

ال النبی ذریعتی وهم الیه وسیلتی ارجوا بهم اعطی غدا بیدی الیمین صحیفتی

۱۵) بزرگداشت موالید و وفیات

الف) بن بارز هر گونه بزرگداشت میلاد پیامبر را حرام و بدعت می داند و محمد حامد فقی رئیس انصار السنة المحمدیة نیز می گوید :الذکریات التی ملات البلاد باسم الاولیاء هی نوع من العبادة لهم و تعظیمهم

قرآن برخی پیشینیان مثل پیامبران را تجلیل کرده و ستوده است. حال چگونه است که اگر همین توضیحات و تجلیلها از جانب مسلمانان صورت پذیرد شرک می شود.

ج) آیا برای ابراز مودت ذوی القربی نمی توان در شادی آنان خوشحال و روزهای غم و اندوه آنان اندوهناک بود.

د) آیا ارزش وجود پیامبر اکرم و اولیاء الهی از یک مائده آسمانی کمتر است که حضرت عیسی (ع) روز نزول آن را عید دانستند و قرآن بدون اشاره می نماید (مائده /۱۱۴)

ه) بزرگداشت میلاد پیامبر و دیگر مناسبتهای مربوط از مصادیق و رفعنا لک ذکرک است.

و) جشن و خوشحالی در روز میلاد پیامبر از سنت مسلمانان بوده است و مولود متعددی در توایخ شاهد آن است.

ز) برقراری بزرگداشت و تعظیم موالید و وفیات بزرگان، اگر چه دلیل استحباب خاص ممکن است نداشته باشد اما از ادله کلی وجوب احترام و مودت اهل بیت و تعظیم شعائر الهی قابل استفاده بوده، رابطه عاطفی و روحی میان مسلمان و پیامبرشان را تعمیق می کند.

۱۶) قسم دادن به حق و مقام اولیاء

الف) ابن تمیمه: در میان علماء اجماع وجود دارد که نمی توان به حق غیرخدا قسم یاد کرد. الغّر بن عبدالسلام نیز همین نظر را دارد .

ب) فتوای این در برابر روایات استوار پیامبر و اهل بیت و دیگر امارات موجود در احادیث تاب مقاومت ندارد، مضاف بر اینکه ادعای اجماع بی اساس می باشد.

ج) در تعلیم پیامبر به نابینا در حدیث عثمان بن حنیف آمده است اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمدنبی الرحمة

د) در حدیث عطیه عوفی از ابوسعید خدری اللهم انی اسئلک بحق السائلین علیک و اسئلک بحق هذا...

هـ) علامه سید محسن امین نقل می کند که تدوری می گوید: بنده برخدا حقی ندارد تا از خدا به حق مخلوِ درخواست شود

اولا اگر چنین است چرا پیامبر خدا تعلیم قسم دادن به چنین حقوقی فرموده اند

یارب اسألک بحق محمد لما غفرت لی

ثانیاً قران در مواردی بندگان را صاحب حق می دانند "وکان حقاً علیناننج المومنین"(یونس/ ۱۰۳)

"وکان حقاً علیا نصر المومنین" روم/ ۴۷ "و عداً علیه حقاً فی التوراة والانجیل "توبه/ ۱۱

ثالثاً در برخی احادیث بدین حقوِ تصریح شده است از جمله حق علی الله عون من نکح التماس العفاف لما حرم الله

۱۷) سوگند به غیرخدا

الف) ابن تمیمه سوگند به غیرخدا را موجب شرک صغیر دانسته و صنعانی در نظیر الاعتقاد نیز آنرا مابه شرک مطرح نموده است

ب) خداوند در قران به غیرخدا سوگند یاد کرده و اگر حرام می بود باید متذکر می شد در حالیکه هدف از آن تحریک برای اندیشیدن در آیات الهی بوده است و مقصودی حکیمانه داشته است.

ج) مسنداحمد، فلعمری لان تکلم بمعروف او تنهی عن منکر خیر من ان تسکت

د) اینکه در برخی احادیث از قسم خوردن به پدر نهی شده است. متوجه آن بوده که غالباً پدران مسلمان مشرک بوده و سوگند به آنها که ارزش و احترام خاصی نداشتند توجیهی نداشت و یا اینکه مقصود سوگند در مقام شهادت و اثبات حق است که به اتفاِ علما باید منحصر در سوگند به خدا و صفات خاص باریتعالی باشد.

ز در سنت پیامبر هم قسم به غیرخدا و حتی به پدر مخاطب نقل شده است از جمله در پاسخ به مسائلی که پرسیده بود. ای الصدقة اغظم اجرا فرمودند اما و ابیک تنبأنه ، ان تصدِ و انت صحیح شیخ تخشی الفقر و تامل البقاء

۱۸) نامگذاری فرزندان با پیشوند عبد و غلام

الف) وهابیان می گویند بر مبنای ان کل من فی السموات و الارض الا اتی الرحمن عبدا مریم /۹۳، این نامگذاری درست نمی باشد.

ب) بندگی و عبد بودن اگر به معنای غیر از پرستش خداوند باشد می تواند به غیر خدا منتسب گردد. مثل عبد در معنای اصطلاحی و فقهی آن و انکحوا الایامی منکم والصالحین من عبادکم و امائکم.

ج) هدف از این نام گذاری ها نوعی تشبیه به بندگان قانونی و حکایت از نوعی حقیقت رمزآلود است.

د) عبد در اینجابه معنای مطیع بوده و بندگان و مومنان هم مطیعان خدا و رسول خدا و اولی الامرند. واطیعوالله واطیعوا الرسول واولی الامرمنکم نساء/ ۵۹

منابع

ا- قران کریم

۲- کشف الارتیاب فی اتباع محمدبن عبدالوهاب تالیف سیدمحسن الامین، منشورات مکتبة الامین

۳- الغدیر فی کتاب و السنة تالیف عبدالحسین احمدالامینی النجفی، دارالکتب الاسلامیة

۴- آیین وهابیت تالیف استاد جعفرسبحانی. دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

۵- وهابیان بررسی و تحقیق گونه ای درباره عقاید و تاریخ وهابی تالیف علی اصغر فقیهی، انتشارات صبا

۶- وهابیت مبانی فکری وکارنامه عملی، آیة الله سبحانی، موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادِ (ع)

۷- الوهابیة والتوحید تالیف علی الکورانی العاملی، دارالسیرة بیروت

۸- الدعوة فی کلمة التوحید تالیف شیخ محمدصادِ آل شیخ مبارک الخطی الصفوانی، دار المصطفی لاحیاء تراث

۹- پیام حکمت و تدوین محمدتقی فخلعی، آموزش اداره کل مبلغان



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

چه کسی تفرقه می اندازد؛ وهابیه یا شیعه؟

چه کسی تفرقه می اندازد؛ وهابیه یا شیعه؟

چه کسی تفرقه می اندازد؛ وهابیه یا شیعه؟

ملعون است کسی که خواستار وحدت اسلامی نباشد، ملعون است کسی که بین امّت اسلامی تفرقه بیندازد، امّا؟

 

ملعون است کسی که خواستار وحدت اسلامی نباشد، ملعون است کسی که بین امّت اسلامی تفرقه بیندازد، امّا؟

چگونه می توانیم وحدت ایجاد کنیم و تفرقه را کنار بگذاریم؟ و اصولاً اسباب و عوامل تفرقه از کجا ناشی می شود؟

سنّی و شیعه متفقند که قدرتها و دستهای گمراه کننده ای برای انحراف اسلام از مسیر واقعی خودش وجود دارد. دستهایی که با نیرنگ و با استفاده از انواع راهکارها می خواهند به این هدف شوم خود برسند، ما باید به این امر واقف باشیم و در عین حال؛ به صرف شعار حفظ وحدت، از اصول اعتقادی مان دست نکشیم و دشمنانی را که سعی در ایجاد تفرقه بین ما دارند، محکوم نماییم.

از جمله روشهایی که دشمنان ما در این زمینه بدان توجّه خاصّی دارند، بسیج کردن شخصیتهای به اصطلاح اسلامی تروریستی است.

مهمترین تکیه گاهها آنها در این زمینه «تاریخ» است، که پیوسته محلّ اعتماد و پایه استنادات ما می باشد، کاری که این موذی ها در رابطه با تاریخ اسلام انجام داده اند، وارد کردن اسرائیلیات و ایجاد شبهات بی شمار در اعتقادات ما مسلمانان، از طریق بسیج شخصیتهای به ظاهر اسلامی بوده که به آنها التزام داشته و هم اینک آنها را تقدیس می کنند.

و این تاریخ، در تمام امورات زندگی ما سایه افکنده است. حال، آیا می توانیم گذشته را فراموش کنیم و فقط به زمان حال توجّه نماییم، این امر چگونه قابل اجراست؟

من به عنوان یک مسلمان شیعه با غیرت، با یک مسیحی بحث میکنم، ولیکن مسیحی مرا شکست می دهد، آیا می دانید چرا؟ چون برای من از احادیث بخاری و موطأ مالک سند می آورد و از تفسیرات قرآنی آنها استفاده میکند و اینگونه مرا از جواب سوالش عاجز می سازد، چون من نمی خواهم به تاریخ اسلامی برادران اهل سنّتمان خدشه ای وارد شود...

کمی تأمل کنید که اگر شخص کینه توزی به من بگوید: محرمیت با شیر دادن به بزرگسال یعنی چه؟! آیا این کار شما زنا است یا خیر؟ اگر من به این سخن انتقاد کنم، به من خواهد گفت که موطأ مالک را بخوان، مگر اینکه موطأ را ردّ کنم، در اینجا، من، یا باید بر ایجاد تفرقه عمل کنم، و یا خود را ملزم به آنچه که مالک گفته، نمایم و او را به چیزی قانع کنم که خودم بر آن قانع نیستم...

مگر نه این است که هر مذهبی عقاید و شعائری دارد که فقط مخصوص پیروان خودش است، نه دیگر مذاهب و فرقه ها؟ پس چرا سران سعودی شیعیان را مجبور می کنند بر حسب طریقه وهابیه حج بگذارند، آیا ما احکام و شعائر خاصّ خود نداریم؟ بر مبنای اکثریت و اقلیّت به ما جواب ندهید، چرا که اگر شما ما را اقلیت فرض می کنید، اولاً پس چرا از ما وحدت می خواهید؟ و ثانیاً آیا هر اکثریتی بر حق است؟ نصّ صریح قرآن است که می گوید اکثر اعراب منافقند... و اکثرشان نسبت به حق سست عقیده اند ( اکثرهم للحقّ کارهون) ... و تعداد کمی از بندگان من شکرگزارند... (و قلیل من عبادی الشکور ) .

در آخرین موسم حجّ، مفتی سعودی از شیعیان انتقاد کرد و گفت: چرا آنها همچون ما بر فرش نماز نمی خوانند؟ این سخن چه از سر حماقت و یا برای تمسخر و طعن بر شیعه، در هر دو صورت تلاش برای تفرقه است، چرا او بر وحدت اسلامی ملزم نیست؟

در تاریخ شما (وهابیت) شخص فاجر و بدکار حق دارد همراه با مسلمان نماز بخواند و حق دارد مسلمانان را به بهانه اجتناب از خروج از بیعت و عدم ایجاد تفرقه بین جماعت رهبری کند، بر این اساس، چرا به رهبری بن لادن راضی نشوید!؟

ما دین خود را داریم و مفتخر به حب اهل بیت(ع) هستیم، چرا از ما انتقاد می کنید؟ چرا بر ما شماتت می کنید که یاد امام حسین (علیه السلام) را زنده نگه می داریم؟ چرا سعی می کنید امور منفی را به ائمه ما نسبت دهید.شبکه تلویزیونی«روتانا» (کانون تبلیغ زنا و فسق و فجور برای جهانیان) بر اساس تاریخ مجعول شما (همان تاریخی که در آن شیر دادن به بزرگسال جایز است) برنامه ای پخش کرد و اسلام را به باد ریشخند و استهزا گرفت، آنگاه مفتی الازهر آمد و گفت این مسأله از جهت حلّ بحران مسکن اشکالی ندارد، اگر مرد و زن غریبه ای در یک اتاق ساکن شوند، جایز است که زن مرد را شیر دهد تا بر او محرم شود و در این صورت می توانند در یک اتاق ساکن شوند! این تاریخ شماست که از ما می خواهید از افتضاحات آن چشم پوشی کنیم و در مقابلش ساکت شویم!

امروزه قوانین سخیف وهابیت از خلال فتاوای عجیب و غریبی که روزانه بر ما پدیدار می شود، موجبات تحقیر و سرزنش غربی ها را بر ما فراهم آورده است، آیا من به عنوان یک مسلمان شیعه، باید مجبور باشم به خاطر اسلام بر چنین فتاوایی سکوت کنم.

دکتر تیجانی، زمانی که از رساله دکترای خود در فرانسه دفاع می کرد، به او گفتند پیامبر شما نعوذ بالله همجنس باز بوده و یا با زنان عقیم ازدواج می کرده (علیرغم اینکه ۹ زن داشته) آنجا دکتر تیجانی از جواب دادن عاجز ماند و مجبور شد برایشان توضیح دهد که او ملزم به این تاریخ نیست و از آنان خواست با نهج البلاغه با او بحث کنند و در آن زمان کمیته داوران متوجّه اصل موضوع می شود و مدرک دکترا به وی اعطا می کند.

خدای عزّ و جلّ می فرماید: « لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ ».

ای وهابی! تو به هر چه می خواهی اعتقاد داشته باش ولی آن را بر ما تحمیل نکن!

و در آخر؛ ما امامیه، کسانی را که بر مذهب ما نباشند، محترم می شماریم، عادات و سنن آنها را که موافق با اسلام ما نیست، محترم می شماریم، چون آنها بر اعتقادات ما تجاوز نمی کنند و ما را ملزم به ایمان و اعتقاد بر دین و آیین خود نمی کنند.

ترجمه: سلام شیعه

سامی جواد کاظم



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

وهابیت و تکفیر مسلمین

وهابیت و تکفیر مسلمین

وهابیت و تکفیر مسلمین

خطرناکترین چیزی که ابن تیمیه بنیانگزار فکری وهابیت در آغاز دعوت خویش مطرح ساخت و افکار عمومی را متشنج و عقائد مردم را جریحه دار کرد، متهم ساختن مسلمان به کفر و شرک بود.

 

ابن تیمیه و تکفیر مسلمین و قتل آنان

خطرناکترین چیزی که ابن تیمیه بنیانگزار فکری وهابیت در آغاز دعوت خویش مطرح ساخت و افکار عمومی را متشنج و عقائد مردم را جریحه دار کرد، متهم ساختن مسلمان به کفر و شرک بود.

او رسماً اعلام کرد: هر کس کنار قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد مشرک است، پس واجب است چنین شخصی را وادار به توبه کنند، و اگر توبه نکرد، باید کشته شود. «من یأتی إلی قبر نبیّ أو صالح، و یسأله حاجته و یستنجده... فهذا شرک صریح، یجب أن یُستتابَ صاحبُه، فإن تاب، و إلاّ قُتِل» (۱).

 

 

محمّد بن عبدالوهّاب و تکفیر مسلمین و جهاد با آنان

محمّد بن عبدالوهّاب مجدّد ناشر افکار ابن تیمیّه می گوید: «و إنّ قصدهم الملائکة و الأنبیاء و الأولیاء یریدون شفاعتهم و التقرّب إلی اللّه بذلک، هو الذی أحلّ دماءهم و أموالهم» (۲). (همانا هدف آنان وسیله تقرّب به خداوند و شفیع قرار دادن پیامبران، و صالحان است، به همین جهت خونشان حلال و قتلشان جایز است).

 

 

شهادت به کفر مسلمانان، شرط ورود به آیین وهّابیّت

أحمد زینی دحلان مفتی مکّه مکرّمه می نویسد: «کان محمّد بن عبدالوهّاب إذا اتّبعه أحد و کان قد حجّ حجّة الإسلام، یقول له: حجّ ثانیاً! فإنّ حجّتک الأولی فعلتها و أنت مشرک، فلا تقبل، و لا تسقط عنک الفرض. و إذا أراد أحد الدخول فی دینه، یقول له بعد الشهادتین: اشهد علی نفسک إنّک کنت کافراً، و علی والدیک أنّهما ماتا کافرین، و علی فلان و فلان، و یسمّی جماعة من أکابر العلماء الماضین أنّهم کانوا کفّاراً، فإن شهد قبله، و إلاّ قتله، و کان یصرّح بتکفیر الأمّة منذ ستّمائة سنة، و یکفّر من لا یتّبعه، و یسمّیهم المشرکین، و یستحلّ دماءهم و أموالهم»(۳). اگر چنانچه کسی به مذهب وهّابیّت در می آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبدالوهّاب» به وی می گفت: باید دوباره به زیارت خانه خدا بروی چون حج گذشته تو در حال شرک صورت گرفته است و به کسی که می خواست وارد کیش وهّابیّت بشود می گفت: پس از شهادتین باید گواهی دهی که در گذشته کافر بوده ای و پدر و مادر تو نیز در حال کفر از دنیا رفته اند، و همچنین باید گواهی دهی که علماء بزرگ گذشته کافر مرده اند. اگر چنانچه گواهی نمی داد وی را می کشتند. آری او بر این باور بود که تمام مسلمانان در طول ۱۲ قرن گذشته کافر بوده اند، و هرکسی را که از مکتب وهّابیّت پیروی نمی کرد او را مشرک دانسته و خون و مال او را مباح می کرد. فتوی ابن جبرین در کفر شیعه ابن جبرین که یکی از مفتیان بزرگ سعودی است سؤال شده که آیا به فقرای شیعه می شود زکات داد؟ پاسخ داده طبق نظر علماء اسلامی به کافر نمی شود زکات داد و شیعیان بدون شک به چهار دلیل کافر هستند:

۱) آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگویی می کنند و معتقد به تحریف قرآن هستند و می گویند که دو سوم قرآن حذف شده و هر کس به قرآن طعنه زند کافر هست و منکر آیه شریفه «و إنا له لحافظون» می باشد.

۲) به سنت پیامبر و احادیث صحیح بخاری و مسلم نیز طعنه می زنند و به احادیثی که در این دو کتاب آمده عمل نمی کنند چون بر این عقیده هستند که روایات این کتاب ها از صحابه نقل شده و صحابه را کافر می شمارند و معتقد هستند که پس از پیامبر گرامی همه صحابه جز علی و فرزندان او و تعداد اندکی مانند سلمان و عمار همه کافر و مرتد شدند.

۳) شیعیان اهل سنت را کافر دانسته و با آنان نماز نمی خوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند آن نماز را اعاده می کنند بلکه آنان معتقد به نجاست اهل سنت هستند و اگر با یکی از اهل سنت مصافحه کنند، دست خود را آب می کشند.

۴) شیعیان نسبت به علی و فرزندان او غلوّ کرده و آنان را به صفاتی که ویژه خداوند است توصیف می کنند و همانند خداوند آنان را صدا می کنند. تا آن جا که گفته: «من دفع إلیهم الزکاة فلیخرج بدلها حیث أعطاها من یستعین بها علی الکفر، و حرب السنّة» اگر کسی به شیعیان زکات بدهد قبول نیست زیرا او با این کار خود به کسی کمک کرده که کفر را تقویت می کند و با سنت پیامبر در حال جنگ است (۴).

 

 

اعلام رسمی جهاد بر ضدّ شیعه

از شیخ عبدالرحمان براک از مفتیان سعودی استفتا شده: «هل یمکن أن یکون هناک جهاد بین فئتین من المسلمین (أی: السنة مقابل الشیعة؟». آیا امکان جهاد میان اهل سنت و شیعه وجود دارد؟ وی پاسخ داده: «... إن کان لأهل السنة دولة و قوة و أظهر الشیعة بدعهم، و شرکهم، و اعتقاداتهم، فإن علی أهل السنة أن یجاهدوهم بالقتال... (۵).

اگر اهل سنت دارای دولت مقتدی باشند و شیعه برنامه شرک آمیز خود را اظهار نمایند (مانند اعتقاد به وصایت علی (علیه السلام) بعد از پیامبر گرامی و مراسم عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) و توسل به امیر المؤمنین و حسین (علیهما السلام)). در این صورت بر اهل سنت واجب است که علیه شیعه اعلام جهاد نموده و آنان را به قتل برساند.

 

 

فتوای هیأت عالی افتای سعودی بر کفر شیعه

هیأت عالی افتای سعودی در پاسخ به سؤالی پیرامون شیعه نوشته است: «إنّ کان الأمر کما ذکر السائل من أن الجماعة الذین لدیه من الجعفریة یدعون علیا و الحسن و الحسین و سادتهم فهم مشرکون مرتدون عن الإسلام» (۶).

همان گونه که در سؤال آمده است، آنان که «یاعلی، یاحسین» می گویند مشرک، و از ملّت اسلام خارج می باشند و این فتوی به امضاء چهار تن از اعضای هیأت عالی سعودی به شرح ذیل رسیده است: رئیس هیأت: عبدالعزیز بن عبداللّه بن باز. اعضای هیأت: عبدالرزاق عفیفی، عبداللّه بن غَدَیان و عبداللّه بن قعود.

 

 

فتوای زرقاوی بر جهاد بر ضد شیعه

زرقاوی رهبر وهابیون عراقی طی اطلاعیه ای که از طریق اینترنت منتشر گردید اعلام کرد: مخالفان (شیعیان): افعی ها و دشمنان در کمین نشسته و عقرب های حیله گر هستند، ما اکنون به جنگ با دشمن کافر و جنگ دشوار با دشمن حیله گری که لباس دوست بر تن کرده و به همدلی دعوت می کند، و لیکن شرور است و ارث اختلاف درونی را به میراث برده، می پردازیم. یک ناظر جستجوگر درک می کند که شیعیان خطری آشکار و حقیقی هستند. پیام تاریخ که واقعیت نیز آن را تصدیق نموده، این امر را روشن ساخته که تشیع، دینی جدا از اسلام است و با یهود تحت شعار اهل کتاب و مسیحیان ملاقات می کنند، شرک نمایان شیعیان تا جایی است که قبرها را می پرستند و در اطراف قبور ائمه طواف می کنند، به حدی رسیده اند که یاران پیامبر را کافر می دانند و به مادر مؤمنان و صالحان این امت دشنام می دهند و قرآن کریم را جعل می کنند و در کتب شیعیان که تاکنون در حال انتشار است به نزول وحی برای آن گروه ادعا شده است و این یکی از تصاویر کفر و کفرشناسی است.

کسانی که گمان می کنند شیعیان می توانند میراث تاریخی و کینه سیاه خود را فراموش کنند، در توهم به سر می برند و این همانند آن است که این افراد، (متوهمان) از مسیحیان بخواهند صلیب کشیدن مسیح را فراموش کنند. آیا یک عاقل چنین کاری می کند؟ این قوم علاوه بر کفر خود، برای افزایش بحران حکومت و موازین نیرو در دولت، از مکر و حیله سیاسی استفاده و تلاش می کنند برای تثبیت شرایط محیطی جدید خود، با استفاده از پلاکاردهای سیاسی و سازمان های خود با هم پیمانانشان همکاری کنند. این قوم خیانتکار در طول تاریخ، اهل تسنن را به مبارزه می طلبیده و در هنگام سقوط رژیم صدام، شعار «انتقام از تکریت تا انبار» را سر می داد که این مسأله خود بر میزان کینه آنها نسبت به اهل تسنن دلالت می کند (۷).

 

 

نتیجه شوم تکفیر و اعلام جهاد محمد بن عبدالوهاب

با اعلام جهاد علیه مسلمین به اتهام کفر و شرک و بدعت، اعراب بادیه نشین را بر انگیخت و به کمک ابن سعود لشکری فراهم ساخت و با حمله به شهرها و روستاهای مسلمان نشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آنان را به عنوان غنائم جنگی غارت نمود (۸).

۱) قتل و غارت وهابیون در منطقه نجد

الف) کشتار مسلمانان و قطع نخل ها و غارت مغازه ها: ابن بشر عثمان بن عبداللّه، مؤرخ آل سعود در رابطه با آغاز دعوت وهابیت در منطقه نجد و کشت و کشتار مردم بی گناه به اتهام شرک می نویسد: عبدالعزیز همراه با عده ای به قصد جهاد با اهل سرزمین ثادق حرکت کرد، و آنان را به محاصره در آورد و بخشی از نخلستان های آنان را قطع کرد و تعدادی هم از مردان آنان را به قتل رساند (۹).

سپس عبدالعزیز به قصد جهاد به سمت خُرج حرکت کرد و در منطقه «دُلَم» هشت نفر از مردان را به قتل رساند و مغازه ها را که مملو از اموال بود، غارت نمود و آنگاه به سرزمین «نَعْجان» و «ثَرْمَدا» و «دُلَم» و «خُرْج» رفت و عدّه ای را کشت و شتران بسیاری به غنیمت گرفت.

ب) به آتش کشیدن محصولات زراعی: تا آن جا که می گوید: عبدالعزیز به قصد جهاد وارد منفوحه شد و محصولات زراعی آنان به آتش کشید و بخش عظیمی از جواهرات و گوسفند و شتران را به غنیمت گرفت و تعدا ده نفر را نیز به قتل رساند (۱۰).

ج) باعث سقط زنان حامله: لشکر عبدالعزیز شبانگاه وارد منطقه حَرْمه شدند و پس از طلوع فجر به دستور عبداللّه پسر عبدالعزیز تیراندازان به صورت دسته جمعی به طرف شهر تیراندازی و صدای مهیب تیرها شهر را به لرزه درآورد به گونه ای که بعضی از زنان حامله، سقط کردند و مردم به وحشت افتاده و شهر به محاصره در آمد و مردم نه توان مقاومت و نه امکان فرار از شهر را داشتند (۱۱).

د) کشته شدن مردم ریاض در اثر گرسنگی و تشنگی: ابن بشر در رابطه با حمله وهابیت به ریاض می نویسد: «ففرّ أهل الریاض فی ساقته الرجال و النساء و الأطفال لا یلوی أحد علی أحد، هربوا علی وجوههم إلی البریة فی السهباء قاصدین الخروج و ذلک فی فصل الصیف، فهلک منهم خلق کثیر جوعا و عطشاً». اهل ریاض با شنیدن حمله لشکر وهابیت از ترس و وحشت، همه مردان و زنان و کودکان پا به فرار گذاشتند، از آنجایی که این حمله در فصل تابستان بود، جمعیت زیادی در اثر گرسنگی و تشنگی جان سپردند.

هـ) کشتار فراریان: وقتی عبدالعزیز وارد ریاض شد دید در شهر جز اندکی کسی نمانده و و فراریان را دنبال کرد و عدّه ای را کشت و اموالی را که با خود داشتند به غنیمت گرفت و آن گاه در شهر ریاض تمام اموال مردم و خانه ها و نخلستان های آنان را به تصرف در آوردند. «فلمّا دخل عبد العزیز الریاض وجدها خالیة من أهلها إلاّ قلیلاً فساروا فی أثرهم یقتلون و یغنمون. ثمّ إنّ عبدالعزیز جعل فی البیوت ضبّاطاً یحفظون ما فیها و حاز جمیع ما فی البلد من الأموال و السلاح و الطعام و الأمتاع و غیر ذلک و ملک بیوتها و نخیلها إلا قلیلاً» (۱۲).

 

 

چند سؤال؟

این کشت و کشتار مردم بی دفاع نمونه ای از جنایات وهابیت بود که توسط یک مورخ سعودی بیان گردید و اینک چند سؤال از طرفداران وهابیت مطرح است. بر فرض این که ساکنان این مناطق که مورد حمله و هجوم وهابیون قرار گرفت همگی مشرک بودند، آیا رهبران وهابی قبل از حمله و قتل و غارت، آنان را به طرف اسلام و ایمان دعوت کردند و آنان نپذیرفتند و به دنبال آن، حمله و قتل و غارت را آغاز کردند و یا بدون هیچ اطلاعی، شبانگاه مردم بی دفاع را به رگبار گلوله بستند و زنان حامله از ترس جنین خود را سقط کردند. آیا دعوت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مشرکان این چنین بود؟ آیا آتش زدن مزارع، نابودی نخلستان ها و به دنبال کردن فراریان که در میان آنان زنان و کودکان بود با کدام یک از موازین اسلام مطابقت دارد؟ آیا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یک مورد این چنین برخوردی با مشرکان و حتی یهودیان داشته اند؟ مگر پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از فتح مکه که برخی شعار می دادند «الیوم یوم الملحمة» امروز، روز انتقام است، نفرمود؟ «الیوم یوم المرحمة» (۱۳) امروز، روز نمایش رحمت و رأفت اسلامی است، و نسبت به کسانی هشت سال تمام با حضرت جنگیده بودند با جمله: «اذهبوا فأنتم الطلقاء» (۱۴)، همه را از هرگونه انتقام و مجازات معاف نداشت؟ آیا به آتش کشیدن مزارع و قتل زنان و کودکان فراری از نظر عرف مردم و قوانین بین المللی قابل توجیه است؟ (۱۵)

۲) کشتار بی رحمانه شیعیان در کربلا

کشتار وهّابیان در عتبات عالیات به راستی صفحه تاریخ را سیاه کرده و لکّه ننگ همیشگی بر پیشانی وهّابیان زده است. «صلاح الدین مختار» که خود وهّابی است می نویسد: در سال ۱۲۱۶ امیر سعود با لشگر انبوهی از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد، در ماه ذی قعده به کربلا رسید و تمام برج و باروی شهر را خراب کرد، و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند به قتل رساند، نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شد. آنگاه خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیّه را به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم بین لشگریان تقسیم نمود (۱۶).

شیخ عثمان نجدی از مورّخان وهّابی می نویسد: وهّابیان به صورت غافلگیرانه وارد کربلا شدند و بسیاری از اهل آنجا را در کوچه و بازار و خانه ها کشتند، روی قبر حسین (علیه السلام) را خراب کردند، و آنچه در داخل قبّه بود به چپاول بردند، و هرچه در شهر از اموال، اسلحه، لباس، فرش، طلا، و قرآن های نفیس یافتند ربودند، نزدیک ظهر از شهر خارج شدند در حالی که قریب به دو هزار نفر از اهالی کربلا را کشته بودند (۱۷).

برخی می نویسند که وهّابیان در یک شب، بیست هزار نفر را به قتل رساندند (۱۸).

میرزا ابوطالب اصفهانی در سفرنامه خود می نویسد: هنگام برگشت از لندن و عبور از کربلا و نجف دیدم که قریب بیست و پنج هزار نفر وهّابی وارد کربلا شدند و صدای «اقتلوا المشرکین و اذبحوا الکافرین» (مشرکان را بکشید و کافران را ذبح کنید)، سر می دادند، بیش از پنج هزار نفر را کشتند و زخمی ها حساب نداشت، صحن مقدس امام حسین (علیه السلام) از لاشه مقتولین پر، و خون از بدن های سر بریده شده روان بود. بعد از یازده ماه مجدّداً به کربلا رفتم دیدم که مردم آن حادثه دلخراش را نقل و گریه می کنند به طوری که از شنیدن آن، موها بر اندام راست می شد (۱۹).

وهّابیان بعد از کشتار بی رحمانه اهل کربلا و هتک حرمت حرم حسینی (علیه السلام)با همان لشگر راهی نجف اشرف شدند، ولی مردم نجف به خاطر آگاهی از جریان قتل و غارت کربلا و آمادگی دفاعی به مقابله برخواستند و حتی زن ها از منزل ها بیرون آمده و مردان خود را تشجیع و تحریک به دفاع می کردند تا اسیر قتل و چپاول وهّابیان نشوند و در سال ۱۲۱۵ نیز گروهی برای انهدام مرقد مطهر حضرت امیر (علیه السلام) عازم نجف اشرف شدند که در مسیر با عدّه ای از اعراب درگیر شده و شکست خوردند (۲۰).

در مدّت نزدیک به ده سال چندین بار حملات شدیدی به شهر کربلا و نجف انجام دادند (۲۱).

۳) قتل عام مردم طائف

شاید بعضی تصوّر کنند که وهّابیان فقط بلاد شیعه نشین را مورد تاخت و تاز قرار داده اند، ولی با نگاهی به عملکرد سیاه آنان در حجاز و شام روشن خواهد شد که حتی مناطق سنی نشین نیز از حملات وحشیانه آنان در امان نبود. «جمیل صدقی زهاوی» در حمله وهّابیان به طائف می نویسد: از زشتترین کارهای وهّابیان در سال ۱۲۱۷، قتل عام مردم طائف است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند، طفل شیرخوار را بر روی سینه مادرش سر بریدند، جمعی را که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند کشتند و حتی گروهی را که در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند، و کتاب ها که در میان آنها تعدادی قرآن و نسخه هایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب حدیث و فقه نیز بود در کوچه و بازار افکنده و آنها را پایمال کردند (۲۲).

وهّابیان پس از قتل عام مردم طائف طی نامه ای علمای مکّه را به آیین خود دعوت کردند، آنان در کنار کعبه گرد آمدند تا به نامه وهّابیان پاسخ گویند که ناگهان جمعی از ستمدیدگان طائف داخل مسجد الحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود بیان داشتند، مردم سخت به وحشت افتادند چندان گویی که قیامت بر پا شده است. آنگاه علماء و مفتیان مذاهب اربعه اهل سنّت که از مکّه مکرّمه، و سایر بلاد اسلامی برای ادای مناسک حج آمده بودند به کفر وهّابیان حکم کردند، و بر امیر مکّه واجب دانستند تا به مقابله با آنان بشتابد، و فتوا دادند که بر مسلمانان واجب است تا در این جهاد شرکت نمایند، و در صورت کشته شدن شهید خواهند بود (۲۳).

۴) کشتار عمومی علماء اهل سنّت

دریادار سرتیپ «ایّوب صبری» سرپرست مدرسه عالی نیروی دریایی در دولت عثمانی می نویسد: «عبدالعزیز بن سعود» که تحت تأثیر سخنان «محمّد بن عبدالوهّاب» قرار گرفته بود در اوّلین سخنرانی خود در حضور شیوخ قبایل گفت: ما باید همه شهرها و آبادی ها را به تصرّف خود درآوریم و احکام و عقاید خود را به آنان بیاموزیم ... برای تحقّق بخشیدن به این آرزو ناگزیر هستیم که عالمان اهل سنّت را که مدعی پیروی از سنّت سنیّه نبویّه و شریعت شریفه محمّدیّه هستند از روی زمین برداریم و به عبارت دیگر، مشرکانی که خود را به عنوان علمای اهل سنّت قلمداد می کنند از دم شمشیر بگذرانیم به ویژه علمای سرشناس و مورد توجّه را، زیرا تا اینها زنده هستند هم کیشان ما روی خوشی نخواهند دید، از این رهگذر باید نخست کسانی را که به عنوان عالم خودنمایی می کنند ریشه کن نمود سپس بغداد را تصرّف کرد (۲۴).

در جای دیگری می نویسد: «سعود بن عبدالعزیز» در سال ۱۲۱۸ به هنگام تسلّط بر مکّه مکرّمه، بسیاری از دانشمندان اهل سنّت را بی دلیل به شهادت رساند، و بسیاری از اعیان و اشراف را بدون هیچ اتّهامی به دار آویخت، و هر کس را که در اعتقادات مذهبی ثبات قدم نشان می داد به انواع شکنجه ها تهدید کرد، و آنگاه منادیانی فرستاد که در کوچه و بازار بانگ زدند: «ادخلوا فی دین سعود، و تظلّوا بظلّه الممدود» هان ای مردمان! به دین سعود داخل شوید و در زیر سایه گسترده اش مأوا گزینید! (۲۵).

۵) خطبه کفرآمیز سعود در مدینه منوّره

«سعود بن عبدالعزیز» پس از تصرّف مدینه منوّره همه اهالی مدینه را در مسجد النبی گرد آورد، و درهای مسجد را بست، و این گونه سخن آغاز نمود: هان ای مردم مدینه! بر اساس آیه شریفه «الیوم أکملت لکم دینکم» دین و آیین شما امروز به کمال رسید، به نعمت اسلام مشرف شدید، حضرت احدیّت از شما راضی و خشنود گردید، دیگر ادیان باطله نیاکان خود را رها کنید و هرگز از آنها به نیکی یاد نکنید، از درود و رحمت فرستادن بر آنها به شدّت پرهیز نمایید، زیرا همه آنها به آیین شرک درگذشته اند (۲۶).

۶) انهدام میراث فرهنگی

حفظ تاریخ گذشتگان و صیانت از میراث فرهنگی نیاکان نشانگر تمدّن یک جامعه به شمار می رود، که برای پاسداری از آنها ادارات ویژه تأسیس نموده و کارشناسان ماهر تربیت می کنند، و در این عرصه اجازه نمی دهند که حتی یک سفال و یا کتیبه کوچک سنگی از بین برود. شکّی نیست که تمدّن اسلامی تنها تمدّن پیشتاز عصر خویش بود که مسلمانان در پرتو تعالیم آسمانی خویش آن را پی ریزی نمودند. شکوفایی این تمدّن در قرن چهارم و پنجم هجری به اوج خود رسید و به شهادت محقّقان غربی نفوذ این تمدن از طریق آندلس و جنگ های صلیبی به اروپا یکی از مهمترین علل شکوفایی و رنسانس غرب در قرون اخیر به شمار می رود. آثار و ابنیه مربوط به شخص پیامبر و یاران باوفای او جزئی از میراث عمومی این تمدّن بزرگ بوده و حفظ و صیانت از آنها نشانه تقدیر از بنیانگذاران این فرهنگ و تمدّن به شمار می رود و از طرفی اقدام به تخریب و نابودی این آثار، نشانه انحطاط فکری و بی توجهی به سازندگان و بنیانگذاران تاریخ و تمدّن می باشد، که در اثر مرور زمان واقعیّت های تاریخی و اصالت های دینی به دست فراموشی سپرده می شود، و از همه مهمتر، عامل رکود انگیزه های فکری و نابودی استعدادهای درخشان در جامعه بشری می گردد.

با مراجعه به قرآن کریم روشن می شود که امّت های پیشین به حفاظت و صیانت از آثار پیامبران خود اهتمام، و به آن تبرّک می جستند، همانند صندوقی که در آن مواریث خاندان موسی و هارون قرار داشت که آن را در نبردها حمل می کردند تا از طریق تبرّک به آن بر دشمن پیروز گردند. (وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُم إنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أنْ یَأتِیَکُمُ التّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمّا تَرَکَ آل مُوسی وَ هارُون) (۲۷)، «و پیامبرشان به ایشان گفت: در حقیقت نشانه پادشاهی او این است که آن صندوق (عهد) که در آن آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و بازمانده ای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون (در آن) بر جای نهاده اند در حالی که فرشتگان آن را حمل می کنند به سوی شما خواهد آمد». «جلال الدین سیوطی» نقل می کند: وقتی که رسول اکرم آیه شریفه (فِی بُیُوت أذِنَ اللّهُ أنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَر فِیهَا اسْمُهُ) (۲۸) را در مسجد تلاوت نمود، فردی برخاست و پرسید: مقصود از این خانه ها چیست؟ پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خانه های پیامبران. در این موقع ابوبکر برخاست و به خانه علی و زهرا اشاره کرده و گفت: ای پیامبر خدا! این خانه از همین خانه هاست که خدا رخصت بر رفعت و منزلت آنان داده است؟ حضرت فرمود: آری از برترین آنها است (۲۹).

و این قضیه نشان می دهد که خانه های پیامبران و صالحان از اعتبار و جایگاه خاصی برخوردار است، و پیدا است که این منزلت ارتباط به جنبه مادّی و خشت و گل و آجر آنها ندارد، بلکه این ارزش به خاطر انسان های والایی است که در آنجا سکونت گزیده اند. سیر و سیاحت در کشورهایی که قبور انبیاء و فرزندان آنان در آنجا قرار دارد نشان می دهد که پیروان پیامبران نسبت به حفظ قبور آنان و ساختن بناهای مجلّل بر روی آنها اهتمام خاصّی می ورزیده اند، و سپاه اسلام نیز هنگام فتح شامات دست به تخریب قبور پیامبران نزدند، بلکه خادمان آنها را که حفاظت از آن را به عهده داشتند ابقا کردند و این بناها تا امروز محفوظ مانده و برای مسلمانان بلکه برای تمام موحّدان جهان جاذبه خاصّی دارد. اگر ساختن بنا بر قبور انبیاء و اولیاء نشانه شرک بود، جا داشت تا فاتحان منصوب از سوی خلفاء به تخریب و نابودی آن ابنیه می پرداختند. بررسی کتب تاریخی و سفرنامه ها گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد باشکوه در سرزمین وحی و کشورهای اسلامی است. مسعودی (متوفّای ۳۴۵) مورّخ معروف، مشخّصات کامل قبور ائمّه بقیع و اهل بیت (علیهم السلام) را بیان نموده است (۳۰)، و «ابن جبیر» آندلسی جهانگرد معروف اواخر قرن ششم که مشرق زمین را سه بار زیر پا نهاده است، در سفرنامه خود درباره مشاهد انبیاء و صالحان و ائمّه اهل بیت را در مصر، مکه، مدینه، عراق، و شام به تفصیل سخن گفته و ویژگی های روضه ائمّه بقیع و خصوصیّات ضریح آنها را بیان نموده است (۳۱).

۷) تخریب آثار بزرگان در مکه

وهّابیون در سال ۱۲۱۸ پس از مسلط شدن بر مکّه تمام آثار بزرگان دین را تخریب نمودند. آنان در «مُعَلّی» قبّه زادگاه پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) را، و همچنین قبّه زادگاه علی بن أبی طالب (علیه السلام)، و حضرت خدیجه، و حتی ابوبکر را ویران و باخاک یکسان کردند. آثار باستانی که در اطراف خانه خدا و بر روی زمزم بود تخریب کرده و در تمام مناطقی که مسلط می شدند آثار صالحین را نابود می کردند، و هنگام تخریب طبل می زدند و به رقص و آواز خوانی می پرداختند (۳۲).

بلکه اینان شقاوت را به جایی رساندند که خانه حضرت خدیجه را که مدّتی مهبط وحی الهی بود خراب کرده و به توالت تبدیل کردند (۳۳).

زادگاه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را ویران ساخته و به محل خرید و فروش حیوانات در آمد که با تلاش افراد صالح و خیّر، از چنگال وهّابی ها در آمد و به کتابخانه مبدّل گردید (۳۴).

رفاعی بعد از این قضیّه می نویسد: فصرتم یرمون المکان بعیون الشرّ و التهدید و الانتقام، و تتربّصون به الدوائر و طالبتم صراحة بهدمه و استعدیتم السلطة و حرضّتموها علی ذلک بعد اتّخاذ قرار بذلک من هیئة کبار علمائکم قبل سنوات قلیلة (و عندی شریط صریح بذلک) غیر أنّ خادم الحرمین الشریفین الملک فهد العاقل الحکیم العارف بالعواقب تجاهل طلبکم و جمّده. فیا سوء الأدب و قلّة الوفاء لهذا النبیّ الکریم الذی أخرجنا اللّه به و إیّاکم و الأجداد من الظلمات إلی النور! و یا قلّة الحیاء منه یوم الورود علی حوضه الشریف! و یا بؤس و شقاء فرقة تکره نبیّها سواء بالقول أو بالعمل و تحقّره و تسعی لمحو آثاره! (۳۵) (شما وهّابیان در این سال های اخیر تصمیم گرفتید نیّات شوم خود را از طریق تهدید و انتقام پیاده کنید، تمام تلاش خود را جهت نابودی محل ولادت رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) به کار بستید، حتّی از شخصیّت ها و علماء بزرگ سعودی مجوّز ویران کردن آن مکان مقدس را گرفتید، ولی ملک فهد، عواقب شوم آن را ملاحظه کرد و شما را از این کار ننگین باز داشت.

این چه کار بی ادبانه ای است که از شما سر می زند؟! این چه بی وفایی است از شما به رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم)! که خداوند به وسیله آن حضرت، ما و شما و اجداد ما را از تاریکی های شرک و بدبختی به سوی نور اسلام هدایت فرمود؟! بدانید که به هنگام مشاهده رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) در کنار حوض، جز بی حیایی نصیب شما نخواهد شد و به یقین بدانید که نتیجه شقاوت خود را در نابودی آثار پاک آن نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که موجب رنجش گردیده است مشاهده خواهید کرد. آثار قبور صحابه و امّهات المؤمنین و آل البیت را نابود کرده و قبر آمنه بنت وهب مادر گرامی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را با بنزین به آتش کشیدید و اثری از آنها باقی نگذاشتید) (۳۶).

۸) آتش زدن کتابخانه های بزرگ

دردناکترین چیزی که وهّابیّت مرتکب شد و ننگ او برای ابد بر پیشانی آنان باقی است، آتش زدن کتابخانه بزرگ «المکتبة العربیّة» بود که بیش از ۶۰ هزار عنوان کتاب گرانقدر و کم نظیر، و بیش از ۴۰ هزار نسخه خطّی منحصر به فرد داشت، که در میان آنها برخی از آثار خطّی دوران جاهلیّت، یهودیان، کفّار قریش، و همچنین آثار خطّی علی (علیه السلام)، ابوبکر، عمر، خالد بن ولید، طارق بن زیاد، و برخی از صحابه پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن مجید به خطّ «عبداللّه بن مسعود» وجود داشت و نیز در همین کتابخانه انواع سلاح های رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، و بت هایی که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود، مانند «لات»، «عُزّی»، «مَناة» و «هُبَل» موجود بود.

«ناصر السعید» از قول یکی از مورّخان نقل می کند که هنگام تسلط وهّابیان، این کتابخانه را به بهانه وجود کفریّات در آن به آتش کشیده و به خاکستر تبدیل کردند (۳۷).

تخریب گرانبهاترین آثار اسلامی مدینه آل سعود در سال ۱۳۴۴ که تسلط کامل بر حجاز یافت تمام آثار صحابه را در مدینه نابود کرد، مانند زادگاه امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در مدینه، قبور شهداء بدر، بارگاه ائمّه بقیع: امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام)، و بیت الأحزانی که علی (علیه السلام) برای حضرت زهراء ساخته بود، و مرقد فاطمه بنت اسد مادر امیر مؤمنان (علیه السلام).

محمد حسینی قزوینی

پاورقی:

۱. زیارة القبور و الاستنجاد بالمقبور: ۱۵۶، قریب منه فی الهدیّة السنیّة: ۴۰، انظر کشف الارتیاب: ۲۱۴.

۲. کشف الشبهات: ۵۸، ط. دار القلم ـ بیروت، مجموع مؤلّفات الشیخ محمّد بن الوهاب: ۶/۱۱۵، رسالة کشف الشبهات.

۳. الدرر السنیّة: ۱/۴۶، الفجر الصادق لجمیل صدقی الزهاوی: ۱۷، کشف الارتیاب: ۱۳۵ نقلا عن خلاصة الکلام: ۲۲۹ - ۳۳۰ لدحلان.

۴. السؤال: ما حکم دفع زکاة أموال أهل السنّة لفقراء الرافضة (الشیعة) و هل تبرأ ذمّة المسلم الموکّل بتفریق الزکاة إذا دفعها للرافضی الفقیر أم لا ؟ الجواب: لقد ذکر العلماء فی مؤلّفاتهم فی باب أهل الزکاة أنهّا لا تدفع لکافر، و لا مبتدع، فالرافضة بلا شکّ کفار لأربعة أدلة: الأول: طعنهم فی القرآن، و إدّعاؤهم أنّه حذف منه أکثر من ثلثیه، کما فی کتابهم الذی ألّفه النوری و سمّاه «فصل الخطاب فی إثبات تحریف کتاب ربّ الأرباب» و کما فی کتاب الکافی، و غیره من کتبهم، و من طعن فی القرآن فهو کافر مکذّب لقوله تعالی: «و إنّا له لحافظون». الثانی: طعنهم فی السنّة و أحادیث الصحیحین، فلا یعملون بها لأنّها من روایة الصحابة الذین هم کفّار فی اعتقادهم، حیث یعتقدون أنّ الصحابة کفروا بعد موت النبی صلی اللّه علیه و سلم إلاّ علیّ و ذرّیته، و سلمان و عمّار، و نفر قلیل، أمّا الخلفاء الثلاثة، و جماهیر الصحابة الذین بایعوهم فقد ارتدّوا، فهم کفّار، فلا یقبلون أحادیثهم، کما فی کتاب الکافی و غیره من کتبهم. الثالث: تکفیرهم لأهل السنّة، فهم لا یصلّون معکم، و من صلّی خلف السنّی أعاد صلاته بل یعتقدون نجاسة الواحد منّا، فمتی صافحناهم غسّلوا أیدیهم بعدنا، و من کفّر المسلمین فهو أولی بالکفر، فنحن نکفّرهم کما کفّرونا و أولی. الرابع: شرکهم الصریح بالغلّو فی علیّ و ذرّیته، و دعاؤهم مع اللّه، و ذلک صریح فی کتبهم، و هکذا غلوّهم و وصفهم له بصفات لا تلیق إلا بربّ العالمین، وقد سمعنا ذلک فی أشرطتهم. ثمّ إنّهم لا یشترکون فی جمعیّات أهل السنّة، ولا یتصدّقون علی فقراء أهل السنّة، ولو فعلوا فمع البغض الدفین، یفعلون ذلک من باب التقیّة، فعلی هذا، من دفع إلیهم الزکاة فلیخرج بدلها حیث أعطاها من یستعین بها علی الکفر، و حرب السنّة، و من وکلّ فی تفریق الزکاة حرم علیه أن یعطی منها رافضیّاً، فإن فعل لم تبرأ ذمّته، و علیه أن یغرم بدلها، حیث لم یؤدّ الأمانة إلی أهلها، و من شکّ فی ذلک فلیقرأ کتب الردّ علیهم، ککتاب القفاری فی تفنید مذهبهم، و کتاب الخطوط العریضة للخطیب و کتاب إحسان إلهی ظهیر و غیرها. و اللّه الموفق. اللؤلؤ المکین من فتاوی فضیلة الشیخ ابن جبرین ص ۳۹.

۵. سایت المنجد، سؤال شماره ۱۰۲۷۲.

۶. فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة و الإفتاء: ۳/۳۷۳ فتوی رقم ۳۰۰۸.

۷. سایت بازتاب «BAZTAB.COM»: مورخ ۸/۳/۱۳۸۴.

۸. رجوع شود به تاریخ نجد: ۹۵، الفصل الثالث، الغزوات، تاریخ آل سعود: ۱/۳۱ و تاریخچه نقد و بررسی وهّابی ها: ۱۳ ـ ۷۶.

۹. «سار عبدالعزیز رحمه الله تعالی غازیا بجمیع المسلمین و قصد بلد ثادق و نازلهم و حاصرهم و وقع بینهم قتال و قطع شیئا من نخیلهم فأقام علی ذلک أیاما، و قتل من أهل البلد ثمانیة رجال، و قتل من المسلمین ثمانیة رجال». عنوان المجد، ص ۳۴.

۱۰. «غزا عبدالعزیز إلی الخرج فأوقع بأهل الدُلَم و قتل من أهلها ثمانیة رجال و نهبوا بها دکاکین فیها أموال. ثم أغاروا علی أهل بلد نَعْجان و قتلوا عودة بن علی و رجع إلی وطنه، ثمّ بعد أیام سار عبدالعزیز بجیوشه إلی بلد (ثَرْمَدا) و قتل من أهلها أربعة رجال و أصیب من الغزو مبارک بن مزروع. ثمّ أن عبدالعزیز کرّ راجعا و قصد (الدُلَم) و (الخُرْج) فقاتل أهلها و قتل من فزعهم سبعة رجال و غنم علیهم إبلاً کثیراً . . . غزا عبدالعزیز منفوحة و أشعل فی زروعها النار؟! و أخذ کثیرا من حللهم و غنم منهم إبلا کثیرا و قتل من الأعراب عشرة رجال». عنوان المجد، ص ۴۳.

۱۱. أتوا بلاد حَرْمة فی اللیل و هم هاجعون . . . فلما انفجر الصبح أمر عبداللّه علی صاحب بُندق یثورها، فثوروا البنادق دفعة واحدة فارتجت البلد بأهلها و سقط بعض الحوامل، ففزعوا و إذا البلاد قد ضبطت علیهم و لیس لهم قدرة و لامخرج. عنوان المجد، ص ۶۷.

۱۲. عنوان المجد، ص ۶۰ - ۶۱.

۱۳. أسد الغابة، ج ۲، ص ۲۸۴، فتح الباری، ج ۸، ص ۷.

۱۴. فتح الباری، ج ۸، ص ۱۵، سنن بیهقی، ج ۹، ص ۱۱۸.

۱۵. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به «السلفیة بین أهل السنة و الإمامیة» ص ۳۲۴.

۱۶. تاریخ المملکة السعودیة: ۳/۷۳.

۱۷. عنوان المجد فی تاریخ نجد: ۱/۱۲۱، حوادث سال ۱۲۱۶.

۱۸. تاریخچه نقد و بررسی وهّابی ها: ۱۶۲.

۱۹. مسیر طالبی: ۴۰۸.

۲۰. ماضی النجف و حاضرها: ۱/۳۲۵.

۲۱. تاریخ المملکة السعودیّة: ۱/۹۲.

۲۲. الفجر الصادق: ۲۲.

۲۳. سیف الجبر المسلول علی الأعداء: ۲، از شاه فضل رسول قادری.

۲۴. تاریخ وهّابیان: ۳۳.

۲۵. همان مصدر: ۷۴.

۲۶. تاریخ وهّابیان: ۱۰۷.

۲۷. بقرة: ۲۴۸.

۲۸. نور: ۳۶.

۲۹. الدرّ المنثور: ۶/۲۰۳.

۳۰. مروج الذهب: ۲/۲۸۸.

۳۱. رحلة ابن جبیر: ۱۷۳، جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب «وهّابیّت، مبانی فکری و کارنامه عملی»: ۱۴۹ ـ ۱۷۹، تألیف دانشمند فرزانه و فقیه توانا حضرت آیت اللّه سبحانی.

۳۲. کشف الارتیاب: ۲۷ به نقل از تاریخ «الجبرتی».

۳۳. قال الرفاعی أحد کبار علماء الکویت: رضیتم ولم تعارضوا هدم بیت السیّدة خدیجة الکبری أمّ المؤمنین و الحبیبة الأولی لرسول ربّ العالمین صلی اللّه علیه و آله، المکان الذی هو مهبط الوحی الأوّل علیه من ربّ العزّة و الجلال، و سکتم علی هذا الهدم راضین أن یکون المکان بعد هدمه دورات میاه و بیوت خلاء و میضات، فأین الخوف من اللّه؟ و أین الحیاء من رسوله الکریم علیه الصلاة و السلام. نصیحة لإخواننا علماء نجد ص ۵۹. تألیف: یوسف بن السیّد هاشم الرفاعی، با مقدمه دکتر محمّدسعید رمضان البوطی.

۳۴. قال الرفاعی: حاولتم ولا زلتم تحاولون و جعلتم دأبکم هدم البقعة الباقیة من آثار رسول اللّه صلی اللّه تعالی علیه و آله و سلم ألا و هی (البقعة الشریفة التی ولد فیها)، التی هُدمت، ثمّ جُعلت سوقاً للبهائم، ثمّ حولها بالحیلة الصالحون إلی مکتبة هی (مکتبة مکّة المکرّمة). نصیحة لإخواننا علماء نجد ص ۶۰.

۳۵. نصیحة لإخواننا علماء نجد ص ۶۰.

۳۶. هدمتم معالم قبور الصحابة و أمّهات المؤمنین و آل البیت الکرام رضی اللّه عنهم و ترکتموها قاعاً صفصفاً و شواهداً حجارة مبعثرة لا یُعلم و لا یُعرف قبر هذا من هذا بل سُکب علی بعضها البنزین فلا حول و لاقوّة إلاّ باللّه. ثمّ ذکر فی الهامش: قبر السیدّة آمنة بنت وهب أم الحبیب المصطفی نبیّ هذه الأمّة (صلی الله علیه و آله و سلم). نصیحة لإخواننا علماء نجد: ۳۸.

۳۷. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب تاریخ آل سعود: ۱/۱۵۸، کشف الارتیاب: ۵۵، ۱۸۷، ۳۲۴، أعیان الشیعة: ۲/۷، الصحیح من سیرة النبیّ الأعظم: ۱/۸۱ و آل سعود من أین إلی أین: ۴۷. نویسنده: دکتر سید



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

پروژه چند وجهی به نام وهابیت

پروژه چند وجهی به نام وهابیت

پروژه چند وجهی به نام وهابیت

نگاهی به علل شکل گیری و پیدایش وهابیت

 

نباید تصور کنیم استعمارگران این جریان را دریک محیط خلأ به وجود آورده و آن را حمایت کرده اند. چنین چیزی ممکن نیست وکندوکاوهای تاریخی نیزآن را تایید نمی کند. رگه هایی از این تفکر مسبوق به سابقه بوده است. ظاهر گرایی ازویژگی هایی است که درجهان اسلام قبلا وجود داشته است

 

 

 

 

 

 

 

درسالهای اخیر از نحله فکری وهابیت صحبت ها وحرف های زیادی به میان آمده است. این جریان فکری مانند بسیاری از نحله های فکری دیگر، زمینه های پیدایش دارد. پیروان وهابیت که خود را «موحدون» می خوانند، اسلام را بر اساس اصول این فرقه برای خود و دیگران معنا می کنند. دراین اصول به قرآن و حدیث تاکید زیادی می شود وبدعت گذاری دردین هرگز پذیرفتنی نیست. چندی پیش نمایشگاهی دردانشگاه آزاد اسلامی، با هدف معرفی وفعالیت های این نحله فکری درآذربایجان دایر شد. این نمایشگاه اطلاعات و تاریخچه وهابیت در برخی کشورهای اسلامی به همراه تصاویر شخصیت های برجسته آنان به عرضه گذاشته شد. ضرورت آشنایی با این جریان فکری که نامش بیش از جریان های فکری دیگرجهان اسلام برسرزبان ها افتاده است، بر کسی پوشیده نیست. شاید نگاهی به علل ظهور این تفکر وهابیت و فرود وفرازهای آن درتاریخ اسلام، شناخت وماهیت این نحله فکری را روشن تر به تصویر بکشد.

 

 

 

محمدبن عبدالوهاب کیست؟

 

وهابیت جنبشی مذهبی است که محمدبن عبدالوهاب در قرن هجدهم در نجد عربستان بنا کرد. محمد عبدالوهاب معتقد بود که دین اسلام از قرن سوم هجری، راهی متفاوت را طی کرده و دارای زواید و حواشی بسیاری شده است. او مسائلی چون زیارت مزار مردگان و ستایش و بزرگداشت شخصیت های دینی ومذهبی را ازجمله این حواشی بر می شمرد. اصل آموزه های وهابیت به توحید ویکتا پرستی وپرهیز از چند خدایی و شرک تاکید دارد. پیوستگی وهابیت به خاندان آل سعود در چندین مقطع اتفاق افتاده است. محمد عبدالوهاب درابتدا به علت اعتقادات خود از شبه جزیره عربستان اخراج شد. وی توانست در شمال نجد خاندان سعودی را ازنظر اعتقادی با خود همراه سازد. آنها نخستین بار در سال ۱۸۱۸ به شبه جزیره عربستان مسلط شدند. اما سلطان عثمانی با کمک حاکم مصر، وهابیت را ازشبه جزیره بیرون کرد. این نحله فکری با اینکه موفق شدند، بار دیگر توسط فیصل اول قدرت سیاسی را باز پس گیرند، دوباره به دست حکام رشیدیه ازقدرت سیاسی برکنارشدند. قرن بیستم زمانی که حکومت ملک عبدالعزیز بر شبه جزیره عربستان تثبیت شد. وی درسال ۱۹۰۲ ریاض را به تصرف خود در آورد، می توان گفت این زمان آغازتثبیت وهابیت در شبه جزیره عربستان بود.

 

 

 

ریشه های ظهور وهابیت به کجا برمی گردد؟

 

دکتر جواد میری استاد جامعه شناسی پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی واستاد مدعو دانشگاه ادیان ومذاهب در گفت و گو با تهران امروز به ریشه های بروز وظهور این تفکر اشاره کرده و می گوید: «نگاه کلی به فعالیت های محمد عبدالوهاب دربسیاری از کتب به صورت کلی آمده است. اما با یک نگاه مجمل می توان گفت که رشد این پروژه به استعمار قرن نوزدهم پیوند نزدیکی دارد. استعماردرقرن نوزدهم سه امپراتوری بزرگ مانند گورکانیان درشمال هند، امپراتوری عثمانی و سلسله پادشاهی قاجار را در نظر داشت. هرسه کشور اواخر قرن نوزدهم با اتفاقات خاصی همراه است. درایران، ما با پیدایش بابیت وبهائیت روبه رو هستیم. درداخل مستعمرات عثمانی، ما ظهور و پیدایش وهابیت را داریم. درداخل امپراتوری گورکانی که رو به اضمحلال می رفت، پیدایش نحله فکری قادیانی گری یا احمدیه را شاهد هستیم. هر سه اینها به گونه ای با استعمار قرن نوزدهم که در بازی ای بزرگ حرکت خود را شروع کرده بود، رشد ونمو خود را آغاز کرده بودند. به عبارت دیگر ما نباید وهابیت را به صورت یک پروژه ببینیم. بلکه وهابیت یک پروژه چند ضلعی بوده که از سوی استعمارگران ترسیم شده است. ارتباط مستقیم پروژه استعمار با وهابیت به گسترش امپراتوری عثمانی ورقابت اروپاییان با این امپراتوری برمی گردد. آنها چون از خارج موفق به تضعیف امپراتوری عثمانی نبودند، تصمیم گرفتند از داخل به تضعیف این امپراتوری بپردازند. قرن نوزدهم قرن ناسیونالیسم و شکل گیری مفهوم ملت هاست. مفهوم ناسیونالیسم براساس ایده واحد وزبان، خاک وملیت بنا شده است. ما درداخل امپراتوری عثمانی با قومیت های گوناگونی مواجه هستیم. به دلایل گوناگون ازجمله حاکمیت ناصواب امپراتوران عثمانی نارضایتی دردرون این اقوام ایجاد می شود که استعمارگران به آن دامن می زنند. تناقض بین حاکمیت ترک ونژاد عرب و مسیحیانی که درداخل لبنان زندگی می کردند، گوشه ای ازتفاوت هاست. دراین میان به علت رفت وآمد مسلمان به اروپا وبرعکس، وجود ایده های مدرن حکومت، چون دموکراسی نیز خودش را نشان می دهد.

 

 

 

آیا علت رشد وهابیت، تنها حمایت های مادی است؟

 

دکتر جواد میری پایه فکری وهابیت را به سالهای دورتر مرتبط می داند ومی گوید: «تفکر محمدبن عبدالوهاب به ابن تیمیه برمی گردد. او کسی است که به قرائت های افراطی ازاسلام مشهور است. او تقربیا هرکسی که با مرام فکری او منطبق نبودرا فردی ملحد و کافر قلمداد می کرد، تاجایی که او خواجه نصیرالدین طوسی که حکیم جهان اسلام است را درجرگه کافران قرارمی دهد. درتفکر ابن تیمیه که محمدبن عبدالوهاب از آبشخورهای فکری او تغذیه می کند نقل، اساس وثقل فهم دین قلمداد می شود. دراین دیدگاه جایی برای عقل و بینش حکمی تعریف نشده است. درکشورهایی که وهابیت به صورت گسترده وجود ندارد، به بسیاری از نقاط این نحله فکری کمتر توجه می شود.

ما برای شناخت وهابیت وعلل پیشبرد برنامه های فکری درکشورهای مسلمان نیازمند بررسی های متعدد هستیم، این نحله فکری در بسیاری از جاها ازجمله آسیای مرکزی و قفقاز و شمال کشورچین ودرروسیه و اروپای غربی وحتی درکشورهایی که مسلمانان مهاجر زیادی را می پذیرند، به شکل محسوسی پیشرفت می کند. بسیاری دلیل رشد وهابیت را حمایت های مادی کشورعربستان می دانند. این دلیل درستی است اما تنها دلیل پیشبرد اهداف وهابیت نیست. علت دیگر پیشروی وهابیت، رادیکالیزیم است. وهابیت درهرکجا پای می گذارد، با حکام وقت به مبارزه می پردازد. وهابیت با تمامی حکام غیر مسلمان درگیر است. این جریان فکری از این طریق پیام خود را به جوانان منتقل می کند. در روان شناسی اجتماعی ثابت شده که جوانان به سمت افراطی گری کشیده می شوند. جوانان نیز به طور معمول در همه جهان از وضعیت موجود ناراضی هستند. به عنوان مثال وقتی وهابیت به روسیه وارد می شود، وهابیون می گویند: «کسانی که درکرملین هستند، حاکمان کفر هستند.»درنتیجه به مسلمانان آن ناحیه فرمان می دهد که شما با حاکمیت کفرمبارزه کنید.

آنها با هرحاکمیت غیر مسلمان و هر حاکمیت غیروهابی شروع به مخالفت می کنند. به همین دلیل است که درالقاعده که شعبه ای ازوهابیت است، حتی سفید پوست آمریکایی دیده می شود، هم سیاه پوست مسیحی مسلمان شده پیدا می شود. درواقع وهابیت یک شبکه جهانی را ایجاد کرده است. دلیل این امرهم مخالفت با وضعیت موجود است. برای قاطبه وهابیت موجودیت غیر از خود، معنایی دارد. در جهان بیشتر ایدئولوژی ها خود را با نگاه سرمایه داری انطباق داد ه اند، خلأ آرمان خواهی دردنیای امروزسبب شکل گیری یک شبه آرمان خواهی و شبه رادیکالیزیم میان جوانان درجهان اسلام می شود. دکتر میری مخالفت وهابیت را فقط به شیعیان مختص نمی داند ومی گوید: «وهابیت فقط با تشیع مخالف نیست بلکه با بسیاری ازدیدگاه های اهل تسنن نیز به طورجدی مخالفت می کند.»

 

 

 

تاثیر وهابیت بر دیگر جریان های فکری جهان اسلام چیست؟

 

دکترسید علی موسوی نژاد عضو هیات علمی دانشکده شیعه شناسی دانشگاه ادیان ومذاهب درباره تاثیرات نحله وهابیت برجریان های دیگر جهان اسلام می گوید: «ما باید درنظر بگیریم جریان وهابیت، جریان فکری تازه ای درقرن اخیر محسوب می شود. اما این نحله فکری درتفکرات قبل ازخودش نیز ریشه هایی دارد. ریشه های فکری این جریان دردوره های قبلی وجود داشته است، اما محمدبن عبدالوهاب به شکلی افراطی این جریانات را درزندگی خود دنبال می کند. تاثیرات این جریان درابعاد سیاسی واجتماعی واقتصادی بسیار مشهود است. این جریان بر جهان اسلام ازمنظرکلامی، افراطی گری و تفکرجمود وتاثیرات غیرمقبول که ازسوی دین مبین اسلام تایید نشده است را گسترش داد. آثار این فرقه جهان اسلام را تحت تاثیر خودش قرار داده است. حمایت هایی که دردوقرن اخیر ازاین جریان صورت گرفته است، بیش ازبن مایه های فکری وهابیت، سبب رشد ومطرح شدن این جریان شده است. وهابیت به نوعی به علت حمایت های سیاسی که از آن صورت گرفته است به رقابت با اسلام اعتدالی وتساهلی پرداخته است. بنا براین به دلیل اتخاذ این موضع، بسیاری ازدانشمندان جهان اسلام، جریان وهابیت را خارج ازجریان های اسلامی بررسی می کنند.»

 

 

 

آیا توطئه استعمار تنها دلیل مطرح شدن وهابیون است؟

 

دکتر موسوی نژاد تنها حمایت های استعمارگران از جریان وهابیت را عامل بقای این نحله فکری نمی داند ومعتقد است: «به نظر من ما باید برای درست دیدن این نحله فکری هر دو بعد را بررسی کنیم. ما نباید تصور کنیم استعمارگران این جریان را دریک محیط خلأ به وجود آورده و آن را حمایت کرده اند. چنین چیزی ممکن نیست وکندوکاوهای تاریخی نیزآن را تایید نمی کند. رگه هایی از این تفکر مسبوق به سابقه بوده است. ظاهر گرایی ازویژگی هایی است که درجهان اسلام قبلا وجود داشته است. این نگاه که فقط به ظاهر اسلام نگاه می کرد وعقل وشهود را دراین جریان دخالت نمی داد، دارای سابقه تاریخی است. بخشی از جهان اسلام همواره راه ظاهر قرآن وحدیث را دنبال می کردند. وهابیت نیزهیچ گونه جایی برای تاملات عقلانی یا عرفانی را برای رسیدن به خدا درنظر نمی گیرد. جریان جمود وخود بسندگی درفهم دین قبل ازوهابیت وجود داشته است مثلا جریان خوارج که درزمان امام علی(ع) رخ داد؛ این نوع تفکر را شاهد هستیم. این جریان مفسران دین را به رسمیت نمی شناسند. ما در وهابیت این جهت گیری را به وضوح مشاهده می کنیم. محمدعبدالوهاب حتی امامان اهل سنت را به رسمیت نمی شناسد. بی توجهی به شعار دینی وبعد انعطاف پذیر دین چیزی است که درجریان وهابیت اصلا به آن توجه نمی شود. یک بعد دین اسلام، تعالیم این دین است. اما بعد دیگر آن نمود دینداری که بسته به فرهنگ های مختلف، ازسوی مسلمانان دیده می شود. ما از صدر اسلام شاهد جریان جمود گرایانه هستیم که به نوعی کوچک ترین تفاوت فرهنگی را نمی پذیرد. نباید یک نکته را دراین ماجرا فراموش کنیم. درکلام ابن تیمه که هفت قرن قبل از محمدبین عبدالوهاب به بیان پایه فکری وهابیت می پردازد، نوعی واکنش را احساس می کنیم. متاسفانه درقرون بعد از اسلام نوعی خرافه گرایی را دردین اسلام مشاهده می کنیم. دربحث زیارت قبور این خرافه گرایی مشاهده می شود. زیارت اهل قبور با شعائر اسلام منافات ندارد. اما ما به مرور شاهد شکل گیری قبور موهومی هستیم که آثارآن هنوز در سرزمین شام وجود دارد. ابن تیمیه که درشام زندگی می کرده است، در مقابل این افراط ها دست به تفریط می زند. دردوره محمد عبدالوهاب نیز ما اینگونه مسائل را مشاهده می کنیم. درآن برهه زمانی نیز مذهب حنفی صوفی گرایانه دربعد شعائر اسلام به انحرافاتی دچار شده بود ومشکلات زیادی را برای جامعه ایجاد می کردند. این مسائل سبب شد که محمدبن عبدالوهاب این مسائل را با توحید ویکتا پرستی خداوند درتباین و تضاد قرار بدهد و با آنان به مخالفت بپردازد. استعمارگران به دلیل کوتاه کردن دست امپراتوری عثمانی جهان اسلام نیز، به این نحله فکری توجه کرده اند. غربی ها به دلیل حمایت از مخالفان مذهب حنفی وصوفی گرایانه امپراتوری عثمانی که نوعی عقل گرایی را نیز دنبال می کرد، دست زدند. ما باید هم بعد فکری این جریان را بررسی کنیم وهم ازدیدن زمینه های فکری شکل گیری این پدیده غافل نشویم.»

 

 

 

عامل دافعه این جریان چیست؟

 

دکترسید علی موسوی نژاد به گرایش به وهابیت درجهان اسلام اشاره می کند و می گوید: «شاید درابتدا شعار بازگشت به اسلام سبب جذب پیروان این نحله فکری شود، اما بسیاری از افرادی که به این فرقه گرایش پیدا می کنند، بعد از مدتی به علت عدم انعطاف و خشک بینی این مذهب ازآن دوری می کنند. زیرا این مذهب به چاشنی خشونت نیزممزوج شده است. درجهان امروز که صحبت از همگرایی و گفت وگوی مذاهب است، این جریان خشن که دیگری را تحمل نمی کند، نمی تواند پایدار بماند. متاسفانه کشورهایی که منادی آزادی هستند به دلایل سیاسی این نحله فکری را حمایت می کنند. هر چه به گفتمان های واقعی اسلام بیشتر رجوع کنیم، زمینه برای جلوه گری وهابیت کمترخواهد شد.»

زهرا نوروزی



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

شبيه ترين فرد به رسول خدا



نوشته شده توسط mkh1353 در پنج‌شنبه 22 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

:: محرم
:: محرم
:: post
:: بدعت تراویح
:: جنگ با علی (ع)
:: حکم سب علی(ع)
:: حدیث
:: دروغ
:: مار مولک
:: حدیث





به وبلاگ من خوش آمدید
mkhany95@yahoo.com




:: تیر 1404;
:: مرداد 1402;
:: خرداد 1395;
:: اسفند 1393;
:: بهمن 1393;
:: شهریور 1393;
:: فروردین 1393;
:: اسفند 1392;
:: بهمن 1392;
:: دی 1392;
:: آذر 1392;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 20026